Recent Posts
پنجشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۷
دادگاه لوكزامبورگ، تصمیم اتحادیه اروپا را برای گنجاندن نام مجاهدين در ليست تروريستى را لغو كرد
ارسال شده توسط
بادبان
چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷
آزادی برای شهناز غلامی
ارسال شده توسط
بادبان

شهناز غلامی وبلاگ نویس و از فعالین جنبش زنان و هویت طلب آذربایجان است . زنی آزاده و عاشق زندگی، برای رسیدن به مطالبات برابری طلبانه و آزادیخواهانه ، از سال 1368 تا سال 1373 به مدت 5 سال محبوس بوده و نیز در مرداد سال 1386 به مدت تقریباً یک ماه به دلیل شرکت در مراسم یک خرداد دستگیر و زندانی میشود. علاوه بر آن، وی همواره به دلیل فعالیت هایش مورد تهدید و تعقیب نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قرار داشته است .
شهناز غلامی را دوباره دستگیر کردهاند جرم او را هم لابد میتوانید به خوبی حدس بزنید تبلیغ علیه نظام شرکت در راهپیمایی های غیر قانونی تشکیل و شرکت در جلسات غیر مجاز و نوشتن مقالات در سایتها و نشریات مخالف نظام !!
شهناز در وبلاگ خود که حقوق زن حقوق بشر است سیمای حقیقی و دردآور مردم آذربایجان را به تصویر میکشد از اسارت یاران و دوستانش مینویسد که به همراه او به جرم بزرگداشت بزرگان سرزمینش همچو ستارخان و باقرخان و صمد بهرنگی در خیابانها کتک میخورند و دستگیر میشوند از مرگ عزیزانش به دست عوامل حکومتی پرده بر میدارد. او مینویسد چون وبلاگ نویس و ژورنالیست متعهد است .
جلوی نارضایتی و مخالفت و اعتراض و بیان نشدن درد مردم را که نمیشود گرفت این همه جنایت و قساوت را نمیشود بالکل پنهان و انکار کرد آن هم در عصر پیشرفت و تکنولوژی ، نوشتن از شهناز غلامی را حق و وظیفه خود میدانم . به امید آن که این درخواست آزادی برای شهناز طبق معمول دچاربی اعتنایی و بی تفاوتی حکومت قرار نگیرد
گفتگوی خانم شهناز غلامی با رادیو برابری در مورد آخرین وضعیت زندانیان سیاسی آذربایجان
جمعه، آذر ۰۸، ۱۳۸۷
محافل و عناصر وابسته گرا به رژیم ایران
ارسال شده توسط
بادبان

دیشب داشتم یکی از مقالات آقای حسن داعی محقق و پژوهشگر متعهد ایرانی را میخواندم که در باره شبکه لابی رژیم ملایان نوشته بود و تلهویزیون روشن بود و میزگردی با شما از صدای امریکا پخش میشد و میهمان برنامه آقایی بود به نام احسان زاهدی که خود را نمایند و مسئول انجمن دانشجویی آینده سازان ایرانی معرفی میکرد و در مورد اهداف خیرخواهانه این انجمن سخن میگفت وتبلیغات میکرد و جواب تلفن هایی که از او تعریف و تمجید میکردند را میداد
پیش خودم گفتم لابد این هم یکی از انجمنهای پوششی رژیم در امریکا است که ظاهراً کارش تحقیقات علمی وپژوهشی و برای جذب نیروی دانشجویی خارج از کشور است و در عمل چیزی جز خدمت به رژیم و بزک کردن چهره نامشروع آن نیست و عملاً برای خنثی کردن و لاپوشالی کردن فعالیتهای دانشجویی است و جالب این که در دقیقه آخر بیننده ایی سئوال بسیار بجایی کرد و از این آقا پرسید آیا وقتی احمدی نژاد به امریکا آمده بود انجمن شما با ایشان ملاقات داشتند ؟ در این جا بود که طرف نتوانست کتمان کند و گفت بله ما هم با ایشان ملاقات داشتیم !! پیش خودم گفتم دیدی کلاغهای همه دنیا سیاهند !!
اگر مقالات آقای حسن داعی را بخوانید بوضوع متوجه میشوید که رژیم پس از شکست پروژه اصلاحات در ایران برای پیشبر اهداف آخوندی به روی شبکه لابی خود سرمایه گذاری کرده است و سالهاست رژیم به شکل وسیع در این زمینه فعالیت دارد و در این راستا تشکلها و نهادها و انجمنهای پوششی زیادی را سازماندهی کرده است .و از این لابیها برای اعمال نفوذ بر سیاستمداران و نمایندگان مجلس و همچنین در جهت فعال کردن افکار عمومی علیه جنگ و دور کردن حمله نظامی به ایران و کاهش فشار برای پیشبر سیاست اتمی خود استفاده میکند
مدتی است که هر فعال و پژوشگر و محققی جدی که اهداف شوم آخوندها و بازار معرکه پردازان دغلکارش را برملا میکند، مورد خشم سایتهای اینترنتی وابسته به حکومت قرار میگیرند. و سریعاً این محققین را وابسته به مجاهدین میکنند و با عربدهایشان ساز و دهل را علیه مجاهدین کوک میکنند. و حتی در مورد آقای حسن داعی پایشان را فراتر میگذارند و توسط لابی خود فروختهای مثل تریتا پارسی برای او پرونده قضایی میسازند تا جلوی فعالیتهایش را بگیرند و بتوانند بی سر و صدا اهدافشان را پیش ببرند
و نمونههای دیگر و در زمینههای مختلف کم نیست و پژوهشگران دیگری هم مثل آقای ایرج مصداقی که در زمینه حقوق بشر بمثابه یک وظیفه فعالیت میکند و عوامل و دارو دستههای وابسته به رژیم را در داخل و خارج افشاء میکند و یا آقای بصیر نصیبی پژوشگر و صدای سینمای معترض که بشکل جدی هم پیالههای رژیم آخوندی را در انبوه برنامههای فرهنگی و هنری افشاء میکند، هیچ کدام در اینترنت از حملات عوامل رژیم در گزند نیستند البته به نظر نگارنده این پژوشگران یک وجه مشترکی با مجاهدین دارند و آن همانا پایداری و حفظ مرز سرخ با رژیم جرم و جنایت است . معلومه هر پژوهشگری و یا نویسنده و شاعر و هنرمندی با رژیم کنار نیاد و لاس نزند و آب را از سراب تشخیص بدهد مورد غضب آخوندها قرار میگیرد.
خب رژیم پول و منابع مردم ایران را در دست دارد واین چند ساله تجارب نشان داده که رژیم در تارج دادن آن هیچ ابایی ندارد و از این نظر دست لابی برای اعمال نفوذ باز است ضرب المثلی است که میگوید با پول و ثروت میتوان بر شیاطین فرمانروایی کرد بدون ثروت حتی نمیتوان بره ای را هم احضار کرد و تملق هم که سم شیرینی است که لابیهای رژیم مادرزاد در آستین دارند. پس اگر افشاء نشوند میتوانند نقش ضربه گیر آخوندها را بازی کنند
همین چند ماه پیش در ایتالیا سه برگ فکس برای اکثر فرش فروشان ِ شهرهای مختلف ایتالیا با نام محفوظ ارسال میگردد که در آن از تجار فرش تقاضا میکنند تا به اتحادیه تجار فرش در ایتالیا بپیوندند و نویسنده نامه به بهانه اینکه نمیخواهد از مزایا و حق و حقوق ویژه بهرمند شود و میخواهد همانند یک عضو ساده با او برخورد شود اسم خود را نمینویسد و حتی سایت اینترنتی و پالتاک راه میاندازد و در تماسهای تلفنی به روشنی عنوان میکنند که اگر به اتحادیه بپیوندید از مزایای ویژه مثل خرید فرش از ایران با 20% تخفیف و تبلیغات ویژه برخوردار خواهید شد و خلاصه عدهایی را هم جمع کردند و محل اولین نشست خود را هم اعلام کردند که فهمیدیم همان سفارت جمهوری اسلامی در رم است ( نامهها و عکسهایش موجود است) و نهایتاً بعد از برملا شدن نشست در سفارت بیشتر تجار فرش از رفتن به اتحادیه امتناع نمودند
این قبیل افراد و جریانات به ظاهر صنفی نقش مهمی برای آخوندها بازی میکنند . یکی شکنجه میکند و دار میزند و یکی هم در خارج تلاش میکند تا رژیم بیشتر دوام بیاورد و این رژیم پوسیده را از مهلکه خطرات کنونی نجات دهد . به چه طریق ؟؟ با سمینار و سخنرانی و انتشارات مقالات و تشکل انجمنهای صنفی و غیر صنفی و راه اندازی شبکه لابی که در واقع تلاش میکنند تا دست خونین را در دستکش سفید پنهان کنند.
سهشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۷
دستگیری حسین درخشان
ارسال شده توسط
بادبان
این روزها سورژه پست بیشتر وبلاگنویسان دستگیری و بازداشت حسین درخشان است عدهای فارغ از اختلافات سیاسی، و به دفاع از آزادی بیان، خواهان حمایت از حسین درخشان شدند .
و عدهای دیگر او را از سینهچاکان و از عوامل رژیم جمهوری اسلامی میدانند و حمایت ازاو را نمیپذیرند .
یادآوری یک واقعیت را لازم میبینم و به تمام وبلاگنویسان که هنوز دل در گرو رژیم جمهوری اسلامی دارند و فکر میکنند با مبارزه مسالمت آمیز میشود این رژیم را سر عقل آورد و یا تغییرش داد صراحتاً میگویم بابا این امامزاده شفا نمیدهد این رژیم قادر به تحمل هیچ نیرویی جز خودش نیست میبینید حتی شخص خودی، مثل حسین درخشان را هم دستگیر و بازداشت میکند تا از او مزدور تمام عیار بسازد.
درست است که در این محیط مجازی باید برای آزادی بیان حق تقدم قائل شویم ولی نباید با آشفته فکری خط و مرز با رژیم را مخدوش کنیم باید دستگیری و بازادشت حسین درخشان را مثل تمام بازداشتهای خودسرانه محکوم کرد ولی حمایت از او را نادرست میدانم باید هوشیار بود این رژیم از تمام روشنفکران و نویسندهگانی که زیر چتر جمهوری اسلامی بیتوته کردهاند استفاده خواهد کرد و با فشار و ارعاب هر روزه همه را در ننگ و ذلت و لجنزار فرو خواهد برد.
باید از این رژیم قطع امید کرد اگر مصلحت اقتضا کند این رژیم قادر است تمام وبلاگنویسان شناخته شده را در جنایاتش بصورت مستقیم یا غیر مستقیم شرکت دهد و شریک کند . برای دفاع از آزادی بیان نباید هیچ وبلاگنویسی به این حکومت اعتماد کند. رژیم جمهوری اسلامی از قِیل تبلیغات امثال حسین درخشان دستش بازتر شده تا قلم ها را قلع و قمع کند و برای آزادی بیان زیب بدوزد . زندانی کردن او توسط رژیم محکوم است امٌا حمایت از او، تنه زدن به آزادی بیان است
و عدهای دیگر او را از سینهچاکان و از عوامل رژیم جمهوری اسلامی میدانند و حمایت ازاو را نمیپذیرند .
یادآوری یک واقعیت را لازم میبینم و به تمام وبلاگنویسان که هنوز دل در گرو رژیم جمهوری اسلامی دارند و فکر میکنند با مبارزه مسالمت آمیز میشود این رژیم را سر عقل آورد و یا تغییرش داد صراحتاً میگویم بابا این امامزاده شفا نمیدهد این رژیم قادر به تحمل هیچ نیرویی جز خودش نیست میبینید حتی شخص خودی، مثل حسین درخشان را هم دستگیر و بازداشت میکند تا از او مزدور تمام عیار بسازد.
درست است که در این محیط مجازی باید برای آزادی بیان حق تقدم قائل شویم ولی نباید با آشفته فکری خط و مرز با رژیم را مخدوش کنیم باید دستگیری و بازادشت حسین درخشان را مثل تمام بازداشتهای خودسرانه محکوم کرد ولی حمایت از او را نادرست میدانم باید هوشیار بود این رژیم از تمام روشنفکران و نویسندهگانی که زیر چتر جمهوری اسلامی بیتوته کردهاند استفاده خواهد کرد و با فشار و ارعاب هر روزه همه را در ننگ و ذلت و لجنزار فرو خواهد برد.
باید از این رژیم قطع امید کرد اگر مصلحت اقتضا کند این رژیم قادر است تمام وبلاگنویسان شناخته شده را در جنایاتش بصورت مستقیم یا غیر مستقیم شرکت دهد و شریک کند . برای دفاع از آزادی بیان نباید هیچ وبلاگنویسی به این حکومت اعتماد کند. رژیم جمهوری اسلامی از قِیل تبلیغات امثال حسین درخشان دستش بازتر شده تا قلم ها را قلع و قمع کند و برای آزادی بیان زیب بدوزد . زندانی کردن او توسط رژیم محکوم است امٌا حمایت از او، تنه زدن به آزادی بیان است
جمعه، آبان ۲۴، ۱۳۸۷
چهارشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۷
سرمایه در خدمت سیاست
ارسال شده توسط
بادبان
یکی از اصول اساسی برای سر در آوردن از ماهیت ِ برنامهها و سیاستهای یک نهاد و یا نیروی سیاسی در یک نظام سرمایهداری، توجه و بررسی منبع و منشاء در آمدهای مالی است، که اساساً نقش مهمی در سیاست گذاری و برنامه ریزی احزاب و سازمانها و گروههای سیاسی دارد. و در واقع موتور محرکه فعالیتهای انتخاباتی است
حالا این انتخابات ریاست جمهوری امریکا و پیروزی باراک اوباما را از این دید و زاویه برسی و ارزیابی کنیم می بینیم اوباما حدود 640 میلیون دلار برای احراز پست ریاست جمهوری جمع آوری کرد که مبلغ کثیر آن از حمایتهای فردی و اهداء افراد عادی تشکیل میشد و همچنین میتوان از کمک و پشتیبانی مالی فعالین و گروهها و داوطلبانی که نقش تعیین کننده برای رساندن اوباما به کاخ سفید داشتند نام برد .
ولی از این 640 میلیون دلار، هنوز درصد حمایتهای ویژه مالی که صنایع بزرگ سرمایه داری به صندوق انتخاباتی باراک اوبا واریز کردهاند به وضوع روشن نیست
امٌا با نگاهی به آمار و ارقام منتشر شده از طرف Federal Election Commission american می توان حضور عقابهای مالی وال استریت که از پشتیبانان و حامیان اصلی رئیس جمهور جوان بودند را مشاهده کنیم. یعنی همانهایی که با سیاست مالی جهان بازی کردند و شرایط سقوط ارزش سهام را تدارک دیدن و جهان را به بحران و رکود اقتصادی عمیق سمت و سوق دادند
اوباما 2.938.556دلار حمایت مالی از بانک های تجاری دریافت کرده است و در مقابل مقدار حمایت دریافتی مک کین برابر با 2.185.869 دلار بود است .
بی جهت نیست که با رای موافق خود در کنگره؛ و با حمایت آنها در مجلس سنا امریکا لایحه نجات موسسات مالی را به تصویب میرسانند .که نهایتاً این کمکهای مالی چند هفته پیش از جیب مردم امریکا به جیب گشاد وال استریت واریز میشود. و تازه معلوم نیست تا چه حد بتواند برای بهبود بحران مالی موثر باشد !!
بین خطوط ارقام منتشر شده از حامیان مالی اوباما رقم 34.454 دلاری دریافتی از سرمایه داران صنعت دخانیات به چشم میخورد که در واقع این سرمایه داران با آسیب اجتمایی سود و بهره میبرند
امٌا شاید بدترین حامیان اصلی اوباما در جریان انتخابات غولهای صنعت دارو سازی است اوباما حدود 1.662.280دلار از سرمایه گذاران و سودجویان سلامت و درمان دریافت کرده و مک کین فقط توانست 579.013 دلار را به خود اختصاص دهد
واقعاً جای تاسف دارد چون در اصل این سرمایه گذاران دارو سازی نقش اساسی در تثبیت خصوصی سازی نظام بهداشتی و درمانی امریکا دارند که باعث تبعیض اجتمایی فاحش در سطح کشور میشود علاوه بر آن میدانیم انحصار دارو و افزايش قيمت آن يكي از ابزارهای شركت هاي چندمليتي است، و نگاه سود جویانه شرکتهای چند ملٌیتی داروسازی و تغییر قیمت مواد دارویی در کشورهای فقیر مردم را برای دسترسی به داروهای حیاتی ناتوان میسازد این شرکتها انحصارات بیشتر داروها را به عهده دارند و درآمدهای کلانی به جیب میزنند
در زمینه فن آوری اطلاعاتی، اوباما پنج برابر مک کین حمایت مالی داشت 21.600.186 دلار برای اوباما و 4.308.349 دلار حمایت مالی به صندوق انتخاباتی مک کین واریز شد این سرمایه گذاران اتباطات الکترونیکی دست اندر كاران وسايل فني پيشرفته براي جمع آوري اطلاعات از فواصل دور و تولید کنندگان ابزارهای اطلاعات فني شامل ماهواره هاي جاسوسي، هواپيماهاي جاسوسي با سر نشين و بي سرنشين و احداث ايستگاه های شنود از اهداف اصلی این صنعت پیشرفته است
شاید بخاطر همین اوباما در کنگره به قانون « FISA» رای مثبت داد و با تصویب آن جاسوسی مهاجرین و جاسوسی ناراضییان سیاسی قانونمند میشود
و در زمینه صنایع تسلیحاتی هم اوباما از حمایت مالی سرمایه گذاران این صنعت با 870.165 دلار از رقیب خود مک کین با 647.313 دلار پیشی گرفت .
زمینه دیگری که باعث نگرانی است بیمه بهداشت و خدمات درمانی است و اصلاحات پیشنهادی باراک اوباما بشکل سطحی و بزک شده است و در حقیقت زیر بنای نظام بهداشتی و درمانی تغییر نمییابد و به زبان دیگر کمپانی های بزرگ بیمه گر و نهادهای ارائه دهنده خدمات درمانی نقش اصلی در سلامت و درمان مردم امریکا دارند و 44 میلیون نفر که در مضیقه مالی هستند از داشتن پوشش بیمه درمانی همچنان محرم میمانند. و نظر سنجیها نشان میدهد که بسیاری از مردم امریکا خواستار بیمه همگانی و خدمات درمانی دولتی هستند بیمهای که بتواند از مالیات مردم و درآمد دولت تامین شود ولی کمتر در رسانهها و مطبوعات انعکاس مییابد
از شرکتهای بیمههای بهداشت و درمان اوباما 49.408.792دلار کمک مالی برای انتخابات دریافت کرد و مک کین 33.286.626 دلار کمک مالی گرفت همان طور که مشاهده میکنید پول خرد کم ارزشی نیست و باید بدانیم و تاکید کنیم که این رقم پول اهدایی، بلاعوض نیست !! .
و در خاتمه تاثیر و تبلیغ لابیها و کارشناسان که عامل و نقش بسزایی در سطح جامعه دارند اوباما سعی و تلاش کرد تا به امریکاییها اطمینان خاطر دهد که کاندیداتوری او اساساً به نفع مردم امریکا و خانوادههای طبقه متوسط و قشر محرم جامعه است لابیهای امریکایی و دفاتر وکلا( که در امریکا بسیار گسترده است ) برای پیروزی کاندیدای جوان کاخ سفید سه برابررقم کمک شده به مک کین حمایت و پشتیابنی مالی کردند
37.122.161 دلار برای اوباما و فقط 10.765.423دلار به مک کین حمایت مالی کردند
سرمایهگذارانی که حمایت و پشتیبانی مالی خود را برای سیاست گذاران و برنامه ریزان سیاست امریکا تدارک میبینند، آدمهای ایدالیست نیستند که به ابرها خیره شوند و خیال پردازی کنند این ها کارشناسان و سرمایه داران واقع بینی هستند که اتفاقاً خیلی هم خوب میبینند و میدانند و میفهمند چرا و به چه دلیل به اوباما پول میدهند زیرا امروز سرمایه را در خدمت سیاست قرار میدهند تا فردا سیاست در خدمت سرمایه قرار گیرد !!
حالا این انتخابات ریاست جمهوری امریکا و پیروزی باراک اوباما را از این دید و زاویه برسی و ارزیابی کنیم می بینیم اوباما حدود 640 میلیون دلار برای احراز پست ریاست جمهوری جمع آوری کرد که مبلغ کثیر آن از حمایتهای فردی و اهداء افراد عادی تشکیل میشد و همچنین میتوان از کمک و پشتیبانی مالی فعالین و گروهها و داوطلبانی که نقش تعیین کننده برای رساندن اوباما به کاخ سفید داشتند نام برد .
ولی از این 640 میلیون دلار، هنوز درصد حمایتهای ویژه مالی که صنایع بزرگ سرمایه داری به صندوق انتخاباتی باراک اوبا واریز کردهاند به وضوع روشن نیست
امٌا با نگاهی به آمار و ارقام منتشر شده از طرف Federal Election Commission american می توان حضور عقابهای مالی وال استریت که از پشتیبانان و حامیان اصلی رئیس جمهور جوان بودند را مشاهده کنیم. یعنی همانهایی که با سیاست مالی جهان بازی کردند و شرایط سقوط ارزش سهام را تدارک دیدن و جهان را به بحران و رکود اقتصادی عمیق سمت و سوق دادند
اوباما 2.938.556دلار حمایت مالی از بانک های تجاری دریافت کرده است و در مقابل مقدار حمایت دریافتی مک کین برابر با 2.185.869 دلار بود است .
بی جهت نیست که با رای موافق خود در کنگره؛ و با حمایت آنها در مجلس سنا امریکا لایحه نجات موسسات مالی را به تصویب میرسانند .که نهایتاً این کمکهای مالی چند هفته پیش از جیب مردم امریکا به جیب گشاد وال استریت واریز میشود. و تازه معلوم نیست تا چه حد بتواند برای بهبود بحران مالی موثر باشد !!
بین خطوط ارقام منتشر شده از حامیان مالی اوباما رقم 34.454 دلاری دریافتی از سرمایه داران صنعت دخانیات به چشم میخورد که در واقع این سرمایه داران با آسیب اجتمایی سود و بهره میبرند
امٌا شاید بدترین حامیان اصلی اوباما در جریان انتخابات غولهای صنعت دارو سازی است اوباما حدود 1.662.280دلار از سرمایه گذاران و سودجویان سلامت و درمان دریافت کرده و مک کین فقط توانست 579.013 دلار را به خود اختصاص دهد
واقعاً جای تاسف دارد چون در اصل این سرمایه گذاران دارو سازی نقش اساسی در تثبیت خصوصی سازی نظام بهداشتی و درمانی امریکا دارند که باعث تبعیض اجتمایی فاحش در سطح کشور میشود علاوه بر آن میدانیم انحصار دارو و افزايش قيمت آن يكي از ابزارهای شركت هاي چندمليتي است، و نگاه سود جویانه شرکتهای چند ملٌیتی داروسازی و تغییر قیمت مواد دارویی در کشورهای فقیر مردم را برای دسترسی به داروهای حیاتی ناتوان میسازد این شرکتها انحصارات بیشتر داروها را به عهده دارند و درآمدهای کلانی به جیب میزنند
در زمینه فن آوری اطلاعاتی، اوباما پنج برابر مک کین حمایت مالی داشت 21.600.186 دلار برای اوباما و 4.308.349 دلار حمایت مالی به صندوق انتخاباتی مک کین واریز شد این سرمایه گذاران اتباطات الکترونیکی دست اندر كاران وسايل فني پيشرفته براي جمع آوري اطلاعات از فواصل دور و تولید کنندگان ابزارهای اطلاعات فني شامل ماهواره هاي جاسوسي، هواپيماهاي جاسوسي با سر نشين و بي سرنشين و احداث ايستگاه های شنود از اهداف اصلی این صنعت پیشرفته است
شاید بخاطر همین اوباما در کنگره به قانون « FISA» رای مثبت داد و با تصویب آن جاسوسی مهاجرین و جاسوسی ناراضییان سیاسی قانونمند میشود
و در زمینه صنایع تسلیحاتی هم اوباما از حمایت مالی سرمایه گذاران این صنعت با 870.165 دلار از رقیب خود مک کین با 647.313 دلار پیشی گرفت .
زمینه دیگری که باعث نگرانی است بیمه بهداشت و خدمات درمانی است و اصلاحات پیشنهادی باراک اوباما بشکل سطحی و بزک شده است و در حقیقت زیر بنای نظام بهداشتی و درمانی تغییر نمییابد و به زبان دیگر کمپانی های بزرگ بیمه گر و نهادهای ارائه دهنده خدمات درمانی نقش اصلی در سلامت و درمان مردم امریکا دارند و 44 میلیون نفر که در مضیقه مالی هستند از داشتن پوشش بیمه درمانی همچنان محرم میمانند. و نظر سنجیها نشان میدهد که بسیاری از مردم امریکا خواستار بیمه همگانی و خدمات درمانی دولتی هستند بیمهای که بتواند از مالیات مردم و درآمد دولت تامین شود ولی کمتر در رسانهها و مطبوعات انعکاس مییابد
از شرکتهای بیمههای بهداشت و درمان اوباما 49.408.792دلار کمک مالی برای انتخابات دریافت کرد و مک کین 33.286.626 دلار کمک مالی گرفت همان طور که مشاهده میکنید پول خرد کم ارزشی نیست و باید بدانیم و تاکید کنیم که این رقم پول اهدایی، بلاعوض نیست !! .
و در خاتمه تاثیر و تبلیغ لابیها و کارشناسان که عامل و نقش بسزایی در سطح جامعه دارند اوباما سعی و تلاش کرد تا به امریکاییها اطمینان خاطر دهد که کاندیداتوری او اساساً به نفع مردم امریکا و خانوادههای طبقه متوسط و قشر محرم جامعه است لابیهای امریکایی و دفاتر وکلا( که در امریکا بسیار گسترده است ) برای پیروزی کاندیدای جوان کاخ سفید سه برابررقم کمک شده به مک کین حمایت و پشتیابنی مالی کردند
37.122.161 دلار برای اوباما و فقط 10.765.423دلار به مک کین حمایت مالی کردند
سرمایهگذارانی که حمایت و پشتیبانی مالی خود را برای سیاست گذاران و برنامه ریزان سیاست امریکا تدارک میبینند، آدمهای ایدالیست نیستند که به ابرها خیره شوند و خیال پردازی کنند این ها کارشناسان و سرمایه داران واقع بینی هستند که اتفاقاً خیلی هم خوب میبینند و میدانند و میفهمند چرا و به چه دلیل به اوباما پول میدهند زیرا امروز سرمایه را در خدمت سیاست قرار میدهند تا فردا سیاست در خدمت سرمایه قرار گیرد !!
دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۷
به یاد عبدالرضا رجبی
ارسال شده توسط
بادبان
از اهالی ماهیدشت کرمانشاه بود در سال 80 توسط نیروهای امنیتی دستگیر میشود به هنگام دستگیری با نارنجکش مرگ را معشوقانه به آغوش میکشد تا اطلاعاتش لو نرود و زنده به دست مزدوران نیافتد ولی با وجود اینکه بشدت از ناحیه کمر مصدوم شده بود و مهرهای کمرش آسیب دیده بود زنده بدست دژخمیان می افتاد و او را برای کسب اطلاعات؛ اول به بیمارستان و سپس به زندان دیزل آباد کرمانشاه میبرند و او را زیر شکنجههای وحشیانه قرار میدهند.
و هفت سال آزگار حتی ترکشهای نارنجک را از بدن او خارج نساختند و مهرههای از بین رفته کمرش را هم درمان نکردند و عاقبت در 7 آبان 86 در زندان گوهردشت کرج این مجاهد را زیر شکنجه کشتند. عبدالرضا رجبی مثل فعالین اتو کشیده حقوق بشر و یا جزء کمپین یک میلیون امضاء نبود تا رادیو زمانه و رادیو فردا و رسانهها و خبرنگاران بدون مرز و محققین حقوق بشر از دانشگاه ها برای او بیانیه صادر کنند و از او بنویسند و خود نمایی کنند. حقوق بشر، همانگونه که در معاهده های بين المللی آمده، برای یک قشر و یک قوم، یک جنسيت و يا نژاد و یک تفکرخاص نيست. ولی هزار و یک دریغ !!
امٌا رگ منجمد و سرد اختناق سیاه تاریخ ما را خون عبدالرضا و زیباترین فرزندان آفتاب و باد رنگین میکند تا پرچم بلند مقاومت در این سرزمین خونین سرافراز بماند و تاریخ زخم این خاطره ها را از یاد نمیبرد
آسوده بخواب و بدرود که زورق صبح بادبان میکشد و پشت این ابرها آفتاب پنهان نمیماند
و هفت سال آزگار حتی ترکشهای نارنجک را از بدن او خارج نساختند و مهرههای از بین رفته کمرش را هم درمان نکردند و عاقبت در 7 آبان 86 در زندان گوهردشت کرج این مجاهد را زیر شکنجه کشتند. عبدالرضا رجبی مثل فعالین اتو کشیده حقوق بشر و یا جزء کمپین یک میلیون امضاء نبود تا رادیو زمانه و رادیو فردا و رسانهها و خبرنگاران بدون مرز و محققین حقوق بشر از دانشگاه ها برای او بیانیه صادر کنند و از او بنویسند و خود نمایی کنند. حقوق بشر، همانگونه که در معاهده های بين المللی آمده، برای یک قشر و یک قوم، یک جنسيت و يا نژاد و یک تفکرخاص نيست. ولی هزار و یک دریغ !!
امٌا رگ منجمد و سرد اختناق سیاه تاریخ ما را خون عبدالرضا و زیباترین فرزندان آفتاب و باد رنگین میکند تا پرچم بلند مقاومت در این سرزمین خونین سرافراز بماند و تاریخ زخم این خاطره ها را از یاد نمیبرد
آسوده بخواب و بدرود که زورق صبح بادبان میکشد و پشت این ابرها آفتاب پنهان نمیماند
پنجشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۷
سیاست شریک دزد و رفیق قافله
ارسال شده توسط
بادبان

بالاخره خبرهزینه هنگفت پرداخت شده به میهمانان خارجی برای شرکت درهمایش و نمایش خاتمی و دید و بازدید مهیمانان خارجی از خامنه ای و محمود احمدی نژاد، به روزنامههای خارج هم رسید دیروز روزنامه ایل جورناله چاپ ایتالیا به تاریخ 29 اکتبر در صفحه اول با چاب عکسی از احمدی نژاد و رمانو پرودی در حالی که دست هم دیگر را میفشارند نوشته است : به پرودی چقدر پول پرداختهاند تا آن دست را بفشارد !!
ایل جورناله به نقل از نشریه هفتگی صبح صادق ارگان سپاه پاسداران رژیم مینویسد : حضور کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل، مری رابینسون کمیسر عالی سابق حقوق بشر سازمان ملل متحد، رومانو پرودی نخست وزیر پیشین ایتالیا هزینه میلیاری داشته، یک قلم فقط شخص کوفی عنان 3 میلیار تومان گرفته تا به تهران بیاید
و در پاسخ روزنامه کارگژاران وابسته به جناح خاتمی نوشته است وقتی مقامات ونزوئلا و سوریه و احزاب شیعه به ایران میآیند آیا شما هزینه نمیکنید ؟
آمٌا واقعیت این است که دردهای رژیم آخوندی درمان ناپذیر و علاج ناشدنی است و آخوندها به هر مکر وحیله و توطئهای متشبث خواهند شد تا حتی یک روز و حتی یک ساعت بیشتر در قدرت بمانند ولی تلاشهای این مهرههای پلاسیده و از دور خارج شده تحت عنوان سیاستمداران بین المللی برای اعتبار بخشیدن به حکومت نامشروع آخوندی به جایی نخواهد رسید . لعنت و ننگ و نفرین به شما تاجران آزادی که سیاست شریک دزد و رفیق قافله را پیشه کردهاید
دوشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۷
دیگر پشمی به کلاه رژیم و عمامه ولایت فقیه نیست !
ارسال شده توسط
بادبان

دلم نیامد این عکس خاتمی و یار غار و رفیق شفیق غمخوار ولایت، رمانوپرودی را اینجا نگذارم که به دعوت خاتمی برای کنفرانس همایش دین (بخوانید نمایش ) همراه با گروهی از بیکاران سیاسی به تهران آمده بودند. خاتمی در واقع از بعضی از متحدین سابق خود خواسته بود تا زیر بغلش را بگیرند تا شاید این کشور بحران زده را از سقوط نجات دهند امٌا دیگر پشمی به کلاه رژیم و عمامه ولایت فقیه نیست !
البته هاشمی رفسنجانی هم در گفتگوی اسلام و ادیان دیگر و درهمایشی دیگر، حسابی دلی از عزا در آورد و کمتر از خاتمی مایه نگذاشت . دم زدن از گفتگو با ادیان دیگر بوضوع چیزی جز بزک کردن چهره سرکوبگر و جنگ افروز در انظار جهانیان نیست و از خوش خدمتی کوفی عنان و رمانو پرودی برای پرده پوشی ماهیت ضد انسانی و برای کسب اعتبار سیاسی استفاده میکنند البته مدتی است که دفتر حیثیت و حیات سیاسی خاتمی و پرودی با مهر ننگ و خیانت بسته شده و مردم جهان حکومت آخوندی را یکی از منفورترین حکومتهای جهان میشناسند
و درست به همان اندازه که رژیم در انظار بینالمللی منزوی میشود اپوزیسیون رادیکال رژیم که خواهان سقوط قطعی رژیم در تمامیت آن است با همت و تلاش شبانه روزی مجاهدین اعتبار سیاسی را در سطح بینالمللی با چنگ و دندان کسب میکند و بی جا نیست که حسن قشقاوی سخنگوی وزارت امور خارجه آخوندها امروز داد و فغان سر داده و در رابطه با سفر اخیر خانم مریم رجوی به ایتالیا گفته است ايران به اقدام دولت ايتاليا در حمايت از منافقين اعتراض کرده است و ما از کانال هاي ديپلماتيک اعتراض کرده ايم و تاکيد داريم که هيچ تغييري در ماهيت فرقه گرايانه و تروريستي منافقين ايجاد نشده است
خب معلومه وقتی 18 سناتور ایتالیایی دم در پارلمان ایتالیا از خانم مریم رجوی استقبال میکنند و او را به داخل مجلس همراهی میکنند و درسطح اروپا 2000 نماینده پارلمانهای کشورهای اروپایی از مجاهدین و مقاومت مردم ایران حمایت میکنند دیگر تروریست خواندن آنها توسط آخوندها و آمریکا معنای سیاسیش را از دست میدهد و به زبان عامیانه یعنی کشک است. پنج حکم قطعی از دادگاههای عالیرتبه اروپایی بوضوع نشان میدهد که گنجانده شدن مجاهدین در لیست تروریستیی از همان ابتدا بی پایه و اساس بوده و تاجر پیشهگان غربی به درخواست مکرر رژیم دم تکان دادهاند تا رژیم ورشکسته را از مهلکه نجات دهند
بدیهی است که برای دریافت قراردادهای نون آب دار از رژیم آخوندی تنها سرسپاری و وفاداری به او کافی نیست زیرا در صحنه سیاسی مهمترین شرط نزدیکی به آخوندها بلوکه کردن و بستن دست پای تهدید اصلی آن است.
ولی دیگر نه برای سرپا ماندن این رژیم و نه برای استحالهی آن شانسی وجود دارد
البته هاشمی رفسنجانی هم در گفتگوی اسلام و ادیان دیگر و درهمایشی دیگر، حسابی دلی از عزا در آورد و کمتر از خاتمی مایه نگذاشت . دم زدن از گفتگو با ادیان دیگر بوضوع چیزی جز بزک کردن چهره سرکوبگر و جنگ افروز در انظار جهانیان نیست و از خوش خدمتی کوفی عنان و رمانو پرودی برای پرده پوشی ماهیت ضد انسانی و برای کسب اعتبار سیاسی استفاده میکنند البته مدتی است که دفتر حیثیت و حیات سیاسی خاتمی و پرودی با مهر ننگ و خیانت بسته شده و مردم جهان حکومت آخوندی را یکی از منفورترین حکومتهای جهان میشناسند
و درست به همان اندازه که رژیم در انظار بینالمللی منزوی میشود اپوزیسیون رادیکال رژیم که خواهان سقوط قطعی رژیم در تمامیت آن است با همت و تلاش شبانه روزی مجاهدین اعتبار سیاسی را در سطح بینالمللی با چنگ و دندان کسب میکند و بی جا نیست که حسن قشقاوی سخنگوی وزارت امور خارجه آخوندها امروز داد و فغان سر داده و در رابطه با سفر اخیر خانم مریم رجوی به ایتالیا گفته است ايران به اقدام دولت ايتاليا در حمايت از منافقين اعتراض کرده است و ما از کانال هاي ديپلماتيک اعتراض کرده ايم و تاکيد داريم که هيچ تغييري در ماهيت فرقه گرايانه و تروريستي منافقين ايجاد نشده است
خب معلومه وقتی 18 سناتور ایتالیایی دم در پارلمان ایتالیا از خانم مریم رجوی استقبال میکنند و او را به داخل مجلس همراهی میکنند و درسطح اروپا 2000 نماینده پارلمانهای کشورهای اروپایی از مجاهدین و مقاومت مردم ایران حمایت میکنند دیگر تروریست خواندن آنها توسط آخوندها و آمریکا معنای سیاسیش را از دست میدهد و به زبان عامیانه یعنی کشک است. پنج حکم قطعی از دادگاههای عالیرتبه اروپایی بوضوع نشان میدهد که گنجانده شدن مجاهدین در لیست تروریستیی از همان ابتدا بی پایه و اساس بوده و تاجر پیشهگان غربی به درخواست مکرر رژیم دم تکان دادهاند تا رژیم ورشکسته را از مهلکه نجات دهند
بدیهی است که برای دریافت قراردادهای نون آب دار از رژیم آخوندی تنها سرسپاری و وفاداری به او کافی نیست زیرا در صحنه سیاسی مهمترین شرط نزدیکی به آخوندها بلوکه کردن و بستن دست پای تهدید اصلی آن است.
ولی دیگر نه برای سرپا ماندن این رژیم و نه برای استحالهی آن شانسی وجود دارد
پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۷
دومین حکم قاطع دادگاه عدالت اروپا
ارسال شده توسط
بادبان

بيانيه مطبوعاتي - 23 اكتبر 2008
راي دادگاه بدوي عدالت اوپا، پرونده T-256/07
سازمان مجاهدين خلق ايران در برابر شوراي وزيران اروپا
دادگاه عدالت اروپا تصميم شماره 2007/868 شوراي وزيران اتحاديه اروپا كه داراييهاي سازمان مجاهدين خلق ايران را منجمد نموده، لغو مي كند.
شوراي وزيران اتحاديه اروپا قادر نبوده است براي توجيه تصميم خود به دنبال تصميم قضاييه انگلستان براي حذف سازمان مجاهدين خلق ايران از ليست سازمانهاي تروريستي اين كشور، دلايل كافي را ارا ئه دهد.
قرائت حكم دادگاه توسط رئيس دادگاه
رئيس دادگاه عدالت اروپا بعد از اعلام رسمي بودن جلسه، حكم را به شرح زير قرائت كرد:
در مورد شكايت T256 - 2007 سازمان مجاهدين خلق ايران در مقابل شوراي اتحاديه اروپا با حمايت انگلستان، و ايرلند شمالي و كميسيون مجامع اتحاديه اروپا، دادگاه بدوي، بخش هفتم، به اين وسيله اعلام مي كند:
1 - برپاية بياساس بودن دلايل، اقدام شورا را لغو مي كند و خواستار لغو تصميم شوراي اتحادية اروپا به شمارة 2007-445EC مورخ 28 ژوئن 2007 مي باشد و بند 3-2 از قانون EC2580 مصوب 2001 را در مورد اقدامات مشخص محدود كننده عليه افراد يا نهادهاي مشخص با ديد مبارزه با تروريسم به اجرا مي گذارد.
2 - بند يك تصميم 86ATC ـ2007 شوراي اتحادية اروپا به تاريخ 20 دسامبر2007 با به اجرا گذاشتن بند 3-2 قوانين 2580 سال 2001 در مورد اقدامات مشخص محدود كننده عليه افراد و نهادهاي مشخص به منظور مبازره با تروريسم و تكرار اين تصميم بهشمارة 19/2/445 ـ 2007
ليست ضميمة اين تصميم را در مورد سازمان مجاهدين خلق ايران لغو مي كند.
3 - اقدام اين شورا را بي اساس مي داند و خواستار لغو ماده هاي ديگر868ِ ـ 2007 تا آن جا كه به سازمان مجاهدين خلق ايران برمي گردد، مي باشد.
4 - به شوراي اتحاديه اروپا دستور مي دهد كه علاوه بر مخارج خود، يك سوم مخارج سازمان مجاهدين خلق ايران را هم بپردازد.
5 - به انگلستان و ايرلند شمالي و پادشاهي هلند نيز دستور ميدهد كه مخارج خود را بپردازند.
برگرفته از سایت همبستگی ملی
دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۷
روباه و کلاغ
ارسال شده توسط
بادبان

روباه را نماد و سمبل حیلهگری میدانند و در تشبیهات، استعارهها، کنایهها، و در اشعار و کاریکاتورها در میان اقوام مختلف، به مظهر نیرنگ و مکرو فریب میخوانند و ترسیم میکنند
.
هفته پیش وقتی خاتمی این سید روباه صفت، نمایشنامه (همايش بينالمللی دين در دنياي جديد) را به راه انداخت و از ورشکستهگان سیاسی اروپایی، و از برکنارشدگانی که از هیچ پست و مقام اجرایی در هیچ کشوری برخوردار نیستند، دعوت به عمل آورد تا به مدت دو روز از مدرنیته و مردم سالاری و گفتگوی تمدنها، به روال همیشگی گندهگویی کند، مرا به یاد حکایت روباه و کلاغ انداخت
نشستم و این قصه را به تصویر کشیدم منتها به جای قالب پنیر صندوق انتخابات را کشیدم چون برای سید روباه صفت پست ریاست جمهوری طعمه بسیار دلپذیری است و هنوز طمع میکند و به آن سو کشانده میشود. همه در دوران دبستان حکایت اندرز دهندهای روباه و کلاغ را خواندهاید حالا من نمیفهمم چرا در این حکایتها همیشه بر منقار کلاغ قالب پنیر و یا قالب صابون باید باشد تا روباه طمع کند مگه روباه صابون و یا پنیر میخوره ؟؟ بگذریم
ولی نتیجه اخلاقی این حکایت را نباید فراموش کرد یعنی مواظب باش و گول نخور !!
ستار لقایی قطعه روباه و کلاغ را به سبک بسیار زیبایی این چنین حکایت کرده است
کلاغ سياه، يک روز بهاري، از کنار چادرِ يک خانوادة عشيرهيي، قالب پنيري دزديد و بهسرعت گريخت و روي بلندترين شاخة بلندترين سپيدار آن ناحيه نشست و به خودش بهخاطر عملي که مرتکب شدهبود، تبريک گفت.
روباه زرد که از دور ناظر حرکات کلاغ سياه بود، به فکر ربودن طعمه از منقار او افتاد. لحظهيي به انديشه نشست، سپس عباي شکلاتيش را روي دوشش انداخت، نعلينهاش را پوشيد و عمامة سياهش را بر سر گذاشت و بهسرعت خودش را به درخت سپيداري که کلاغ سياه، روي بلندترين شاخة آن نشسته بود، رساند و با لحني گرم و صميمي به او صبح بهخير گفت و حتي او را دوست صميمي و شريف خودش خطاب کرد. کلاغ سياه همچنان که قالب پنير را در منقار داشت، آهسته و زير لب و با لحني سرد جواب داد: «صبح به خير، حاج آقا».
روباه زرد، مروزانه و با لبخندی تصنعي از لطافت فوقالعادة هوای آن روز و دوست داشتني بودن آن تعريف کرد.
کلاغ بي آنکه حرفي بزند، با اشارة سر، کلام روباه را صحه گذاشت.
روباه با چربزباني تظاهر کرد که بينهايت عاشق صداي جذاب و نغمهسراييهاي کلاغ سياه است، و هرگاه که او آواز ميخواند، همة جانش، گوش ميشود و از آن لذّت ميبرد. تا آنجا که حتی با نواي گرم و روحنواز او، که نوازشگر روح و روان شاعران و هنرمندان است، تا آسمانِ رؤياهاي ناشناخته پرواز ميکند و بانوي شعري در ذهنش جان ميگيرد که پيراهني از مهتاب به تن کرده باشد.
کلاغ بي آنکه سخني بگويد، با اشاره سر از تملقهای روباه زرد تشکر کرد.
روباه ادامه داد، الحان جذاب کلاغ، صداي همة بلبلان و قمريان را از رونق انداختهاست، و امروز جوانان ناحیه، يک پارچه، طرفدار صداي بينظير کلاغ سياه هستند، با آن ميخندند، با آن ميرقصند، با آن عشقبازي ميکنند و همراهِ با آن ميخوانند و…
کلاغ سياه تعظيمي کرد که يعني متشکرم…
و روباه ادامه داد که سخت بيمار و عليل است، و آخرين روزهاي عمرش را میگذراند. و اگر از امروز بگذرد، ممکن است، هرگز شانس شنیدن صدای جادویی کلاغ سیاه را نداشته باشد. و فریاد برآورد: «ای پرندة زیبا! آرزوي اين بيمار را برآور… بخوان. برايم بهترين آوازهايت را بخوان. هر چه دوست داري بخوان…»
کلاغ نگاهي به روباه انداخت و بدون آنکه دهانش را باز کند، زير لب گفت: «خواهم خواند، جناب ملا. خواهم خواند…»
روباه دوباره فرياد برآورد: «اي خوش آواز، بخوان و حزن مرا به شادي تبديل کن».
کلاغ با آرامش از جاي برخاست، به درون لانهاش رفت، که روي شاخهيي ديگر از همان درخت قرار داشت. قالب پنير را درون يخچالش گذاشت، درش را قفل کرد و بازگشت و در پاسخ روباه زرد، گفت: «دوست من! اطاعت ميشود، براي تو زيباترين آوازهايم را ميخوانم و آرزو ميکنم، هميشه سالم و پايدار بماني و فرصت آنرا داشته باشي که هر روز صداي مرا گوش کني»
… و با صدايي دلخراش، شروع کرد به قارقارکردن.
روباه از اينکه تيرش به سنگ خورده بود، ناراحت شد، ولي نوميد نشد و قارقارهاي ناهنجار کلاغ سياه را که چون سوهاني بر روانش بود، با حوصله گوش کرد و حتي برايش کف هم زد و به او بابت هنرش تبریک هم گفت…
کلاغ با لبخندي سرشار از غرور گفت که هميشه در خدمت روباه خواهد بود و هر گاه او اراده کند برايش آواز خواهد خواند.
روباه از کلاغ به خاطر لطفي که در حقش رواداشته بود، سپاسگزاري! کرد و به عنوان قدرداني و جبران قارقارهای این پرندة سیاه و زشتآواز، او را به نوشيدن قهوهيي، در گرانترين و بهترين قهوه خانة شهر، که ميگويند، قهوههاش را مستقيماً از کلمبيا وارد ميکند، دعوت کرد و فروتنانه به او پیشنهاد کرد، چنانچه ميل داشته باشد، مقداري خوراکي، مثلاً کمی پسته و يا يک قالب پنير، با خودش به همراه بردارد.
کلاغ لبخند زد و گفت: «دوست من، ممه را لولو برد. پنير رفت توي يخچال، درش هم قفل شد… و تو هم گر تضرع کني و گر فرياد، جوجه گربه را پس نخواهد داد… تمام».
- «جوجه را گربه پس نخواهد داد».
- «گربه مرد. حالا نوبت جوجه است»
روباه زرد در عین نومیدی و در حالی که در ذهنش به دنبال راهی برای سرقتِ قالب پنیر، میگشت، گفت: «به هر حال من تو را به قهوه دعوت ميکنم».
… و کلاغ دعوت روباه را قبول کرد و شروع کرد به پريدن. او ميپريد و روباه ميدويد. و پريدند و دويدند تا رسيدند به قهوهخانهيي که در آنجا، جوجه طلبهها، خودشان را ورق ميزدند.
در قهوهخانه، هرکدام روي تشکچهيي نشستند و به مخدّهیی تکيهدادند. پيشخدمت، از آنها پرسيد: چي ميل دارند!؟
هر دو «قهوه» سفارش دادند… و او آورد. هر دو نوشيدند و از هر دري گپ زدند. کلاغ را قضاي حاجت آمد و برخاست و با اجازة روباه زرد، به بيتالخلاء رفت. چند دقيقه گذشت، کلاغ باز نگشت. چند ده دقيقه گذشت، و کلاغ بازنگشت. روباه زرد نگران شد. از پيشخدمت پرسيد: «چه بلايي بر سر دوست من آمده است، او چند ده دقيقه پيش به بيتالخلاء رفته و هنوز بازنگشته است»؟
پيشخدمت به بيت الخلاء رفت، تا ببیند برای کلاغ سیاه چه اتفاقی افتاده است، ولي کلاغ سياه نبود… و پنجره باز بود… و يادداشتي کنار پنجره گذاشته شده بود با اين مضمون: «اين آخوند مکّار خيال ميکند داستان کلاغ و روباه را ما در کتابهاي ابتدایي نخواندهايم، يا فراموش کردهايم».
پيشخدمت به داخل سالن برگشت و يادداشت را به روباه زرد داد. روباه سخت برآشفت و از جاي برخاست و فرياد زد: «من پدر اين کلاغ دزد را در ميآورم. به او درسي ميدهم که هرگز فراموش نکند. روزگارش را سياه ميکنم. مادرش را به عزاش مينشانم». و سپس با عصبانيت به طرف در خروجي رفت. پيشخدمت جلو او را گرفت: «آهاي حاج آقا، کجا»؟
- «ميروم مادر آن کلاغ دزد رابه عزایش بنشانم».
- «پول قهوه چه ميشود، حاج آقا»؟
- «…او بايد پول قهوه را ميداد. به من ربطي ندارد. من مهمان او بودم»
- «متاسفم او رفته است و شما بايد پول قهوه را بپردازيد، حاج آقا».
- «اگر نه چه ميشود»؟
پشخدمت حوصلهاش سر رفت و با عصبانيت گفت: «پوستت را ميکنم و ميفروشم به دباغ تا با آن پالتو پوست درست کند، براي پيرزنهاي پولدار».
- «درست حرف بزن پسر! مگر مملکت بيصاحب است. شکايت ميکنم به پاسدار خانه».
- «درست است. کاملاً درست است. خيلي خيلي کاملاً درست است، اما… و اما تا صاحبش پيدا بشود، پوست تو پالتو هم شده است».
- «غلط ميکني. من ملبس به تشريف شريف روحانيت هستم! مصونيت روحاني دارم».
- «اين قهوه خانه متعلق به حجتالاسلام کوسه است. در يک چشم بر هم زدن، ميتواند تو را ببلعد و فردا صبح بقايات را تحويل بدهد به بيتالخلاء. زود باش پول قهوه را بده».
- «اگر پول نداشتم چي»؟
- «ميفرستمت به آشپرخانه. آنجا، تمام ظرفهاي امروز را ميشويي و فردا پول ما را تهيه ميکني و ميآوري. و گرنه دادستان ويژة جوجه طلبهها را ميفرستم، پيدات بکند و رودههات را بریزد جلوی چشمانت».
روباه با دلخوري و غرولند دستش را کرد، توي جيبش، تا کيفش را بيرون بياورد و پول ميز را بپردازد، ولي با تعجب متوجه شد از کيف اش خبري نيست. به پيشخدمت گفت: «…ولي کيف من دزديده شده است».
- «متأسفم، يا پول و يا شستن ظرفها».
… و بيچاره روباه، چارهيي جز اطاعت نداشت…
جمعه، مهر ۱۹، ۱۳۸۷
جلسه سخنرانی لاریجانی
ارسال شده توسط
بادبان

زنده باد دانشجویان دلیر شیراز، این فرزندان سرافراز ملت، که دیروز با اعتراض و تجمع به رئیس مجلس آخوندی نشان دادند که دانشگاه جای دیکتاتور نیست و جلسه سخنرانی او را با تشنج و اعتراض همراه ساختند
پاسدار لاریجانی رئیس مجلس باصطلاح قانونگذار است و در رآس همه نهادها و ارگانهای رژیم استبدادی قرار دارد مجلسی که همین قوانین ضد بشری و زن ستیزانه را مرتباً تصویب میکند و جانیانی تحت لوای اسلام بر کرسی وکالت ملت تکیه داده، و نقض آزادیها و لگدمال کردن حقوق بشر و کشتن و بندکشیدن آزادیخواهان را، قانونی میکنند
مجلسی که به وزیر متقلبی چون کردان رای اعتماد میدهد تا برای ربودن آراء مردم درعالیترین مقام هیئت اجرایی انتخابات قرار بگیرد !! آیا این مجلس و رئیس آن مایه ننگ این ملت نیست ؟ همین کردان متقلب معاون لاریجانی در صدا و سیمای آخوندی بود و با همین مدرک تقلبی حقوق میگرفت و تازه در دانشگاه هم تدریس میکرد
دراین چند روزه شاهد اعتصاب بازاریان هم بودیم و دیدیم که چطور خصلت فراگیر داشت و به سایر اصناف و به سایر شهرها گسترش پیدا کرد و در عرض چند روز رژیم را وادار به عقب نشینی کرد و اگر رژیم عقب نشینی نمیکرد گویا بازاریان تصمیم داشتند که پولهایشان را از بانکها بیرون بیاورند و اون وقت بود که لنگ سید علی آقا هوا میرفت و رژیم به خوبی از این مسائل آگاه است. چون مسئله اعتضاب بازاریان، اعتصاب دانشجویی و حقوق بشری و از این حرفها نیست به زندگی مادی روزمره مردم وابسته است و عواقب وخیمی برای حکومت دارد و این اعتصاب بازاریان به خوبی نشان میدهد که در بازار، رژیم مثل سابق دیگر پایگاه اجتمایی ندارد و به انزوای مطلق رسیده است و جز سرنگونی محتوم سرنوشت دیگری ندارد
شنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۷
سفر پنج روزه احمدینژاد به نیویورک پایان گرفت
ارسال شده توسط
بادبان

سفر پنج روزه احمدینژاد به نیویورک پایان گرفت و رئیس جمهور آخوندها به تهران بازگشت. و پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان هم گرد آمدند و برای احمدینژاد آش پشت پا پختند برای این که جاش خالی نباشه و به سلامتی برگرده و مردم دنیا غصه نخورند، امروز شورای امنیت سازمان ملل قعطنامه چهارم را هم صادر کرد
اگر فرصت نکردید تا مصاحبه و سخنرانی احمدینژاد در نیویورک را ببینید نگران نباشید چیزی از دست ندادید من لینک مصاحبه کامل احمدینژاد در رم را برایتان میگذارم درست همان حرفها و نظریه ها و اراجیف را برای چندمین بار تکرار کرده و دوباره همان آش و همان کاسه لبریز از نفرت کور و بیمارگونه را مصرف کرده و به خیالپردازی فرو رفته است . این سخنرانیها و مصاحبهها بجز تیز کردن دشنه ی حکومت برای جنگ با جامعه جهانی هیچ دستآورد دیگری برای مردم ایران نخواهد داشت
چهارشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۷
دوشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۷
چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۷
بهار بهاره امسال / موقع کاره امسال / به جاي جو و گندم / چوبه داره امسال
ارسال شده توسط
بادبان
دوست عزیزم کامبیز یار و یاور دوران اول دانشجویی لطف کرده و آهنگی از حمیرا با سرودهای از مسعود امینی را برایم ایمیل کرده
. آیا واقعا" رویای کبوتران در قصابخانه های خون تمام شده است؟ ویا بر سنگ فرشهای خیابانها؟
و انسانیت در سیاه چالها مرده است و صدایی از آن به گوش نمی رسد ؟
نه ، برای دیدن رنگهای بهار و حس کردن گرمای آفتاب باید از سرمای زمستان گذر کرد. زمستان می تواند طولانی باشد ولی بهار همیشه باز می گردد. ممنونم کامبیز جان
جمعه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۷
ما منتظر حفاظت هستیم .... هیج جا نمیریم همین جا هستیم
ارسال شده توسط
بادبان
BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.
با چند تن از دوستانم در سومین هفته تحصن هموطنان در ژنو، مقابل دفتر ملل متحد حضور یافتم. در این میدان بزرگ مقر اروپایی ملل متحد که فوارههای زیبائی و به شکل هماهنگ آبفشانی میکنند بروی صندلیهای چیده شده مردان و زنان و نوجوانان و پدر مادران سالخورده را میبینی که با خود پرچم ایران و آرم سازمان مجاهدین و عکسهایی از عزیزانشان که در شهر اشرف مستقر هستند، در دست دارند. و یک صندلی غولپیکر 10 متری که یک پایه آن شکسته و سوخته جلب نظر میکند که نشانگر و یادبودی از قربانیان و مصدومین مین ضد نفر است که در مقابل پرچمهای 195 کشورهای جهان، در این میدان قد برافراشته است.
مین ضد نفر شاید غیر انسانیترین و وحشیانهترین سلاح مخرب و حربه جنگی است که متاسفانه هنوز بسیاری از کشورها آن را تولید و به فروش میرسانند ولی در سال 1997 کنوانسیونی را به نام کنوانسیون منع تولید و استفاده و صدور مینهای ضد نفر در سازمان ملل متحد به تصویب رساندند که از 195 کشور 144 کشور، آن را تصویب و به آن ملحق شدند و 9 کشور فقط آن را امضاء کردند و 42 کشور آن را امضاء و تصویب نکردند و کشور ایران هم از پذیرش عضویت در میثاق جهانی ممنوعیت استفاده از این مینها، خودداری کرده است. خود رژیم ایران بزرگترین مین خنثی نشده ضد انسان است که جهانی را در معرض خطر و آسیب جدی قرار داده است
در کنار این صندلی غولپیکرهستند پدران و مادرانی که چند فرزندشان را حکومت آخوندی اعدام کرده. هستند زنان و مردانی که سالیان سال در زندانهای حکومتی زیر شکنجه بسر بردند. هستند نوجوانانی که والدینشان در شهر اشرف در عراق بسر میبرند و هستند هموطنانی که زندگیشان سرشار از ارزش انسانی است و از درد استبداد رنج بسیاری بردهاند و حالا نتوانستند در برابر توطئههای رژیم و نقض حق پناهندگی ساکنان اشرف بیتفاوت باشند
همگی با عزم مشترک و هر روز صبح سرقرار مشترک برای خواست مشترکشان آرام نمینشینند سرود میخوانند شعار میدهند و خواهان استوار ماندن بر سر کنوانسیون 4 ژنو هستند طبل و سنج میکوبند تا صدایشان را به آن سوی خیابان به دفتر ملل متحد برسانند بیشتر این متحصنین سال پیش هم دویست و هشتاد و چند روزی زیر بارش برف و سرما در مقابل مقر دفتر پناهندگی سازمان ملل ایستادگی کردند کوتاه نیامدند تا جواب مثبت و مکتوب را گرفتن.
و الان هم تا ضمانت حفاظت را نگیرند هیچ جایی نخواهند رفت چون ایالات متحده آمریکا کنوانسیون 4 ژنو را پذیرفته و آن را امضاء کرده که در آن حفاظت ساکنان اشرف به عهده نیروی اشغالگر قید شده است. اگرچه هم اکنون مسئول حفاظت شهر اشرف هم چنان در دست نیروهای امریکایی است ولی نیروهای امریکایی به تدریج امنیت تمام استانهای عراق را به نیروهای عراقی واگذار میکنند و در مرحله انتقال هستند و استان دیالی هم که مجاهدین شهر اشرف در آن مستقر هستند طبق گفته ژنرال پتریوس تا پایان سال جاری به نیروهای عراقی واگذار خواهد شد و اگر حفاظت اشرف را به نیروهای عراقی واگذار کنند آشکارا موقعیت قانونی مجاهدین را نقض خواهند کرد و کنوانسیون امضاء شده خود را نادیده خواهند گرفت
و اگر امریکا بعنوان اشغالگر نمیخواهد مسئولیت حفاظت اشرف را همچنان ادامه دهد و قوانین مکتوب را میخواهد نقض کند باید سازمان ملل نیروهای حافظ صلح را در محل مسقر کنند و کلاه آبیها حفاظت را به عهده بگیرند. سازمان ملل متحد، که بودجه آن را کشورهای عضو منشورملل متحد تآمین میکند تعهداتی بر سر مسئله صلح دارد نمیتواند در قبال یک فاجعه انسانی سکوت کند
در خاتمه ایمیل سفارت آمریکا در بغداد را مینویسم تا دوستانی که مایل هستند با ارسال ایمیل به مسئولین سفارت نگرانی خود را نسبت به انتقال حفاظت ابراز کنند
BaghdadPressOffice@state.gov
پی نوشت : عکسهایی از متحصنین درمیدان ِمقابل دفتر سازمان ملل گرفتم، که آن را بصورت آلبوم در بادبان قرار میدهم
با چند تن از دوستانم در سومین هفته تحصن هموطنان در ژنو، مقابل دفتر ملل متحد حضور یافتم. در این میدان بزرگ مقر اروپایی ملل متحد که فوارههای زیبائی و به شکل هماهنگ آبفشانی میکنند بروی صندلیهای چیده شده مردان و زنان و نوجوانان و پدر مادران سالخورده را میبینی که با خود پرچم ایران و آرم سازمان مجاهدین و عکسهایی از عزیزانشان که در شهر اشرف مستقر هستند، در دست دارند. و یک صندلی غولپیکر 10 متری که یک پایه آن شکسته و سوخته جلب نظر میکند که نشانگر و یادبودی از قربانیان و مصدومین مین ضد نفر است که در مقابل پرچمهای 195 کشورهای جهان، در این میدان قد برافراشته است.
مین ضد نفر شاید غیر انسانیترین و وحشیانهترین سلاح مخرب و حربه جنگی است که متاسفانه هنوز بسیاری از کشورها آن را تولید و به فروش میرسانند ولی در سال 1997 کنوانسیونی را به نام کنوانسیون منع تولید و استفاده و صدور مینهای ضد نفر در سازمان ملل متحد به تصویب رساندند که از 195 کشور 144 کشور، آن را تصویب و به آن ملحق شدند و 9 کشور فقط آن را امضاء کردند و 42 کشور آن را امضاء و تصویب نکردند و کشور ایران هم از پذیرش عضویت در میثاق جهانی ممنوعیت استفاده از این مینها، خودداری کرده است. خود رژیم ایران بزرگترین مین خنثی نشده ضد انسان است که جهانی را در معرض خطر و آسیب جدی قرار داده است
در کنار این صندلی غولپیکرهستند پدران و مادرانی که چند فرزندشان را حکومت آخوندی اعدام کرده. هستند زنان و مردانی که سالیان سال در زندانهای حکومتی زیر شکنجه بسر بردند. هستند نوجوانانی که والدینشان در شهر اشرف در عراق بسر میبرند و هستند هموطنانی که زندگیشان سرشار از ارزش انسانی است و از درد استبداد رنج بسیاری بردهاند و حالا نتوانستند در برابر توطئههای رژیم و نقض حق پناهندگی ساکنان اشرف بیتفاوت باشند
همگی با عزم مشترک و هر روز صبح سرقرار مشترک برای خواست مشترکشان آرام نمینشینند سرود میخوانند شعار میدهند و خواهان استوار ماندن بر سر کنوانسیون 4 ژنو هستند طبل و سنج میکوبند تا صدایشان را به آن سوی خیابان به دفتر ملل متحد برسانند بیشتر این متحصنین سال پیش هم دویست و هشتاد و چند روزی زیر بارش برف و سرما در مقابل مقر دفتر پناهندگی سازمان ملل ایستادگی کردند کوتاه نیامدند تا جواب مثبت و مکتوب را گرفتن.
و الان هم تا ضمانت حفاظت را نگیرند هیچ جایی نخواهند رفت چون ایالات متحده آمریکا کنوانسیون 4 ژنو را پذیرفته و آن را امضاء کرده که در آن حفاظت ساکنان اشرف به عهده نیروی اشغالگر قید شده است. اگرچه هم اکنون مسئول حفاظت شهر اشرف هم چنان در دست نیروهای امریکایی است ولی نیروهای امریکایی به تدریج امنیت تمام استانهای عراق را به نیروهای عراقی واگذار میکنند و در مرحله انتقال هستند و استان دیالی هم که مجاهدین شهر اشرف در آن مستقر هستند طبق گفته ژنرال پتریوس تا پایان سال جاری به نیروهای عراقی واگذار خواهد شد و اگر حفاظت اشرف را به نیروهای عراقی واگذار کنند آشکارا موقعیت قانونی مجاهدین را نقض خواهند کرد و کنوانسیون امضاء شده خود را نادیده خواهند گرفت
و اگر امریکا بعنوان اشغالگر نمیخواهد مسئولیت حفاظت اشرف را همچنان ادامه دهد و قوانین مکتوب را میخواهد نقض کند باید سازمان ملل نیروهای حافظ صلح را در محل مسقر کنند و کلاه آبیها حفاظت را به عهده بگیرند. سازمان ملل متحد، که بودجه آن را کشورهای عضو منشورملل متحد تآمین میکند تعهداتی بر سر مسئله صلح دارد نمیتواند در قبال یک فاجعه انسانی سکوت کند
در خاتمه ایمیل سفارت آمریکا در بغداد را مینویسم تا دوستانی که مایل هستند با ارسال ایمیل به مسئولین سفارت نگرانی خود را نسبت به انتقال حفاظت ابراز کنند
BaghdadPressOffice@state.gov
پی نوشت : عکسهایی از متحصنین درمیدان ِمقابل دفتر سازمان ملل گرفتم، که آن را بصورت آلبوم در بادبان قرار میدهم
پنجشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۷
اعدام کودکان در دولت مهرورزی
ارسال شده توسط
بادبان

کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد از رژیم خواسته با متوقف ساختن اعدامهای نو جوانان تعهدات بینالمللی خود را رعایت کند.
ایران در سال 1372 با قانون اجازه الحاق دولت جمهوری اسلامی رسماً به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته و این قانون به تصویب نمایندگان مجلس رژیم رسیده ولی همچنان احکام اعدام را در مورد نوجوانان که در زمان ارتکاب جرم زیر 18 سال داشتهاند صادر و اجرا میکند.
رژیم بهنام زارع را 5 شهریور بدون حضور وکیل و خانوادهاش بی سر و صدا به دار آویخت و بعد رضا حجازی را هم اعدام کرد و هنوز نوجوانان دیگری در این صف اعدام قرار دارند. اجرای حکم اعدام بهمن سلیمیان در اصفهان به تعویق افتاده. سلمان اکبری نوجوان دیگری است که رنجنامهاش را بعضی از سایتها انعکاس دادهاند
هنوز زندانیان سیاسی و مدنی کرد در اعتصاب غذا بسر میبرند هنوز هموطنان بهائی بازداشت شده در اسارت رژیم هستند. هنوز از سرنوشت رامتین سودمند هموطن مسیحی، بعد از دو هفته خبری نیست
کسی نیست خدا را بیدار کند این زمین گندید!!
دوشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۷
جنجال تبلیغاتی آخوندی
ارسال شده توسط
بادبان
میگویند سلمانی آق محمود (احمدی نژاد)مثل همه سلمانیها دوست داره با مشتریانش خوش و بش کند و یک روزی قبل از اصلاح موی احمدینژاد از او میپرسد اوضاع و احوال مملکت در چه حاله ؟راستی از منافقین چه خبر ؟
آق محمود در جوابش میگوید اوضاع و احوال توپه منافقین هم از هم پاشیدن و نابود شدند و بعد سلمانی حرف را عوض میکند و به کارش ادامه میدهد...
بعد از مدتی وقتی آق محمود موهاش بلند میشود و برای اصلاح دوباره پیش سلمانی میرود سلمانی بعد از پرسیدن اوضاع و احوال میپرسد از منافقین چه خبر ؟ و دوباره احمدینژاد جواب میدهد منافقین تمام شدند و متلاشی شدند و خبری از آن ها نیست .
و این صحنه بعد از مدتی باز هم تکرار میشود و وقتی سلمانی همان سئوال را میکند آق محمود عصبی میشود و میگوید چرا همش از منافقین میپرسی جریان چیه ؟
سلمانی در جواب میگوید : آخه هر وقت از منافقین میپرسم موهایت سیخ میشود و من راحتتر میتوانم موهایت را بزنم !!
حالا حکایت حکومت آخوندی با مجاهدین هم همیشه به این شکل بوده از یک طرف بوق و کرنا راه میاندازند که آی مجاهدین متلاشی و نابود شدند و از طرف دیگر چنان احساس خطر میکنند که تمام وجودشان جیغ و زوزه میشود. البته حق دارند این گونه واکنش عاجزانه نشان بدهند .
چون بعداز قتلعام هوارانشان در سالهای 60 و 67 ، بعد از خرجیهای میلیاردی و زدوبند هایش برای خرید برچسب علیه سازمانشان، بعد از بمباران پایگاههایشان در عراق، بعد از کودتای نافرجام 17 ژوئن علیه رهبریشان ، بعد از خلع سلاح اعضایشان، بعد از انفجارلولههای آبشان، بعداز موشکباران چند روز پیش پایگاهشان و... هنوز در برابرش مقاومتی غرق به خون ولی هم چنان سرفراز و هوشیار و پایدار ایستاده است مقاومتی که آخوندها را کور و بور کرده است .
جدیدترین توطئه حکومت آخوندی جنجال تبلیغاتی است که برای انتقال حفاظت پایگاه مجاهدین (شهر اشرف) در این چند روزه رژیم به راه انداخته تا یک قتل عام و فاجعه انسانی دیگری مثل 67 را زمینه سازی کند. حکومت آخوندی برای پیش برد این توطئه از طریق رسانههای داخلی خود مستمراًً اخبار جعلی سربندی میکند و حتا در دهان « ریانووستی خبرگزاری روسیه و رادیو فردا، و آیت اله بی بی سی » که در نوکری دستگاه استعماری ید طولانی دارد میگذارد و این خبرگزاریها هم جفنگیات آخوندی را نشخوار میکنند و این اولین بار نیست که رژیم آخوندی این خبرگزاریها
را برای انتشار اخبار مجعول به کار میگیرد.
و این واکنشها عاجزانه برای به دام انداختن نیروهای مقاومت پس از افشاء اسامی و طرحهای نفوذی و تروریستی رژیم در عراق و افشاء شدن برنامههای هستهای و ضربات پیدرپی است که در زمینه دیپلماتیک این چند ساله رژیم از مقاومت دریافت کرده است .
سایت تابناک و خبرگزاریهای ریز و درشت از جمله خبرگزاری مهر و خبرگزاری فارس و صدا و سیمای آخوندی و به همراهی سایتهای آخوندی، خبرگزاری ریانووستی و بیبیسی و رادیو فردا در یک کر هماهنگ و به سود مقاصد آخوندها به دروغ نوشتن ارتش عراق کنترل اردوگاه اشرف را در دست گرفت
جعلیات رسانهها مرا به یاد آن شاعر شیر کوه بی کس از کردستان میاندازد که میگفت
در سر زمین من
روزنامه ها لال به دنیا می آیند
رادیو کر
و تلویزیون کور ...
و کسانی که طالب سالم زاده شدن این همه باشند را
لا ل می کنند می کشند
کر میکنند می کشند
کور می کنند می کشند
در سرزمین من !
آه ! سر زمین من !!
آق محمود در جوابش میگوید اوضاع و احوال توپه منافقین هم از هم پاشیدن و نابود شدند و بعد سلمانی حرف را عوض میکند و به کارش ادامه میدهد...
بعد از مدتی وقتی آق محمود موهاش بلند میشود و برای اصلاح دوباره پیش سلمانی میرود سلمانی بعد از پرسیدن اوضاع و احوال میپرسد از منافقین چه خبر ؟ و دوباره احمدینژاد جواب میدهد منافقین تمام شدند و متلاشی شدند و خبری از آن ها نیست .
و این صحنه بعد از مدتی باز هم تکرار میشود و وقتی سلمانی همان سئوال را میکند آق محمود عصبی میشود و میگوید چرا همش از منافقین میپرسی جریان چیه ؟
سلمانی در جواب میگوید : آخه هر وقت از منافقین میپرسم موهایت سیخ میشود و من راحتتر میتوانم موهایت را بزنم !!
حالا حکایت حکومت آخوندی با مجاهدین هم همیشه به این شکل بوده از یک طرف بوق و کرنا راه میاندازند که آی مجاهدین متلاشی و نابود شدند و از طرف دیگر چنان احساس خطر میکنند که تمام وجودشان جیغ و زوزه میشود. البته حق دارند این گونه واکنش عاجزانه نشان بدهند .
چون بعداز قتلعام هوارانشان در سالهای 60 و 67 ، بعد از خرجیهای میلیاردی و زدوبند هایش برای خرید برچسب علیه سازمانشان، بعد از بمباران پایگاههایشان در عراق، بعد از کودتای نافرجام 17 ژوئن علیه رهبریشان ، بعد از خلع سلاح اعضایشان، بعد از انفجارلولههای آبشان، بعداز موشکباران چند روز پیش پایگاهشان و... هنوز در برابرش مقاومتی غرق به خون ولی هم چنان سرفراز و هوشیار و پایدار ایستاده است مقاومتی که آخوندها را کور و بور کرده است .
جدیدترین توطئه حکومت آخوندی جنجال تبلیغاتی است که برای انتقال حفاظت پایگاه مجاهدین (شهر اشرف) در این چند روزه رژیم به راه انداخته تا یک قتل عام و فاجعه انسانی دیگری مثل 67 را زمینه سازی کند. حکومت آخوندی برای پیش برد این توطئه از طریق رسانههای داخلی خود مستمراًً اخبار جعلی سربندی میکند و حتا در دهان « ریانووستی خبرگزاری روسیه و رادیو فردا، و آیت اله بی بی سی » که در نوکری دستگاه استعماری ید طولانی دارد میگذارد و این خبرگزاریها هم جفنگیات آخوندی را نشخوار میکنند و این اولین بار نیست که رژیم آخوندی این خبرگزاریها
را برای انتشار اخبار مجعول به کار میگیرد.
و این واکنشها عاجزانه برای به دام انداختن نیروهای مقاومت پس از افشاء اسامی و طرحهای نفوذی و تروریستی رژیم در عراق و افشاء شدن برنامههای هستهای و ضربات پیدرپی است که در زمینه دیپلماتیک این چند ساله رژیم از مقاومت دریافت کرده است .
سایت تابناک و خبرگزاریهای ریز و درشت از جمله خبرگزاری مهر و خبرگزاری فارس و صدا و سیمای آخوندی و به همراهی سایتهای آخوندی، خبرگزاری ریانووستی و بیبیسی و رادیو فردا در یک کر هماهنگ و به سود مقاصد آخوندها به دروغ نوشتن ارتش عراق کنترل اردوگاه اشرف را در دست گرفت
جعلیات رسانهها مرا به یاد آن شاعر شیر کوه بی کس از کردستان میاندازد که میگفت
در سر زمین من
روزنامه ها لال به دنیا می آیند
رادیو کر
و تلویزیون کور ...
و کسانی که طالب سالم زاده شدن این همه باشند را
لا ل می کنند می کشند
کر میکنند می کشند
کور می کنند می کشند
در سرزمین من !
آه ! سر زمین من !!
چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷
هر چی ما ایرانیها میکشیم ، از دست این الاغهای پر مدعاست!!
ارسال شده توسط
بادبان






