Recent Posts
پنجشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۱
مهماننوازی از مهمانپرست
ارسال شده توسط
بادبان
این
روزها بر سر پس گردنی زدن به رامین
مهمانپرست توسط ایرانیان آزاده در
شبکههای اجتمایی بحث داغی را پیش آورده است
و طرفداران حرکتهای مسالمت آمیز بخاطر
پرخاش و توهین به میهمانپرست حقوق
بشرشان عود کرده و درس اخلاق و نسخههای
متعدد عدم خشونت برای دیگران میپیچند
اولاً
برای پایان دادن به خشونت باید خشونت
گرایان را از حاکمیت و قدرت خلع کرد نه
مردم جان به لب رسیده که
اصلیترین قربانیان این خشونت گرایی
هستند در ثانی حکومتهای مستبد خشونت
را آگاهانه در جامعه نهادینه میکنند و
وقتی مردم در مقابل آن مقاومت میکنند
نباید آن را در
یک دستگاه ارزیابی و نقد کنیم و این واکنش
مشروع را خلع کنیم !
البته
مهمانپرست هم بدش نمیآمد که برای
مخالفت با او صوت و بادکنک سبز هوا میکردند
و او هم احتمالاً با لبخند تمسخرآمیز و
با نگاه عاقل اندر سفیه پاسخ میداد!
چون این جانیان در
رؤیای قدرت زندگی میکنند و ارتباط آنها
با دنیای واقعی قطع است و وقتی واقعیت به
سراغشان میآید رنگشان می پرد و حتی مسیر هتل را هم فراموش می کنند
اعتراض
تند و عبرت آموز به مهمانپرست واکنشی
طبیعی به روند خشونتی است که 33
سال است که جمهوری
اسلامی بطور مستمر پیگیر آن بوده و
میتوانسته آن را متوقف کند این خشونت
سیاسی ولایت فقیه است که خشونت اجتمایی
و حتی عصیان و قیام را بوجود میآورد
تعدادی
هم ناراحت شدند بخاطر اینکه فحش های رکیک
و زننده به مهمانپرست دادند! جوری
ناراحت شدند که انگار خبر ندارند مردم دم
به ساعت سردمدارن حکومت را با چه الفاظی
مورد لطف و
مرحمت قرار میدهند!
کسانی که از عدم
خشونت بعنوان اصل قانونمند بدون در نظر
گرفتن شرایط زمانی و جغرافیایی سخن
میگویند حق بعضی از مردم جهان برای رهایی
از بردگی و استبداد را زیر علامت سئوال
میبرند. هیچ
کدام از کشورهای متمدن جهان با بادکنک و
گل و شیرینی به دموکراسی و آزادی نرسیده
است
وقتی
می توانید از عدم خشونت صحبت کنید که از
حاکمیت استبدادی عبور کرده و به یک ساختار
دموکراسی رسیده باشید و مشارکت دموکراتیک
در کشور جا افتاده باشد. چرخه
خشونت را پس از گذار از حکومت آخوندی باید
متوقف کرد
اینهایی
که به مهمانپرست توهین می کنند و یا
احیاناً پس گردنی می زنند برای کسب قدرت
این کار را نمی کنند. ولی
حکومت برای حفظ قدرت و بقا دست به خشونت
می زند نکته ظریفی است که باید به آن دقت
کرد و این دو پارامتر را با یک ابزار نسنجید
چهارشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۱
دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۱
بوی گند مموتی در منهتن
ارسال شده توسط
بادبان
بوی گند مموتی در منهتن
دهید مژده بانکی مون را
که مموتی باز آمد
به صحنهی اجلاس سالانه
آن هاله نور دور سر باز آمد
دمید بوی گند او،
رسید وقت عربده
آن مدعی مدیریت جهان باز آمد
دوباره انکار هلوکاست،
و جهان بدون صهیونیسم
آن چرند گو، به بلند گوی ملل باز آمد
گذشت قریب به هشت سال از عمر دولت او
از رو نرفت،
باز با سماجت سابق به منهتن باز آمد
دوباره وقاحت به صحن ملل متحد تابید
باز جنجال به هتل اقامتش باز آمد
به اقتصاد سقوط دولت او مهر تحریم بنشت
چون خر مانده به گل به منهتن باز آمد
به کلام گههربار مموتی در اجلاس
صندلی های خالی نظارهگر باز آمد
ح مقدم ( بادبان)
جمعه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۱
بر اساس گزارشهای موثق رسیده، دولت آمریکا قصد دارد به زودی خروج سازمان مجاهدین خلق ایران از لیست تروریستی این کشور را اعلام نماید.
ارسال شده توسط
بادبان
پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۱
پیروزی چشمگیرآقای حسن داعی در مصاف با لابی رژیم تریتا پارسی در دادگاه فدرال واشنگتن
ارسال شده توسط
بادبان
این پیروزی بزرگ را به آقای حسن داعی و مردم ایران تبریک می گویم بگذار این روسیاهان بی آبرو همچنان آب در هاون مماشات بکوبند و برای رژیم لابیگری کنند بی تردید روز سرنگونی دشمن ضد بشر ی و روز حسابرسی از دژخیمان و مزدوران و شرکایش نزدیک است
در اطلاعیه آقای داعی که در سایت فورم ایرانیان منتشر شده آمده است : امروز پس از چهار سال و نیم که از شکایت تریتا پارسی و نایاک از من میگذرد، پس از یک مبارزه قانونی طاقت فرسا و پرهزینه، سرانجام رای نهائی صادر شد. من همواره گفته ام که آنها لابی رژیم ایران در آمریکا هستند. آنها نیز در شکایت خود، مرا به دروغ گوئی، وابستگی به محافظه کاران و جنگ طلبان متهم کرده بودند.
قاضی دادگاه با بررسی نوشته ها و اظهارات من، شکایت آنان را بی اساس دانست و کلیه اتهامات وارده به من را مردود دانست. اضافه برآن، نایاک و شخص پارسی را به دلیل پنهانکاری و تقلب در جریان دادگاه و عدم صداقت و ... به پرداخت بخش مهمی از هزینه های وکلای من محکوم نمود.
من در گزارشات بعدی جزئیات رای دادگاه را خدمت هموطنان توضیح خواهم داد ولی از این فرصت استفاده کرده و از همه کسانی که در این چهار سال و نیم از من حمایت کرده اند مجددا سپاسگزاری میکنم و این پیروزی را به همه مردم ایران تبریک میگویم. نایاک و متحدانش در مافیای اقتصادی رژیم و همچنین محافل قدرتمند آمریکائی ، سرمایه گذاری کلانی در حمایت از نایاک نموده و برای پیروزی اش در دادگاه، کیسه های گشادی نیز دوخته بودند که با رای امروز دادگاه، شکست سنگینی متحمل شده اند.ادامه اطلاعیه
سهشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۱
اگر غفلت کنیم طناب دار میرغضب غلامرضا را به جوخه مرگ میسپارد
ارسال شده توسط
بادبان
این روزها همه از غلامرضا خسروی نوشتند و موجی از اعتراض در فضای اینترنت شکل گرفته اگر غفلت کنیم طناب دار میرغضب غلامرضا را به جوخه مرگ میسپارد و هیچ تضمین و اعتمادی به این رژیم نیست! اگر یادمان باشد رژیم حکم اعدام جعفر کاظمی و محمدعلی حاجی آقایی را هم در پی موج اعتراضات بینالمللی متوقف کرد، امٌا بعد در پس دیوارهای بلند زندان کینه حیوانی خود به این زندانیان و آرمان آنها نشان داد
شاید رژیم امیدوار بود در آخرین دقایق بتواند ندامت و یا اعتراف تلویزیونی بگیرد، امٌا غلامرضا هم از نسل مقاومت است و با تهدید اعدام و تعزیر و شلاق ارشاد نمیشوند و برای حفظ و دفاع از ارزشها، شکنجه و طناب دار را بر خود هموار میکند و حاضر به کرنش در برابر قوای جلادان نیست
امروز این زندانیان به یاری و حمایت ما نیاز دارند لازم نیست آدم سیاسی باشیم تا حمایت کنیم با هر عقیده و مسلک و مرامی میتوانیم رسالت بردن پیام این زندانیان را به عهده بگیریم این زندانیان سیاسی دست از خانه و کاشانه و زندگی شستهاند و برای آزادی میهن زیر فشار و شکنجه قرار گرفتهاند. سربلند و سرافراز تسلیم حکومت مستبد و جنایتکار آخوندی نشدند وظیفه و تعهد انسانی و مسئولیت وجدانی در مقابل این زندانیان به دوش ما است
غلامرضا در زندان از شلوار جین کلاه درست میکند و پرندهای را با بالهای گشوده و با عدد 350 اوین بر روی کلاه نقاشی میکند و به یادگار به همبندیانش اهدا میکند و ظاهراً این کلاه طرفداران زیادی در بند پیدا کرده و برای دریافت آن باید در صفی طویل به نوبت نشست. در داخل این کلاه که به یکی از همبندیان آزاد شده از زندان تقدیم کرده نوشته است : هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق - ثبت است در جریده عالم دوام ما - به امید فرا رسیدن بهاران آزادی غلامرضا خسروی بند 350 اوین 19 - 5- 91
جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۱
دوشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۱
سهشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۱
دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۱
شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۱
یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۱
اشعار معلم زندانی رسول بداقی
ارسال شده توسط
بادبان
"معلم"
پیکرم را از هم بپاشید.
مرا پیش آموزگارانی قربانی کنید که به شاگردان مهر ورزند،
مهربانی آموزند و پرخاش آنان را به لبخند پاسخ دهند.
از انگشتان دست من مدادی بسازید،
بدهید بدست
کودکان بینوای بیمداد،
مبادا مدرسهها را رها کنند.
از خون رگهایم مرکب بسازید.
در قلب آسمان بنویسید تا زنده هست این روزگار زنده باد آموزگار.
از ستون بدنم برای مدرسهها ستون بسازید، روح انسان زنده است تا دبستان زنده است.
چشمان خواهشمند مرا به پاسبانی مدرسهها بگمارید، مبادا بسته شود وجدان بیدارم.
از قفسه سینهام تابلویی بسازید و بکوی آرزومندان بیاویزید.
در آن بنویسید:
راه دموکراسی از مدرسهها میگذرد.
از استواری شانههایم،
برای کودکان وطنم اسباب بازی بسازید و برآن بنویسید آزادگان زیر بار بیدادگران شانه خم نمیکنند.
"خاک آزادی را"
من دیوار زندانم را دوست دارم.
به بلندای آرمانم
سلام بر دیوار زندان
این آموزگار ایستادگی!
چه دیدنی ست،
سرافکندگی دیوارها،
در پیشگاه آزادگان!
من زنجیرهای دست و پایم را میستایم،
به سان بیکرانگی روح آزادگان.
چه با شکوه است،
بوسههای زنجیر بر دست و پای آزادگان!
زنجیر و زندان،
پرچم بزرگی روح آزادگاناند،
سلام!
در گرداب خشم زندانبان،
چه تماشایی ست، آرامش اندیشههای مبارزان؟
چه آموختنی ست،
امانت داری زنجیر!
چگونه من پاس ندارم، آزادگی، این میراث مادری را؟ سلام بر شکنجه، که پرداخت وام من است، به صندوق رهایی هم وطنانم.
سلام بر درد و رنجهای بیکران،
در راه پر سنگلاخ رهایی.
سلام بر ماندگاری نالههای مبارزان،
زیر شلاق خون آلود خودکامگان.
من ستایشگر اندیشههای شیشهای و ارادههای پولادینم.
بر تابوت من نیافشانید،
مگر خاک آزادگی را!
شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۱
سهشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۱
تا باطل شدن حکومت عالیجناب اسد چیزی نمانده
ارسال شده توسط
بادبان
میگویند هنگامی که خداوند عالم را آفرید برای هر چیز همراهی تعیین نمود، عقل گفت من به سوریه خواهم رفت، عصیان گفت من نیز با تو خواهم بود، فقر گفت من به بیابان میروم ، تندرستی گفت من هم خواهم آمد، فراوانی گفت من به مصر خواهم رفت. تسلیم گفت: من نیز خواهم بود. دروغ گفت من به ایران خواهم رفت، امید گفت من هم با تو خواهم بود .
چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۱
مذاکرات استانبول به نتیجه دلخواه رسید
ارسال شده توسط
بادبان
مذاکرات ایران با گروه ۱+۵ در سطح فنی و کارشناسی روز سهشنبه ۱۳ تیر در استانبول آغاز شد
جلسه مذاکره استانبول چهارمین مذاکره طی چهار ماه میان دو طرف است و سلجوق اونال، سخنگوی وزارت خارجه ترکیه، به خبرگزاری فرانسه گفت که نشست روز سهشنبه «ماهیتی فنی دارد و پشت درهای بسته انجام میشود و مکان آن نیز مخفی است.»
جلسه مذاکره استانبول چهارمین مذاکره طی چهار ماه میان دو طرف است و سلجوق اونال، سخنگوی وزارت خارجه ترکیه، به خبرگزاری فرانسه گفت که نشست روز سهشنبه «ماهیتی فنی دارد و پشت درهای بسته انجام میشود و مکان آن نیز مخفی است.»
یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۱
شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۱
جرینگ و جرینگ، ریختن زنجیر دست و پا میآد
ارسال شده توسط
بادبان
بالاخره دستگاه نعمت دهنده آمریکایی به آخوندهای مفتخور از کار افتاد و بر اساس حکم دادگاه در آمریکا، وزارت امور خارجه این کشور باید طی چهار ماه آینده درباره حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست گروههای تروریستی تصمیم بگیرد. در حکم دادگاه آمده است که در صورت خودداری دولت آمریکا از این کار پس از سپری شدن مهلت چهار ماهه، نام سازمان مجاهدین بطور قانونی از
فهرست گروههای تروریستی حذف خواهد شد.
همکاری در بر سر پا نگه داشتن دستگاه نعمت دهنده به آخوندها به اقتضای زمان در دوره خاتمی و بیل کلینتون بوجود آمد و برای اینکه احتیاجات مشترک همدیگر را بر آورده کنند و مقداری داد و ستد مادی در جریان باشد براه افتاد و از آنجائیکه در آمریکا همه چیز بر گرد کاکل پول میچرخد و هر کس آن را بیشتر است حق باوست، این لیست گذاری بعنوان ابزاری در دست سیاستمداران قرار گرفت تا آن را در مسیر مورد دلخواه به کار بگیرند
البته در این پروسه، آن ها بهتر از من و شما راه صلاح و غیر صلاح را برای ایران و آمریکا تشخیص میدادند و الان هم اگر لازم باشد حتی میتوانند بنا به اقتضای زمان لیست را ییلاق و قشلاق کنند، ولی اساساً وزارت امورخارجه در یک تناقض آشکار قرار گرفته بود. از طرفی حکومت ایران را بانکدار تروریسم می نامید و از طرف دیگر برای مخالفینش زنجیر بافته و به دستشان انداخته بود
برای حل این مشگل راه دیگری نبود جز آنکه حقوق و قانون بیاید و جلوی عنان گسیختگی را بگیرد و سیاست سر بخودی را به وزارتخانه محترم تفهیم کند و با همه دیرجنبی، واکنش نشان دهد و بالاخره بعد از 15 سال یک گام کیفی و مؤثر در جهت تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران انجام دهد این پیروزی را به آزادیخواهان ایران تبریک میگویم
پنجشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۱
دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۱
پرنده نمی ماند پرواز می ماند
ارسال شده توسط
بادبان
منصور رادپور در زندان گوهردشت جان سپرد، او مدرکی از بیگناهی انسان است در دادگاه پر شقاوت آخوندی. در اردیبهشت ماه 86 برای شرکت در مراسم گل گشت کارگران میرود ولی او را در جاده چالوس کرج بازداشت می کنند و به خانههای امن وزارت اطلاعات میبرند و مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار میدهند دندههای قفسه سینه و دندانهای او را میشکنند و بعد او را در شعبه 8 دادگاه انقلاب کرج و در یک محاکمه چند دقیقهای بدون حق دفاع و بدون داشتن وکیل مدافع به 3 سال حبس محکوم میکنند.
فشار شکنجههای روحی و روانی را افزایش میدهند در نتیجه دچار ناراحتی معده و کلیه میشود کلیه او دچار عفونت و معده او دچار خونریزی میشود و گرگان تیزدندان ولایت که درندگی و دریدن را به خوبی آموزش دیدن با پرونده سازی او را دوباره محاکمه میکنند و عاصف حسینی که از بازجویان سابق است محکومیت او را از 3 سال به 8 سال افزایش میدهد و از بیماری او بعنوان عامل فشار علیه این زندانی استفاده می کند و در 16 مرداد 1387 او را به بند 8 سپاه منتقل، و 192 روز در انفرادی قرار میدهند
علی محمدی و علی حاج کاظم بارها به او گفته بودند که نخواهند گذاشت زنده از این بند بیرون برود و منصور هم نشان داد بین او و حکومت هیچ جای آشتی نیست اگر چه جانش پر از شکنجه و قلبش پر از ترانه های خونین و چشمش پر از شکوفههای پرپر بود امٌا تک درخت تنها نبود در همین کشتارگاه که رجایی شهرش می نامند زندانیانی چون عبدالرضا رجبی و فیض مهدوی درست به همین شکل به قتل رسیدند
باری سرانجام روزی پرنده
از پرواز خواهد ایستاد
پرنده آن یک تکه گوشت تنیده است
پرنده در قفس بیقرار است
بیمار است
پرنده از اشتیاق ماندن خالیست ؟
ایمان پرنده غیر واقعیست، خیالیست؟
روزی سرانجام
در کش و قوسی غریب
در التهاب و سوزش بسیار
باز خواهد ایستاد
پرنده باز خواهد ایستاد.
پرنده نمیماند، پرواز می ماند.
پرواز پرنده را تکرار خواهد کرد
پرنده تکرار میشود در پرواز
فشار شکنجههای روحی و روانی را افزایش میدهند در نتیجه دچار ناراحتی معده و کلیه میشود کلیه او دچار عفونت و معده او دچار خونریزی میشود و گرگان تیزدندان ولایت که درندگی و دریدن را به خوبی آموزش دیدن با پرونده سازی او را دوباره محاکمه میکنند و عاصف حسینی که از بازجویان سابق است محکومیت او را از 3 سال به 8 سال افزایش میدهد و از بیماری او بعنوان عامل فشار علیه این زندانی استفاده می کند و در 16 مرداد 1387 او را به بند 8 سپاه منتقل، و 192 روز در انفرادی قرار میدهند
علی محمدی و علی حاج کاظم بارها به او گفته بودند که نخواهند گذاشت زنده از این بند بیرون برود و منصور هم نشان داد بین او و حکومت هیچ جای آشتی نیست اگر چه جانش پر از شکنجه و قلبش پر از ترانه های خونین و چشمش پر از شکوفههای پرپر بود امٌا تک درخت تنها نبود در همین کشتارگاه که رجایی شهرش می نامند زندانیانی چون عبدالرضا رجبی و فیض مهدوی درست به همین شکل به قتل رسیدند
باری سرانجام روزی پرنده
از پرواز خواهد ایستاد
پرنده آن یک تکه گوشت تنیده است
پرنده در قفس بیقرار است
بیمار است
پرنده از اشتیاق ماندن خالیست ؟
ایمان پرنده غیر واقعیست، خیالیست؟
روزی سرانجام
در کش و قوسی غریب
در التهاب و سوزش بسیار
باز خواهد ایستاد
پرنده باز خواهد ایستاد.
پرنده نمیماند، پرواز می ماند.
پرواز پرنده را تکرار خواهد کرد
پرنده تکرار میشود در پرواز
دلایل قاطع موجود،حاکی از قتل زنده یاد منصور رادپور می باشد
یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۱
سهشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۹۱
آی نقی آی نقی آی نقی
ارسال شده توسط
بادبان
نقی تو رو قسم به شوخ طبعیت
به این بیرون از گود تو تبعید
به آلت بزرگ زندگانی
که پشت ما نشسته رو به تهدید
نقی تو رو به تو به طول و عرض تحریم
دلار رو به رشد و حس تحقیر
نقی تو رو به امام مقوایی
به طفل علی گوی توی رحم گیر
به درس فقه تو اتاق عمل بینی
به آقا و تسبیح و جا نماز چینی
نقی تو رو به انگشت شیث رضایی
به دینی که اوت شده و فوتبال دینی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما اماده تو کفنیم آی نقی
نقی تو رو قسم به عشق و ویاگرا
تو رو به لنگ های هوا شده و چاکرا
تو رو به سنگک و مرغ و گوشت و ماهی
سینه ی سیلیکونی و بکارت راه راه
نقی تو رو به ممه های گلشیفته
به ابروی نداشته که از ما ریخته
نقی تو رو به نژاد آریایی
به پلاکی که به گردن آویخته
نقی جون من تو رو به شوشول فرنود
سه هزار میلیارد زیر گنبد کبود
خلیج فارس و ارومیه هم قصه بود
راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
به رحلت جان گوز امام امت
به سیاسیون فسیلی تو غربت
به بیوه های باکلاس پلاس دیسکو
به بحث های روشن فکری تو چت
به غیرت مرد های اون کاره
به زنان مدافع حقوق مرد
به انقلاب رنگی از تو تلویزیون
به سه درصد جمعیت کتاب خون
تو رو به شعار های آبکی و توخالی
نقی تو رو به این جماعت حالی به حالی
صبح زنده باد میگن و شب مرده باد
به قهرمونای قصه های خیالی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نقی
به این بیرون از گود تو تبعید
به آلت بزرگ زندگانی
که پشت ما نشسته رو به تهدید
نقی تو رو به تو به طول و عرض تحریم
دلار رو به رشد و حس تحقیر
نقی تو رو به امام مقوایی
به طفل علی گوی توی رحم گیر
به درس فقه تو اتاق عمل بینی
به آقا و تسبیح و جا نماز چینی
نقی تو رو به انگشت شیث رضایی
به دینی که اوت شده و فوتبال دینی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما اماده تو کفنیم آی نقی
نقی تو رو قسم به عشق و ویاگرا
تو رو به لنگ های هوا شده و چاکرا
تو رو به سنگک و مرغ و گوشت و ماهی
سینه ی سیلیکونی و بکارت راه راه
نقی تو رو به ممه های گلشیفته
به ابروی نداشته که از ما ریخته
نقی تو رو به نژاد آریایی
به پلاکی که به گردن آویخته
نقی جون من تو رو به شوشول فرنود
سه هزار میلیارد زیر گنبد کبود
خلیج فارس و ارومیه هم قصه بود
راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
به رحلت جان گوز امام امت
به سیاسیون فسیلی تو غربت
به بیوه های باکلاس پلاس دیسکو
به بحث های روشن فکری تو چت
به غیرت مرد های اون کاره
به زنان مدافع حقوق مرد
به انقلاب رنگی از تو تلویزیون
به سه درصد جمعیت کتاب خون
تو رو به شعار های آبکی و توخالی
نقی تو رو به این جماعت حالی به حالی
صبح زنده باد میگن و شب مرده باد
به قهرمونای قصه های خیالی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی حالا که مهدی خوابه ما تو رو صدا میزنیم آی نقی
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
آی نقی آی نقی آی نقی
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نقی
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۱
پاسخ به بالاترین
ارسال شده توسط
بادبان
امروز بالاترین در بالای صفحه سایت پیامی برای کاربران گذاشته است در این پیام آمده
تعدادی از کاربران بالاترین تصمیم دارند فردا، در نقد سانسور در فضای مجازی یک موضوع داغ ایجاد کنند. این کاربران معتقدند رای منفی در بالاترین و فیلتر شدن لینکها باعث شده که اقلیتهای خاموش اما سازمان یافته، با فیلتر کردن لینکهای مخالفین، صدای اکثریت مستقل اما سازماننیافته را سرکوب کنند. بالاترین از شما دعوت میکند انتقادها، پیشنهادها و راهحلهای منطقی خود را به این موضوع داغ اضافه کنید تا امکان تصمیمگیری بهتر را برای همه ما ممکن سازید. قدردان همه شما همراهانی هستیم که بالاترین را از آن خود میدانید
انگار مدیران و مسئولین بالاترین تازه از خواب بیدار شدن ساعت خواب آقای یحیی نژاد !! اول حساب بیش از صد نفر را مسدود میکنید و صدای مخالفین را درنطفه خفه میکنید و آنها را از اظهار عقیده محروم میکنید و تازه میفهمید ایراد از قوانین خود سایت است ؟ فکر نمیکنید کمی بی انصاف تشریف دارید ! ! از یک طرف بالایار شما میترا خانوم که مجری قانون در بالاترین است کاربران بالاترین را دعوت به کار گروهی میکند و میگوید
چرا کار گروهی نمیکنید؟ این مجاهدها یک کار بلدن خوب هم بلدن آن هم کار سازمانی است خوب همه گروههای دیگه هم کار گروهی بکنن و در جایی دیگر میگوید لابی کردن اساس دموکراسی تو دنیای امروز است هر کی میخواد مطرح شه باید گروه بسازه و لابی کنه و گرنه متاسفانه در زمانه سهرودی زندگی نمیکنیم که یکی بشینه کنج خونه فلسفه بنویسه و بعد خواص برن دنبال مطلبش
حالا آمدید و می گوئید یک گروهی سازمان یافته با دادن رأی منفی لینکها را فیلتر میکند ، خب این قوانین سایت را کی تدوین کرده است؟ شما دارید خودتان اعتراف میکنید که ایراد از قوانین سایت است شما به جای اینکه قوانینتان را درست کنید به اصل آزادی بیان حمله کردید و درست مثل نظام های یکه تاز و مستبد کوشیدید تا از طریق فرونشاندن بی رحمانه عقیده دگر اندیشان قدرت نمایی کنید!
قدرت یک محیط دموکراتیک در پذیرش هر نوع تغییر به گونه گستردهای به وسیله آزادی کاربران آن در انتخاب عقاید متضادی که، به آزادی، به آنها ارائه میشود، تقویت می گردد. در نطفه خفه کردن هر نوع عقیده ناموافق، نشانه پایان یک فراگرد دموکراتیک است
بعلاوه، فقط از طریق فعالیت پیوسته سبک و سنگین کردن و انتخاب نمودن است که یک ذهن دموکراتیک به قدرتی که، در زمانی چنین، به آن نیاز است دست مییابد. ما نه تنها به شناخت آنچه معتقد هستیم، بلکه به تحلیل اینکه چرا به آن معتقد هستیم، نیاز داریم
یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۱
پاسخگوئی به سوالات فقهی و احکام شرعی در بالاترین
ارسال شده توسط
بادبان
سئوال : آیا یک کاربر می تواند برای کسب امتیاز در بالاترین به لینک های مخالفین هم رأی مثبت بدهد ؟ آیا اشکال شرعی ندارد ؟
بسم الرب الجبارین! اخوی گرامی بستگی به نیت شما دارد! با توجه به استفتائات "مقام معظم بالاترین" کسب امتیاز اگر به نیت رأی به لینک های الحادی و منافقین بدتر از کفار و دشمنان اسلام عزیر باشد این امتیاز از نظر شرعی حرام و کسر امتیاز واجب می باشد! لیکن در مورد شخص صاحب امتیاز میان علمای اعلام اختلاف نظر است. علمای نجف قطع انگشتان دستها را به جهت عبرت خطاکار کافی می دانند اما علمای قم قطع انگشتان دست ها و پاها را به جهت ممانعت از تکرار جرم واجب می دانند. چراکه دیده شده برخی معصیت کاران مصر به تکرار معصیت بوده و بعداز قطع انگشتان دست از انگشتان پاها برای رأی دادن استفاده نموده اند. و من الله توفیق. دفتر استفتائات مقام معظم بالاترین.
توصیه: اخوی گرامی انشاء الله خداوند شما را از راه "چپ" به راه "راست" هدایت کند که در "راست" هم نان است و هم نان و هم امتیاز.
بسم الرب الجبارین! اخوی گرامی بستگی به نیت شما دارد! با توجه به استفتائات "مقام معظم بالاترین" کسب امتیاز اگر به نیت رأی به لینک های الحادی و منافقین بدتر از کفار و دشمنان اسلام عزیر باشد این امتیاز از نظر شرعی حرام و کسر امتیاز واجب می باشد! لیکن در مورد شخص صاحب امتیاز میان علمای اعلام اختلاف نظر است. علمای نجف قطع انگشتان دستها را به جهت عبرت خطاکار کافی می دانند اما علمای قم قطع انگشتان دست ها و پاها را به جهت ممانعت از تکرار جرم واجب می دانند. چراکه دیده شده برخی معصیت کاران مصر به تکرار معصیت بوده و بعداز قطع انگشتان دست از انگشتان پاها برای رأی دادن استفاده نموده اند. و من الله توفیق. دفتر استفتائات مقام معظم بالاترین.
توصیه: اخوی گرامی انشاء الله خداوند شما را از راه "چپ" به راه "راست" هدایت کند که در "راست" هم نان است و هم نان و هم امتیاز.
آزادی و زور گویی معادل یکدیگر نیستند
ارسال شده توسط
بادبان

. برای نویسندگانی که به شرف و حرمت نویسندگی و صیانت حقوق روزنامهنگاری معتقد هستند مطالبه آزادی چیزی جز مطالبه قانون نیست و اتفاقاً تحدید آزادی بیان در غالب اوقات بصورت نوعی هرج و مرج و بی قانونی بروز میکند.
.وقتی شما ندانید که چه اصل و ضابطهای بر کار شما حکومت میکند و حدود و ثغور کارتان چیست و تشخیص مجاز و ممنوع را به تخیل افرادی(بالایارها) با سلیقههای متفاوت واگذار میکنید که به حکم تسلسل آزاد افکار و تداعی معانی و مفاهیم هر طور که دلشان خواست مطلب را تفسیر و تاویل کنند و خود مدعی و خود قاضی و خود مجری باشند ، در آن صوت آنچه وجود خواهد داشت مطلوب هیچ ذوق سلیمی نیست و هیچ طرفدار نظم و قانون آن را تائید نمیکند
این وضع، مولود و معلول آزادی نیست و آنچه آزادی را به ولنگاری و افسارگسیختگی و هرج و مرج میکشاند عواملی چون تبعیض و بیعدالتی و افراط در تحدید آزادی است. گفتهاند که حد اعلای آزادی این است که آزادی به حد اعلا نرسد امٌا آزادی دقیقاً در آنجا به حد اعلا میرسد که زورگوئی آغاز میشود بنابراین آزادی و زور گویی معادل یکدیگر نیستند بلکه دو چیزند که مقابل یکدیگر قرار میگیرند. آنجا که آزادی هست زورگوئی نیست و آنجا که زورگوئی هست آزادی نیست
مسئولین محترم سایت بالاترین باور کنید ما اخراجیان بالاترین با شما سر جنگ نداریم دشمن واقعی ما ولایت مطلقه ولی فقیه است و با او و دستگاه جهنمی او سر جنگ داریم اگر با شما دشمنی داشتیم حساب کاربری در سایت باز نمیکردیم . ما به وضع موجود اعتراض داریم از شما آزادی بیان میخواهیم . از شما قانون میخواهیم آنجا که قانون نیست هر کس دستخوش هوی و هوس دیگران است و هیچکس آزاد نیست، با بودن قانون همه در حدود قانون، آزادند بنابراین لازمه آزادی وجود قانون است
اعتراض ما به شما مسئولین بالاترین هم مسالمت آمیز است و تنها سلاح ما قلم ماست و ارزش قلم و نویسنده وابسته است به قدرت انتقاد و اعتراض آن نویسنده . چون ما همیشه یکسان فکر نمیکنیم و هر یک فقط قسمتی از حقیقت را آنهم از دیدگاههای متفاوت میبینیم راه درست و روشن ما آن خواهد بود که بطور متقابل یکدیگر را تحمل کنیم. یقین داشته باشید که هیچکس آزادی خود را از دست نمیدهد مگر بعلت ضعف خویش. عقاید مختلف میتواند خطرناک باشند ، امٌا اختناق عقاید، بزرگترین مخرب یک جامعه دموکراتیک است........... ناتمام
سهشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۱
بیانیه کاربران اخراجی بالاترین به گزارشگران بدون مرز
ارسال شده توسط
بادبان

آزادي عقيده و بيان حق هر انساني است و اين حق مستلزم آن است که کسي از داشتن عقايد خود بيم و نگراني نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
اعلاميه جهاني حقوق بشر- ماده 19
ممکن است آزادی یک فرد عادی متضمن آزادی دیگران نباشد امٌا آزادی نویسنده قطعاً متضمن آزادی دیگران است و به همین جهت وقتی نویسندگان یک جامعه آزاد نباشند مردم آن جامعه نیز آزاد نخواهند بود
همانگونه که اطلاع دارید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی و عضویت در سایتهای اجتمایی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است. در ایران که به بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه مبدل شده است بهای مطالبه حقوق انسانی بازداشت، شکنجه و اعدام است. و از طرفی سانسور در اینترنت و جلوگیری از دسترسی به اطلاعات آن هم در عصر انقلاب اطلاع رسانی نشان دهنده ترس و وحشت از آگاهی مردم است
با توجه به جو سانسور و عدم آزادی بیان در رسانه های عمومی ایران شبکه های اجتمایی مخصوصاً سایت بالاترین به سرعت به پلاتفرمی برای انعکاس اخبار و ابراز آزادانه نظرات شد و ما تعدادی از کاربران بالاترین در راستای کمک به نشر و آزادی بیان در این سایت فعالیت داشتیم ولی مدتی است که سایت بالاترین حساب کاربری نزدیک به 100 کاربر را به جرم نوشتن عقاید و یا به بهانههای واهی مثل ارسال تکراری لینک و یا گزارش نادرست در عرض چند روز بطور دائم مسدود کرده و کاربران را از این سایت اخراج کرد
اگر نوشتن وبلاگ و بیان آزاد افکار و عقاید و انتشار و انعکاس رویدادهای در بسیاری از نقاط جهان صلح آمیزترین شکل مبارزه سیاسی است پس چرا باید ما کاربران این چنین مورد سرکوب و سانسور این سایت که از آغاز ابزاری برای بیان آزاد و دفاع از آزادی بیان بود قرار بگیریم ؟
ما کاربران اخراجی بالاترین از مسئولین محترم سایت بالاترین خواهان رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر هستیم که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطر نشان شده است و هم چنین خواهان بازگشایی بی قید و شرط حسابهای کاربری مسدود شده هستیم
رونوشت
سایت بالاترین
سازمان گزارشگران بدون مرز
از کاربرانی که حساب کاربریشان در چند روز اخیر بسته شده است تقاضا داریم لینک صفحه شخصی خود را برایمان ارسال کنند
بعد از تکمیل اسامی این بیانیه با ترجمه به زبان انگلیسی برای نهادهای بینالمللی دفاع از آزادی مطبوعات و حمایت از وبلاگ نویسان و همچنین به گزارشگران بدون مرز و خبرگزاریهای معتبر ارسال خواهد شد
اعلاميه جهاني حقوق بشر- ماده 19
ممکن است آزادی یک فرد عادی متضمن آزادی دیگران نباشد امٌا آزادی نویسنده قطعاً متضمن آزادی دیگران است و به همین جهت وقتی نویسندگان یک جامعه آزاد نباشند مردم آن جامعه نیز آزاد نخواهند بود
همانگونه که اطلاع دارید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی و عضویت در سایتهای اجتمایی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است. در ایران که به بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه مبدل شده است بهای مطالبه حقوق انسانی بازداشت، شکنجه و اعدام است. و از طرفی سانسور در اینترنت و جلوگیری از دسترسی به اطلاعات آن هم در عصر انقلاب اطلاع رسانی نشان دهنده ترس و وحشت از آگاهی مردم است
با توجه به جو سانسور و عدم آزادی بیان در رسانه های عمومی ایران شبکه های اجتمایی مخصوصاً سایت بالاترین به سرعت به پلاتفرمی برای انعکاس اخبار و ابراز آزادانه نظرات شد و ما تعدادی از کاربران بالاترین در راستای کمک به نشر و آزادی بیان در این سایت فعالیت داشتیم ولی مدتی است که سایت بالاترین حساب کاربری نزدیک به 100 کاربر را به جرم نوشتن عقاید و یا به بهانههای واهی مثل ارسال تکراری لینک و یا گزارش نادرست در عرض چند روز بطور دائم مسدود کرده و کاربران را از این سایت اخراج کرد
اگر نوشتن وبلاگ و بیان آزاد افکار و عقاید و انتشار و انعکاس رویدادهای در بسیاری از نقاط جهان صلح آمیزترین شکل مبارزه سیاسی است پس چرا باید ما کاربران این چنین مورد سرکوب و سانسور این سایت که از آغاز ابزاری برای بیان آزاد و دفاع از آزادی بیان بود قرار بگیریم ؟
ما کاربران اخراجی بالاترین از مسئولین محترم سایت بالاترین خواهان رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر هستیم که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطر نشان شده است و هم چنین خواهان بازگشایی بی قید و شرط حسابهای کاربری مسدود شده هستیم
رونوشت
سایت بالاترین
سازمان گزارشگران بدون مرز
از کاربرانی که حساب کاربریشان در چند روز اخیر بسته شده است تقاضا داریم لینک صفحه شخصی خود را برایمان ارسال کنند
بعد از تکمیل اسامی این بیانیه با ترجمه به زبان انگلیسی برای نهادهای بینالمللی دفاع از آزادی مطبوعات و حمایت از وبلاگ نویسان و همچنین به گزارشگران بدون مرز و خبرگزاریهای معتبر ارسال خواهد شد
ایمیل
لیست حسابهای مسدود شده
https://balatarin.com/users/golbaz
https://balatarin.com/users/kimia128
https://balatarin.com/users/farzad652
https://balatarin.com/users/setare120
https://balatarin.com/users/nodictator
https://balatarin.com/users/abadan54
https://balatarin.com/users/ahmad-l
https://balatarin.com/users/banoyeirani
https://balatarin.com/users/salarralas
https://balatarin.com/users/etehad10
https://balatarin.com/users/shabgir1001
https://balatarin.com/users/shabavaz
https://balatarin.com/users/sale_azadi
https://balatarin.com/users/ghiyam
https://balatarin.com/users/shabnamh
https://balatarin.com/users/qmarth
https://balatarin.com/users/m.emami
https://balatarin.com/users/zugerberg
https://balatarin.com/users/shahsavar97
https://balatarin.com/users/parishan
https://balatarin.com/users/iranpak
https://balatarin.com/users/amirfarid
https://balatarin.com/users/h8257
https://balatarin.com/users/vatandoste
https://balatarin.com/users/iranazad2020
https://balatarin.com/users/kahkashan
https://balatarin.com/users/che_guevara
https://balatarin.com/users/saeedi
https://balatarin.com/users/zzab
https://balatarin.com/users/moavenian
https://balatarin.com/users/fereshteh44
https://balatarin.com/users/khodabandeh
https://balatarin.com/users/khorosh
https://balatarin.com/users/payam30
https://balatarin.com/users/fetnegar
https://balatarin.com/users/siavash5
https://balatarin.com/users/bahman50
https://balatarin.com/users/kashef_62
https://balatarin.com/users/azadi1390
https://balatarin.com/users/manocher
https://balatarin.com/users/setigh
https://balatarin.com/users/zeynab
https://balatarin.com/users/amytis
https://balatarin.com/users/melisa46
https://balatarin.com/users/melika_raha
https://balatarin.com/users/alinekooi
https://balatarin.com/users/khoroush
https://balatarin.com/users/shabgard1001
https://balatarin.com/users/zuger
https://balatarin.com/users/koohmostofi
https://balatarin.com/users/ali333
https://balatarin.com/users/mearaj
https://balatarin.com/users/gab47
https://balatarin.com/users/nancy_1347
https://balatarin.com/users/pirozi2012
https://balatarin.com/users/shayan21
https://balatarin.com/users/kamangir2000
https://balatarin.com/users/zede-velayat
https://balatarin.com/users/farugh
https://balatarin.com/users/adhrdi
https://balatarin.com/users/paria_shamlu
https://balatarin.com/users/shureshgar
https://balatarin.com/users/song
https://balatarin.com/users/abidar
https://balatarin.com/users/fardayeiran
https://balatarin.com/users/naseema
https://balatarin.com/users/azadjoo
https://balatarin.com/users/peymaneh
https://balatarin.com/users/bahram62
https://balatarin.com/users/fardin2006
https://balatarin.com/users/n1na67
https://balatarin.com/users/salehi47
https://balatarin.com/users/mohhag
https://balatarin.com/users/safamoeini
https://balatarin.com/users/aftabmah
https://balatarin.com/users/zanazad
https://balatarin.com/users/robatkrimi
https://balatarin.com/users/polizei
https://balatarin.com/users/zalilmordeh
https://balatarin.com/users/l_lrm
https://balatarin.com/users/b-roshan
یکشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۱
شرکت سهامی مهدی و میترا
ارسال شده توسط
بادبان

میگویند هر کس دوربینتر باشد، در تکاپوهایش، هدفهائی گستردهتر، و بلندتر را در نظر گیرد، در سلسلهی مراتب انسانی، ارجمندتر است، چنانکه :
-لاابالی، تنها در اندیشهی ساعتی دیگر است !
-کولی، به یک روز میاندیشد!
-فرد مجرد، تنها در اندیشهی زندگی خویشتن است!
رئیس خانواده، خود را مسئول زندگی تمام افراد خانواده میداند، و در تلاش فراهم ساختن خوشبختی آنهاست!
- یک رجل سیاسی، یک مدیر خوب، یک فرد میهن پرست، برای جامعهی خود، و برای بهبود
زندگی چند نسل از مردم خویش، میکوشد!
ولی ار آنجائیکه بشر فریبکار است و این فریبکاری میتواند یکی از خصائص ذاتی انسان باشد. در نتیجه یک شیاد هم میتواند در کسوت شریفترین، معصومترین، فداکارترین رجل سیاسی یا مدیر یا مسئول در آید.
انسان نه فقط موجودات دیگر حتی همنوع خود را میفریبد، بلکه به نحوی عجیب و جالب خود را هم گول میزند و این خودفریبی در نهاد هیچ موجود زنده دیگر نیست . هر حیوان درنده ای بشکلی حیوان دیگر را گول میزند و همینکه آنرا غافلگیر کرد شکار میکند . ولی چون به مرز همنوع خود رسید متوقف میشود و فریب نمیدهد و وقتی در صدد فریب همنوع برنیامد هر آینه خود را هم نخواهد فریفت
ولی انسان گذشته از همنوع و غیر همنوع به انحاء مختلف شخص خود را می فریبد . اینکه در افسانهها آوردهاند خری سطبر در پوست شیری رفت و شیر رنجوری را دنبال کرد و همینکه شیر پا به فرار گذاشت امر بر خر مشتبه شد و پنداشت که واقعاً خود شیر ژیان است و از شادی عرعر سر داد و شیر بمحض شنیدن صدای خر دانست که حضرت کیست و برگشت و در یک چشم بر هم زدن
شکمش را سفره کرد
حالا حکایت سایت بالاترین هم همینطور است مدیران و مسئولین سایت ، برای مقابله با سانسور حکومتی و صیانت از اصل آزادی بیان که از اصول مسلم دموکراسی است، این سامانه را به راه انداختند تا دیگر اندیشان آزادی بیان داشته باشند، بی صدایان در آن صدایی داشته باشند و
کاربران دیانت و سیاست آزادمنشی را تجربه کنند و در یک محیط دموکراتیک با رعایت اصول و قوانین تبادل نظر و گفتمان کنند
ولی در عرض چند روز بالاترین صدها کاربر دیگر اندیش را حذف و سانسور کرد و صدای آزادیخواهان
را در این سایت خفه کرد و به اصول و مبانی آزادی بیان بیاعتنایی کرد و تا جائیکه خود و قوانین نهادینه شده خود را هم گول زد، میگویند دیگر اندیشان مخصوصاً هواداران مجاهدین از آزادی بیان در بالاترین سو استفاده میکنند ! خب اگر ایرادی هم است باید قوانین را عوض کرد نه حذف صدای مخالف! وقتی در یک سایت اجتمایی و حتی در یک جامعه عدالت اجرا نشود و تبعیض جای آن را بگیرد دیگر رعایت اصول و قوانین وسیله رسیدن به هدفها نخواهد بود و وسایل دیگری جایگزین آن خواهد شد
فی المثال وقتی پول بسهولت انسان را بهر هدفی رسانید و رعایت قوانین و اصول نه فقط انسان را از هدفها دور میکند بلکه به دردسر میاندازد طبیعتاً نظرها بسوی پول جلب میشود و قانون و اصول حکم دلقک سیرک را پیدا میکند که در حاشیه گاهگاهی ظاهر میشود، آنهم برای مسخرگی و خندادن …
چند سالی است که گردش آزاد اطلاعات در سایتهای اجتمایی بعنوان یک اصل اساسی پذیرفته شده است و تعدادی از این سایتها با پذیرش کاربران اینترنتی و با صرف هزینه، در این امر مهم مشارکت دارند و در واقع خود کاربران هستند که اخبار و وقایع و رویدادها را در شبکه انعکاس میدهند و بازتاب گردش آزاد اطلاعات بدون شک مشکل، معضل، بحران عمیق در هر حکومت توتالیتر بوجود میآورد
از اینروی حکومت های مستبد برای آسیبشناسی این بحران و چاره جوئی دست بکار میشوند ، اولین اقدام آنها سانسور و فیلترینگ و هک کردن این سایتها در شبکه است. این چاره کوتاه مدت و موقتی است و در دراز مدت و با در نظر گرفتن پیشرفت و تکنولوژی چاره واقعی نیست در نتیجه برای سمت و سو دادن اخبار و تحولات سیاسی از نیروهای گمنام و با هویت مجازی استفاده میکنند
و از سوی دیگر رژیم به مدیران و مسئولین این سایتها از کانالهای خود فشار میآورد با هر وسیله و با هر زبانی با تهدید با پول با زد و بند، با دام گستردن، این جاست که یک رجل سیاسی یا یک مدیر و مسئول خوب، یک فرد میهن پرست که برای جامعه و مردم میکوشد، او را از یک شیاد متمایز میکند
امٌا انگیزه من از نوشتن این سطور و کشیدن این کارتون احساس نوعی مسئولیت است چند سال پیش وقتی که رژیم سایت بالاترین را هک کرد به حمایت از آزادی بیان مطلب نوشتم و حتی دست رژیم جلاد را در هک کردن بالاترین به تصویر کشیدم و همینطور وقتی این سامانه سال پیش طرح یک ماهه حذف لینکهای ضد دینی از صفحه اول بالاترین را به اجراء گذاشت باز با کشیدن کارتون مخالفت خودم را ابراز کردم و گفتم این گام اولشان هست همه ما مخالف توهین و اهانت به ادیان هستیم ولی حذف کردن راه و روش درستی نیست خود کاربران با بیاعتنایی و یا حتی با رأی
منفی آزادانه میتوانند مخالف خودشان را با توهین و اهانت ابراز کنند
و الان هم این کاتون و این مطالب را مینویسم تا مسئولین بالاترین قلاده غلامی جمهوری اسلامی را به گردن نگیرند و قلم ها را نشکنند و با همه فشار که بر دوششان سنگینی میکند مسئولیت بزرگ خود را بمراتب از سایر عقب افتادگان بهتر احساس کنند . سوداگرانی را در این خارج از کشور شناختیم که برای بدست آوردن سود، وطن که سهل است حتی عیال و اولاد خود را هم اگر بقیمت خوب می خریدند بسهولت در یک طرقه العین می فروختند !
دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۰
یکشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۰
شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۹۰
پنجشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۰
پنجشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۰
وقتی نقاب ضد جنگ سپری برای بقاء رژیم میشود
ارسال شده توسط
بادبان


وقتی می گوئیم لابی رژیم، فقط درد ما لغت نیست درد معناست! دلالهایی که به فکر حسابگریها و ملاحظات رایج بازرگانی هستند نه حقوق انسانها!! همانهایی که در خارج از کشور همه نیرو و قدرت خود را برای حفظ و سلامت و بقای رژیم مصرف میکنند. از پروژه هستهای نظام دفاع میکنند تا حکومت به مقاصد شوم خود دست یابد!
لابی حکومت ایران عباس عدالت و بنیانگذار نهاد کاسمی در لندن و جورج گالوی که در پرس تی وی رژیم شاغل است به کمک رودابه شفیعی تظاهرات ضد جنگ در لندن راه میاندازند و فرصت را مناسب میدانند تا در لندن برای وجدان بینالمللی روضه وحشت از جنگ بخوانند امٌا بدون اشاره به اینکه مردم ایران و سوریه گرفتار چه نظام جهنمی هستند!
اینها میخواهند از نقاب جنگ برای رژیم سپری بسازند. وقتی لابی رژیم عباس عدالت پشت تریبون میرود و شروع به سخنرانی میکند چند تن از ایرانیان آزاده که پیراهن سبز به تن داشتند و به تظاهرات ضد جنگ آمده بودند و عکسهای شهدای قیام و پلاکاردهایی علیه دیکتاتوری در دست داشتند به این لابی شناخته شده رژیم اعتراض میکنند، متأسفانه مورد تعرض و دشنام مزدوران خامنه قرار میگیرند و پرچم ایران آزاد آنها را پایین میکشند تا هم چنان در تظاهرات پرچم حزب الله و پرچم بشار اسد و پرچم جمهوری اسلامی در اهتزاز بماند


لابی رژیم
عباس عدالت
وجالب این جاست که چپ های مترقی غربی هم که به تظاهرات آمدند به مخالفین خامنه ای میگویند در برابر نقض حقوق بشر و سرکوب مردم ایران سکوت کنید تا امپریالیسم آمریکا به ایران حمله نکند درست مثل بعضی از چپ های وطنی که اوایل انقلاب جیغ و دادهای ضد امپریالیستی خمینی را باور کرده بودند و از آن حمایت میکردند و به مخالفین میگفتند حرف نزنید تا چماق نخورید! حالا هم انگار در دل این باصطلاح چپ های غربی، این عور و اطوارهای ضد امپریالیستی احمدی نژاد، جا و جذبهای دست و پا کرده! ولی خبر ندارند که آن همه وراجیها و دهان دریدگیها بروی ستونهای پوسیده ارتجاع قرار گرفته است!
حالا بعد از درس ترس از جنگ، مشق انجمن نجاست هم از راه می رسد! وزارت اطلاعات که بخوبی میداند درد خامنه ای را آسپرین و نمک میوه علاج نمیکند و حس سرنگونی خیلی وقت است که دلش را به درد آورده و به وحشت انداخته حالا روشن و واضح، دشمن سرسخت اش یعنی مجاهدین را عامل حمله به تظاهرات ضد جنگ در لندن میخواند!! این شیادان زبر دست اولین بار نیست هر تبهکاری را با اسم مجاهدین جوشکاری میکنند و اگر بخواهیم تاکتیک شیادان را درین نوع جوشکاریها با ذکر شواهد و حکایات نقل کنیم باید در کار نوشتن کتابی بشویم که هر آینه خاطری آسوده و فرصتی بسیار میخواهد
یکشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۰
همکاری شرم آور شبکه جهانی ضد جنگ با عوامل جمهوری اسلامی ایران در لندن
ارسال شده توسط
بادبان
لابی رژیم رودابه شفیعی
به این ویدئو نگاه کنید تشکل عمل ایران ( Action Iran ) که رودابه شفیعی لابی جمهوری اسلامی ایران آن را برای جلوگیری از فشار به رژیم ایران در لندن به راه انداخته است و با همکاری نهاد ( کاسمی Casmi به سر کردگی عباس عدالت ) به عدهای از دانشجویان و ایرانیان سبز پوش که شعار نه جنگ و نه به دیکتاتور و نه به خشونت و ترور و برای حقوق بشر در ایران و سوریه شعار میدهند حمله ور میشوند و آن ها را مورد اهانت و تهدید قرار میدهند و در نهایت با مداخله پلیس از یک درگیری خشونت آمیز جلوگیری می شود
این ویدئو همکاری شرم آور شبکه جهانی ضد جنگ با عوامل جمهوری اسلامی ایران در لندن را به وضوح نشان میدهد، جالب اینکه تعرض کنندگان پرچم های حزب الله لبنان و پرچم های سوریه را در دست داشتند و پیشانی بند های لبیک یا خامنه ای را هم بسته بودند
( منبع اتحاد برای آزادی )
لابی های ضد جنگ رژیم که افکار عمومی در غرب را علیه جنگ با ایران فعال میکنند مستقیم و غیر مستقیم با سفارتخانههای رژیم ضد بشری در تماس هستند، امروز در لندن به منظور بدر بردن رژیم از زیر تیغ تحریمهای بانکی و نفتی وارد عمل شدند و با سازماندهی نیروهای ضد جنگ بنحوی می خواستند افکار عمومی را از مسیر اصولی منحرف نموده تا شاید برای رژیم فرجی دیگر حاصل شود این ها همکاران تریتا پارسی هستند و در واقع طهارتی به خامنه ای می دهند و دستهای خون آلودش را هم تطهیرمی کنند
هر ایرانی آگاهی که ریگی در کفش نداشته باشد گواهی میدهد که حاصل سی و اندی سال دیکتاتوری رژیم منحوس آخوندی چیزی جز کشتار و دربدری و سیاهروزی برای مردم و ویرانی برای کشورمان نداشته است. این لابی ها تو این چند ساله به خوبی یاد گرفتند که چطوری از احساسات بشر دوستی ضد جنگ برای جیب آخوندها در خارج از کشور کیسه بدوزند البته مردم آزاد و آگاه ایران روشنتر از صاحبان ادعا دریافتهاند که اگر کسانی از قبیل رودابه شفیعی و تریتا پارسی در اندیشه حقوق بشر و نجات جان مردم بودند جایشان نه درصف حامیان رژیم بلکه درست رودرروی آنان می بود
پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۰
موجودیت نظام با تحریم نفتی، شکست را با تیزترین لبه آن احساس خواهد کرد
ارسال شده توسط
بادبان

بالاخره جامعه جهانی در مورد تحریم نفتی ایران به اجماع رسید و نمایندگان اتحادیه اروپا هم با این تصمیم موافقت کردند حکومت ایران هم بلافاصله واکنش نشان داد و گرد و خاک راه انداخت و از همین سر و صدای بیخودی معلوم میشود که هم میترسد و هم میترساند! آقایان تو این 32 سال بخوبی یاد گرفتهاند که چهجوری تو دنیای امروزی با تهدید و ارعاب و گروگانگیری به راحتی در دل بسیاری از کشورها ترس ایجاد کنند و کارشان را راه بیاندازند امٌا در مورد سلاح اتمی قضیه کمی فرق میکند و همان آهنگ کهنه نیست و هر کسی نمی تواند با هر قد و قواره و هیکل و پیکری که دارد جهانی را تهدید کند و بند دل مردم دنیا را با این کار بلرزاند .
آمدند و گفتند تحریم نفتی نمیتواند خللی به ایران وارد کند و این اقدام اتحادیه اروپا را شتابزده ، غیر منطقی و بی اثر خواندند و گفتند با توجه به بحران اقتصادی حاکم بر غرب، این تصمیم درواقع تحریم کنندگان را هدف قرار میدهد! و عدهای روشنفکر و مبارز اینترنتی هم طبق معمول نگران دود تحریم ها و چشمان بیگناه مردم شدند همانهایی که ترجیح میدهند این منبع درآمد ملی توسط حاکمان بلیعده شود و باد گلویش را هم به شکرانه، طرف مردم در کنند، ولی مبادا ایران را تحریم نفتی بکنند! نمیدانم چرا به جای جلوگیری از تحریمها، جلوی تهدیدهای حکومت را نمی گیرند !!
امٌا مشگل این جاست که جامعه جهانی و آژانس بینالمللی اتمی، تفسیر ظاهراً منصفانه آخوندهای ولایت و یک ورم ادعای استفاده صلح آمیز هستهای که احمدینژاد به کولش بسته را ابداً قبول ندارد! بسیار ساده لوحانه است اگر فکر کنیم آخوندها فقط به خاطر استفاده صلح آمیز هستهای کشور را به این روز سیاه انداختهاند و در واقع با غنی سازی اورانیوم این ها به فکر رفاء و آسودگی و امنیت مردم هستند!
ما ماورای این چرندهای احمقانه دست هفتم، تو این 32 سال فقط جنگ و سرکوب جرم و جنایت و شکنجه و اعدام و کهریزک و گشت ارشاد دیدیم. قتل های زنجیره ای و سرکوب دانشجویان و سنگسار و قصاص و کشتار معترضین خیابانی را شاهد بودیم و آنچه دیدیم اعتیاد بود و هتک و تجاوز و زنای محسنه و قطع دست و پا، و جز دوشیده شدن، رنج کشیدن و محرومیت از بدیهیترین خواسته و توقعات و شرایط زندگی یک انسان ، از این میهن نصیبی نبردیم و زنده زنده شاهد مراسم تدفین مردم خود بودیم
امٌا دیگر عرصه مانور هیئت حاکمه ایران با تحریم نفتی تنگتر از پیش خواهد شد حکومت ایران با مذاکرات پی در پی نتوانست جامعه جهانی را متقاعد کند آمد و مست کرد و با بلندترین « نفس کش» عربده بستن تنگه هرمز را سر داد امٌا با یک نامه هوشیار باش همچو باد فسی خوابید جوری که ناوگان های آمریکایی تلان و سلان از کنار تنگه گذشتد و از آنجا که سر آقایان زیر بود ناوگانها را ندیده گرفتند
مخلص الکلام اینکه رژیم هم میداند با تحریم نفتی و قطع منبع در آمد ممکن است نفسهایش به شمارش بیافتد. در انقلاب ضد سلطنتی 1357 هم وقتی کارگران شریف شرکت مٌلی نفت ایران اعتصاب کردند نفس حکومت شاه به شمارش افتاد هشتاد درصد در آمد ارزی کشور از فروش نفت است چقدر از این در آمد سرانه حاصل از فروش نفت بر سر سفرههای مردم آمد؟ رژیم نگران دادن خرجی چماقدارن بسیجی و تروریستهای قدس و سپاه پاسداران و خرجی حزب الله و حمس و شیطنتهای متفرقه در عراق و لبنان و افغانستان است
در طرف دیگر قضیه اگر جنگی صورت بگیرد حکومت تا چه حد با توده ها در ارتباط است و آیا هنوز آرمان مشترکی بین تودهها و حاکمان وجود دارد ؟ مرد ایرانی در جبهه نبرد با جامعه جهانی برای چه بمیرد ؟ میهنی که هرگز برای ایرانی مفهومی جز محدودهای برای رنج کشیدن و تلاش به خاطر زیستن نه، به خاطر نمردن نداشته است؟ چنین جاه طلبی اتمی رژیم ارزش دفاع دارد؟ چنین جاه طلبی ارزش مردن دارد؟ ایرانی برای چه و برای که در نبرد با جامعه جهانی بمیرد؟ این بار موجودیت نظام کنونی شکست را با تیزترین لبه آن احساس خواهد کرد
آمدند و گفتند تحریم نفتی نمیتواند خللی به ایران وارد کند و این اقدام اتحادیه اروپا را شتابزده ، غیر منطقی و بی اثر خواندند و گفتند با توجه به بحران اقتصادی حاکم بر غرب، این تصمیم درواقع تحریم کنندگان را هدف قرار میدهد! و عدهای روشنفکر و مبارز اینترنتی هم طبق معمول نگران دود تحریم ها و چشمان بیگناه مردم شدند همانهایی که ترجیح میدهند این منبع درآمد ملی توسط حاکمان بلیعده شود و باد گلویش را هم به شکرانه، طرف مردم در کنند، ولی مبادا ایران را تحریم نفتی بکنند! نمیدانم چرا به جای جلوگیری از تحریمها، جلوی تهدیدهای حکومت را نمی گیرند !!
امٌا مشگل این جاست که جامعه جهانی و آژانس بینالمللی اتمی، تفسیر ظاهراً منصفانه آخوندهای ولایت و یک ورم ادعای استفاده صلح آمیز هستهای که احمدینژاد به کولش بسته را ابداً قبول ندارد! بسیار ساده لوحانه است اگر فکر کنیم آخوندها فقط به خاطر استفاده صلح آمیز هستهای کشور را به این روز سیاه انداختهاند و در واقع با غنی سازی اورانیوم این ها به فکر رفاء و آسودگی و امنیت مردم هستند!
ما ماورای این چرندهای احمقانه دست هفتم، تو این 32 سال فقط جنگ و سرکوب جرم و جنایت و شکنجه و اعدام و کهریزک و گشت ارشاد دیدیم. قتل های زنجیره ای و سرکوب دانشجویان و سنگسار و قصاص و کشتار معترضین خیابانی را شاهد بودیم و آنچه دیدیم اعتیاد بود و هتک و تجاوز و زنای محسنه و قطع دست و پا، و جز دوشیده شدن، رنج کشیدن و محرومیت از بدیهیترین خواسته و توقعات و شرایط زندگی یک انسان ، از این میهن نصیبی نبردیم و زنده زنده شاهد مراسم تدفین مردم خود بودیم
امٌا دیگر عرصه مانور هیئت حاکمه ایران با تحریم نفتی تنگتر از پیش خواهد شد حکومت ایران با مذاکرات پی در پی نتوانست جامعه جهانی را متقاعد کند آمد و مست کرد و با بلندترین « نفس کش» عربده بستن تنگه هرمز را سر داد امٌا با یک نامه هوشیار باش همچو باد فسی خوابید جوری که ناوگان های آمریکایی تلان و سلان از کنار تنگه گذشتد و از آنجا که سر آقایان زیر بود ناوگانها را ندیده گرفتند
مخلص الکلام اینکه رژیم هم میداند با تحریم نفتی و قطع منبع در آمد ممکن است نفسهایش به شمارش بیافتد. در انقلاب ضد سلطنتی 1357 هم وقتی کارگران شریف شرکت مٌلی نفت ایران اعتصاب کردند نفس حکومت شاه به شمارش افتاد هشتاد درصد در آمد ارزی کشور از فروش نفت است چقدر از این در آمد سرانه حاصل از فروش نفت بر سر سفرههای مردم آمد؟ رژیم نگران دادن خرجی چماقدارن بسیجی و تروریستهای قدس و سپاه پاسداران و خرجی حزب الله و حمس و شیطنتهای متفرقه در عراق و لبنان و افغانستان است
در طرف دیگر قضیه اگر جنگی صورت بگیرد حکومت تا چه حد با توده ها در ارتباط است و آیا هنوز آرمان مشترکی بین تودهها و حاکمان وجود دارد ؟ مرد ایرانی در جبهه نبرد با جامعه جهانی برای چه بمیرد ؟ میهنی که هرگز برای ایرانی مفهومی جز محدودهای برای رنج کشیدن و تلاش به خاطر زیستن نه، به خاطر نمردن نداشته است؟ چنین جاه طلبی اتمی رژیم ارزش دفاع دارد؟ چنین جاه طلبی ارزش مردن دارد؟ ایرانی برای چه و برای که در نبرد با جامعه جهانی بمیرد؟ این بار موجودیت نظام کنونی شکست را با تیزترین لبه آن احساس خواهد کرد
بمب یا برق: برنامه هسته ای رژیم به زبان ساده
یکشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۰
نوری مالکی دبه در آورد
ارسال شده توسط
بادبان

نوری مالکی دبه در آورد و از صدقه و برکات عمامهداران باز خواب نما شد و در 22 دی ماه طی مصاحبهای اختصاصی با دکانداران مطبوعاتی رژیم مثل خبرگزاری فارس و تلهویزیون حاج عزت ضرغامی و پرس تی وی دوباره روضههای سید علی را با آب و تاب ذکر کرده و این بار خواستار دستگیری 126 تن از ساکنین اشرف شد و گفت منافقین تروریست هستند و در ایران و عراق جنایت کردند
و عملاً جفت پا رفت روی توافقنامهای که با سازمان ملل نوشته بود و میبایست به آن متعهد میماند مالکی که مالکیت خامنه ای را در عراق میخواهد و عراق را به چراگاه آخوندها تبدیل کرده در این مصاحبه با تکرار مکرر کلمه منافقین مثل آخوندهای خودمان، برای مجاهدین کلمه معادل پیدا میکند و با این دهان دریدگی مراتب حق شناسی و انس الفت خود را به محضر ولایت ابراز میدارد
داستان از این قرار است که مجاهدین در بیانیه 7 دیماه خود آمادگی 400 تن از ساکنان اشرف برای انتقال به کمپ لیبرتی را اعلام و از راه حل مسالمت آمیز جامعه جهانی استقبال کرده بودند و طبق توافقنامهای که 4 دی دبیر کل سازمان ملل متحد و کمیساریای پناهندگان با دولت عراق داشتند و حتی اتحادیه اروپا و دولت آمریکا هم از آن پشتیبانی کرده بودند، قرار بر این بود که روز 31 دسامبر این 400 نفر به کمپ لیبرتی زیر پرچم سازمان ملل منتقل شوند
امٌا رژیم ایران برای به شکست کشاندن راه حل مسالمت آميز تلاشهای همه جانبه خود را با شلیک موشکهای کاتیوشا آغاز کرد و از طرفی به مهندسین اشرف اجازه بازدید از کمپ لیبرتی، قبل از نقل و انتقال را نداد و حالا هم از حکم دستگیری 126 نفر از مجاهدین خبر میدهد و هنوز هم میگویند کمپ لیبرتی آماده نشده! نگو مالکی میخواهد همان نقش آدلف آیشمن معمار اصلی نقل و انتقال به اردوگاه مرگ را بازی کند و بعد از تبدیل کردن کمپ لیبرتی به کمپ آشویتس ولایت، این جنایتکار قدم به قدم همان فرامین پیشوا خامنه ای را به اجرا در بیاورد!!
مالکی به کمک نیروی قدس محدوده کمپ لیبرتی را از 40 کیلومتر به کمتر از یک کیلومتر تقلیل داده و دیوارهای بتونی مرتفعی در اطراف آن میسازد و با نصب دستگاههای جاسوسی شنود و دوربین های مخفی عملاً این کمپ را به بازداشگاه تبدیل کرده است و میگوید ساکنین اشرف حق آوردن خودروها و اموال شخصی خود را ندارند!
البته آقای نوری مالکی، که برای مبارزان و پناهندگان سیاسی همان خط و نشانهای آیشمن را میکشد بایست یادش بیاندازیم که آیشمن را بخاطر جنايت بر عليه قوم يهود، جنايت بر عليه بشريت و جنايت جنگی به دار آویختند و اگرصدور حکم دادگاه اسپانیا علیه مالکی و احضار 3 جنایتکار دیگر بهخاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت در اشرف را هم نادیده بگیریم و به وضعیت کنونی عراق نگاه کنیم باید به عرض علیجناب مالکی برسانیم که شما فعلاً قاچ زین را بگیر سواری پیشکش !
موقعیت سیاسی شما در عراق مرا یاد آن مرد روستائی میاندازد که میگفت در فلان جا بلائی بزرگ از سرم گذشت، چون تا قوزک پا در باتلاق فرو رفته بودم. گفتند چه جای هراس بود، تا قوزک پا که چیزی نیست ، پا بیرون میکشیدی و به راه خود میرفتی. گفت آخر اشکال کار در این بود که از کله در باتلاق رفته بودم حالا وضعیت شما هم چنین شکلی است. بگذار باز آخوندهای حقه باز دهانت را شیرین کنند و خرت را نعل کنند امٌا بقول اقبال هر که حق باشد چو جان اندر تنش ، خم نگردد پیش باطل گردنش
و عملاً جفت پا رفت روی توافقنامهای که با سازمان ملل نوشته بود و میبایست به آن متعهد میماند مالکی که مالکیت خامنه ای را در عراق میخواهد و عراق را به چراگاه آخوندها تبدیل کرده در این مصاحبه با تکرار مکرر کلمه منافقین مثل آخوندهای خودمان، برای مجاهدین کلمه معادل پیدا میکند و با این دهان دریدگی مراتب حق شناسی و انس الفت خود را به محضر ولایت ابراز میدارد
داستان از این قرار است که مجاهدین در بیانیه 7 دیماه خود آمادگی 400 تن از ساکنان اشرف برای انتقال به کمپ لیبرتی را اعلام و از راه حل مسالمت آمیز جامعه جهانی استقبال کرده بودند و طبق توافقنامهای که 4 دی دبیر کل سازمان ملل متحد و کمیساریای پناهندگان با دولت عراق داشتند و حتی اتحادیه اروپا و دولت آمریکا هم از آن پشتیبانی کرده بودند، قرار بر این بود که روز 31 دسامبر این 400 نفر به کمپ لیبرتی زیر پرچم سازمان ملل منتقل شوند
امٌا رژیم ایران برای به شکست کشاندن راه حل مسالمت آميز تلاشهای همه جانبه خود را با شلیک موشکهای کاتیوشا آغاز کرد و از طرفی به مهندسین اشرف اجازه بازدید از کمپ لیبرتی، قبل از نقل و انتقال را نداد و حالا هم از حکم دستگیری 126 نفر از مجاهدین خبر میدهد و هنوز هم میگویند کمپ لیبرتی آماده نشده! نگو مالکی میخواهد همان نقش آدلف آیشمن معمار اصلی نقل و انتقال به اردوگاه مرگ را بازی کند و بعد از تبدیل کردن کمپ لیبرتی به کمپ آشویتس ولایت، این جنایتکار قدم به قدم همان فرامین پیشوا خامنه ای را به اجرا در بیاورد!!
مالکی به کمک نیروی قدس محدوده کمپ لیبرتی را از 40 کیلومتر به کمتر از یک کیلومتر تقلیل داده و دیوارهای بتونی مرتفعی در اطراف آن میسازد و با نصب دستگاههای جاسوسی شنود و دوربین های مخفی عملاً این کمپ را به بازداشگاه تبدیل کرده است و میگوید ساکنین اشرف حق آوردن خودروها و اموال شخصی خود را ندارند!
البته آقای نوری مالکی، که برای مبارزان و پناهندگان سیاسی همان خط و نشانهای آیشمن را میکشد بایست یادش بیاندازیم که آیشمن را بخاطر جنايت بر عليه قوم يهود، جنايت بر عليه بشريت و جنايت جنگی به دار آویختند و اگرصدور حکم دادگاه اسپانیا علیه مالکی و احضار 3 جنایتکار دیگر بهخاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت در اشرف را هم نادیده بگیریم و به وضعیت کنونی عراق نگاه کنیم باید به عرض علیجناب مالکی برسانیم که شما فعلاً قاچ زین را بگیر سواری پیشکش !
موقعیت سیاسی شما در عراق مرا یاد آن مرد روستائی میاندازد که میگفت در فلان جا بلائی بزرگ از سرم گذشت، چون تا قوزک پا در باتلاق فرو رفته بودم. گفتند چه جای هراس بود، تا قوزک پا که چیزی نیست ، پا بیرون میکشیدی و به راه خود میرفتی. گفت آخر اشکال کار در این بود که از کله در باتلاق رفته بودم حالا وضعیت شما هم چنین شکلی است. بگذار باز آخوندهای حقه باز دهانت را شیرین کنند و خرت را نعل کنند امٌا بقول اقبال هر که حق باشد چو جان اندر تنش ، خم نگردد پیش باطل گردنش
یکشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۰
مستند «طرقه» اثر محمد حسن دامن زن
ارسال شده توسط
بادبان
مستند «طرقه» اثر محمد حسن دامن زن from Masoud Nikzadi on Vimeo.
مستند طرقه روایتی است مصور و گویا از وضعیت زندگی و معاش بانوان هنرمند کورمانج زبان شمال خراسان
این زنان تلاشگر در کنار زندگی سختی که می گذرانند و در کنار کوششی نا امیدانه برای تهیه ی رزقی حلال برای خود و اهل خانواده چنگی بر تار دارند و می سازند و می نوازند و با طنین دلسوزانه ی خود سعی دارند تا غم دل و دنیا را بزدایند
به راستی که از صدای دلنشین تارشان می توان سنگینی یک عمر خستگی و سختی را چشید.
محمد حسن دامن زن به عنوان تهیه کننده و کارگردان این اثر وزین و شایسته تلاش کرده است تا تصویری گویا از زندگی چندی از بانوان هنرمند شمال خراسان که اغلب از کرد زبانان آن دیار هستند ارائه دهد
این مستند دارای چارچوبی منسجم بوده و از هر گونه زیاده گویی پرهیز کرده است
مطمئنا از دیدن این مستند لذت خواهید برد
طرقه، اثر محمد حسن دامن زن، رنگی، 52 دقیقه، 1387.
«ازمیان دشت های سرسبز، خودت را برسان که دردهایم انبوه شده است
گله را پشت چادر ما بخوابان شاید با دیدنت دردهایم التیام یابد»
چهار زن، در روستا های شمال خراسان، از دردهایشان می گویند
: از همسرانی که پاسخ فداکاری های آنها را با ازدواج های مجدد و تحقیرشان دادند؛ مردانی که در یک نظام مرد سالارانه و زن ستیز، هرگز نتوانستند درد آنها را به مثابه زن، درک کنند و حتی نتوانستند نیاز طبیعی و انسانی شان را به موسیقی و به ساز نواختن و به آواز خواندن بفهمند؛ از دردهایشان در تامین زندگی خود، با دستفروشی و با رفتن از این مجلس به آن مجلس، با خدمتکاری و کارگری ؛ زنانی ساده و بی آلایش، زنانی که نه ادعای هنرمند بودن دارند و نه ادعای موسیقی دانی و با این وصف زمانی که پای صحبت آنها می نشینی، غم دنیا را در نگاه ها و حرف هایشان می یابی؛ زنانی به وسعت جهان و به قدرت زمان؛ و در همین حال افسرده و دردمند و اسیر زندگانی هایی که هرگز در آنها لذت برایشان معنایی نداشت؛ هرگز جز آن گاه که دو تاری به دست می گرفتند (و گیرند) در ابتدا با وحشت و هراس از اینکه همسران و پدرانشان آنها را هنگام موسیقی نوازی و آواز خوانی بیبینند، و امروز با وحشت از آنکه سازهایشان را توقیف کنند و بشکنند؛ اما زنانی که با تمام این وحشت ها و دردمندی ها، باز هم چاره ای جز آن نمی بینند که غصه های خود را با آوازهایشان التیام دهند و این موسیقی وآوراز را به تنها دلخوشی زندگی خویش بدل کرده اند.
طرقه، داستان غریبی است؛ داستان زنانی عاشق هنر؛ زنانی با صداهایی حیرت انگیز و نواهایی از موسیقی و اشعاری چنان شفاف و پاکیزه که هنر را برای ما دیگر بار تعریف می کند. طرقه، اما، تنها داستان هنر نیست، بلکه داستانی اجتماعی از دردهای جامعه ما است: داستان زنانی که خود را فدای همسرانشان کرده اند، جرم آنها را به گردن گرفته اند، به جای آنها به زندان رفته اند و تمام امیدشان آن بوده است که خانه ای کوچک و سرپناهی را بر سر فرزندانشان سامان دهند، اما در عوض و در بازگشت جز حسرت و یاس و ناامیدی و زنان دیگر و جوان تری را که بر جای آنها نشسته اند؛ نیافته اند؛ و با این وصف زنانی با روحی چنان بزرگ که تمام درد ها و حسرت هایشان، تمام نفرت ها و بی زاری هایشان را در آوای زیبا و اندوهبار دو تاری فرو مینشانند تا آنها را به عشق و زیبایی تبدیل کنند.
فیلمی زیبا و ساده و شفاف، که در آن جز پای صحبت «گل نبات» ها و «زیبا صنم» ها و «یلدا» ها و...نمی نشینیم، جز آوای اندوهگین و ساز های غم انگیز آنها چیزی به گوشمان نمی خورد و با این وصف دنیایی از اندیشه و شناخت اجتماعی از واقعیت زندگی مردمان این مرز بوم را می بینیم؛ بدون آنکه کارگردان خواسته باشد دست به دراماتیزه کردن صحنه ها و صحبت ها بزند؛ بدون آنکه خواسته باشد زندگی ها را بیشتر از آنچه هستند، غم انگیز نشان دهد؛ و البته بدون آنکه زیبایی ها را چه در طبیعت ، چه در سیمای این زنان، در آوا و در سازهای ایشان پنهان کند و خوشبختی و سعادت آنها را زمانی که از موسیقی سخن می گویند، ساز می زنند و آواز می خوانند را پشت پرده نگاه دارد.
در یک کلام، طرقه داستان هنر، زیبایی، موسیقی و داستان «زن»، در ژرف ترین و اندیشمندانه ترین لایه های زندگی است: داستان اندوهبار دوتاری که شعری سحر انگیز، شعر زندگی آنها و شاید شعر خودمان را برایمان روایت می کند
«طرقه (با ضم حرف اول) :چنانکه در افسانه های قدیمی خراسان آمده است نام پرنده ی کوچکی است که قصد پرواز و رسیدن به خورشید را داشت و برای این کار باید هزار اسم خدا را از بر می کرد تا از سوختن در گرمای خورشید در امان باشد
بنا براین تمام اسم ها را از بر کرده و در بالا رفتن ذکر می کرده. ولی در نزدیکی خورشید اسم هزارم خدا را فراموش کرده و میسوزد…»
طرقه مستندی است زنانه که با تصویر کردن گوشه ای از زندگی پنج زن خراسانی ( خانگل، گل نبات، زیبا صنم، یلدا)، نه تنها درباره ی شرایط و موقعیت آن ها سخن می گوید، که می توان گفت تصویری از زنانگی در کل جامعه را ارائه می دهد و می تواند ما را به خلق چهره هایی متفاوت و در عین حال شبیه به یکدیگر، به دلیل شرایط نسبتا یکسان، از زنان، کشاند؛
زنی که شوهرش او را به بهانه ی ساز زدن، ترک کرده و رفته است. ( دو تار چیز خوبیه. وقتی یک پنجه می زنی، اعصابت راحت می شه... تمام سختی ها فراموش می شه. زندگی روی دوش های منه. اگر توی خانه باشم، کارهای خونه را می کنم، اگر کار باشه می رم سر کار، می رم کارگری... کار نباشه می رم بازار. بالاخره روزم باید بچرخه... زندگی سخته. نمی رسم... یک زن به کجا برسه؟...)
زنی که به جای شوهرش و از سر علاقه به او، به زندان می رود و وقتی باز می گردد، زنی دیگر را در همسری شوهرش می بیند و در نتیجه مجبور به طلاق می شود. (... گفت من سر بیست روز تو رو آزاد می کنم. گفتم غصه نخور، من بیست سال برم زندان، نمی ذارم که تو بری... . نمی دونستم نامردی می کنه. یک سال بعد که از زندان آمدم، زن گرفته بود.)
زنی که در جوانی مجبور به تن دادن به ازدواجی اجباری می شود و حالا حسرت روزهای جوانی اش را می خورد. ( در جوانی که دلت شکست، دیگه همه چیز برات تمومه... آدم وقتی به اجبار شوهر کرد و خونه دار شد، تموم می شه می ره. تا بیست سالگی آدم عشق و غرور داره، از اون به بعد آدم می شکنه... )
زنی که شوهرش یک دختر جوان را هووی او کرده است. ( از اون موقع تا حالا دلم شکسته... دیگه هیچ روحیه ای ندارم... فکر می کنم تو دنیا هیچی ندارم. من همین طور پوچ و توخالی ادامه می دم... تا حالا هیچ لذتی از زندگی نبردم. اگر عمر اینه، هیچ فایده ای نداره.من که از زندگی م هیچی نفهمیدم... نمی دانم دیگران چیزی فهمیده اند یا نه.).
و زن جوانی که در سنین پایین به همسری مردی متاهل در می آید. (زمانی که کوچیک بودم، بابام برام ساز می زد، من براش می رقصیدم. اما زمانی که من ساز می زدم بابام گریه می کرد. ازش می پرسیدم بابا چرا گریه می کنی؟ اون به من می گفت: به خاطر صدای ساز تو دخترم، به خاطر صدای ساز تو...)
زنان وفادار به مردانی که به راحتی آن ها را پس زده اند و با تنهایی ها و دردهایشان، تنها درون زندگی هایی سخت (و اما ساده)، رها کرده اند و «دو تار»، صدای سازی که در تمام فیلم شنیده می شود، صدایی منعکس کننده ی این تنهایی و درد و واپس زدگی است که با روایت زنان از روزهایی که سپری کرده اند، ما را به گذشته، به جوانی و کودکی، به آن جایی می برد، که زنانگی هنوز می تواند ساده تر و زیباتر فهمیده شود.
طرقه اما تنها بخشی از زندگی واقعی جاری این زنان را به ما نشان می دهد. بخشی که با صدای غمگنانه ی دوتارها و آوازهای زنانه، ماندگار می شود و ما را با تنها بخشی از گوناگونی زندگی و فرهنگ ایران در هر نوع از حوزه های مختلفی چون جنسیت، جغرافیا، اقتصاد، زبان، آداب و رسوم و فرهنگ عامه و... آشنا می سازد. اما باز هم باید گفت که طرقه، فیلمی کامل، به این معنا که روایت گری از اشکال زنانگی و زندگی، فیلمی خوش ساخت، زیبا و موثر در میان مستندهای ایرانی است، که لزوم آشنایی با دنیای مستند را بر ما آشکار می سازد.
«به کوهستان پناه بردم، کوه ها سرد و افسرده شدند
به میان ایلم بازگشتم، ایل کوچیده بود
غریبی جانم را به تنگ آورد، غم غربت نیمه جانم کرد
به کوهستان پناه آورده ام، مرا در اینجا تنها رها نکنید
عمر من در اینجا به سر میاید
از بیداد بیدادگر می نالم
فغان بر می دارم و فریاد بر می کشم
...
به کوهستان پناه آورده ام، مرا در اینجا تنها رها نکنید
عمر من در اینجا به سر میاید »































