Recent Posts

چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷

هر چی ما ایرانی‌ها می‌کشیم ، از دست این الاغ‌های پر مدعاست!!




الاغ میگه : میدانی فرق ماالاع‌ها با شما آدم‌ها تو چیه ؟؟
ما الاغ‌ها، الاغیم ادعای آدم بودن نمی‌کنیم، قبول داریم الاغیم .

ولی بعضی از شما آدم‌ها الاغ‌ین‌‌ها !! ولی ادعای آدمیتون میشه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۷

علی آبادی :کاروان ورزشی ما در المپیک ناکام نبوده !!


با مراسم اختتامیه بازی‌های المپیک و توزیع 926 مدال بین 87 کشور، ایران با کسب دو مدال به پنجاه و یکمین رتبه سقوط کرد و کاروان 55 نفره ورزشکاران ایرانی حتا نتوانستند در رشته‌های وزنه‌برداری و کشتی که از صاحب نامان این رشته‌ها هستند صاحب کسب مدال شوند . وزنه برداری ایران به رتبه 17 جهانی رسید و کشتی ایران هم عملاً ضربه فنی شد و این بار حتا امام زمان و ائمه و معصومین هم نتوانستند کاری بکنند !!

این افتضاح المپیک به این جا ختم نمی‌شود رئیس سازمان ورزش ایران محمد علی آبادی که معاون احمدی‌نژاد است نه تنها استعفاء نمی‌دهد نه تنها یک عذرخواهی خشک و خالی از میلیون‌ها ایرانی نمی‌کند بلکه در کمال وقاحت و بی شرمی می‌گوید :کاروان ورزشی ما در المپیک ناکام نبوده !! البته تمام روزنامه‌ها و رسانه‌های داخل کشور به این ناکامی مسئولین اعتراف کردند و با حفظ خط قرمزها به ضعف‌های مدیریت، و بی‌برنامه‌گی مسئولین فدراسیون‌های ورزش ایران اعتراض کرده‌اند.

ولی واقعیت این است که یک مشت جانی غارت‌گر، بانادیده گرفتن حق و حقوق مردم اداره امور کشور را به تصرف درآوردند و در همه جا و همه چیز دخالت می‌کنند و این نتایج ورزشی نمی‌تواند بهتر از نتایج بدست آمده در حوزه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی باشد .

متاسفانه در یک جامعه استبدادی ورزش هم فاقد معنا و محتوا می‌شود. و حاکمان مستبد همیشه می‌خواهند آن را در خدمت به نظام در بیاورند درست مثل تاریخ مثل هنر، تا زمانی که استبداد از صحنه سیاسی و یا حداقل در عرصه اجتماعی کنار زده نشود وضعیت ورزش همین است . اگر آخوندها یک نظام ارزش گذاری برای رشته‌های ورزشی بین خود داشتند یقیناً سنگسار و پرتاب از بلندی را در جایگاه عالی‌ترین رتبه‌های ورزشی قرار می‌دادند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۷

دانشگاه آکسفورد، اعطای مدرک دکتری به آقای علی کردان از ایران را رسما تکذیب کرد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۷

نگاه فراساختاری حسین درخشان آخوند نشان به ایران و ورای آن

ین سوپر مارکت سردبیرخودم که فروشنده‌اش حسین درخشان آخوندنشان است و محصولاتش همه ساخته و پرداخته نظام ولایت فقیه ، برای تامین بقای سیاسی نظام چوب حراج به وجدان نداشته‌اش می‌زند و مرتب برای خواب کردن روشنفکران و کاربران اینترنتی، لالایی می‌خواند تا آنها واقعیات شرایط فعلی را نبینند .مطلبی در مورد اعدام یعقوب مهرنهاد زده بخوانید

اعدام یعقوب مهرنهاد بار دیگر اثبات می‌کند مبارزه مسالمت آمیز در چارچوب قانون جمهوری آخوندی عملاً امکان پذیر نیست و این شیوه، و این راه حل مشخص غیر عملی و برای معضل اجتمایی سیاسی ایران پاسخگو نمی‌باشد .

جناب حسین خان آخوندنشان این دستگاه قضایی که تو به آن مشروعیت می‌دهی 30 هزار زندانی سیاسی را در عرض چند روز فقط در سال 67 قتل عام کرد اونوقت تو می‌گویی جمهوری اسلامی کدام خبرنگاری را اعدام کرده که این دومیش باشد!! نظامی که دستگاه قضایی آن دستور می‌داد تا دختران را قبل از اعدام به صیغه پاسداران درآورند و مورد تجاوز قرا می‌دادند و تو به آن مشروعیت می‌دهی خجالت بکش ! نظامی که دستگاه قضایی آن دستور می‌داد جوانانش را به جرم گوش دادن به موسیقی، وارونه سوار الاغی مثل تو کنند و در خیابان‌ها بگردانند و تو به آن مشروعیت می‌دهی شرم و حیا کن !

18 تیر یادت است مبارزه مسالمت آمیز دانشجویان برای بسته شده یک روزنامه یادت رفته در جواب اعتراض دانشجویان آنها را از بالای پشت بام خوابگاه یا زهرا گویان پائین انداختند.این نظام ساختار خود را مبنی بر سرکوب پایه گذاری کرد و از همان آغاز ظهورش خشونت را نهادینه کرد خب معلومه برای از بین بردن مخالفان حکومت آنها را به گروه های مسلح وابسته می‌کند.

برای دو روزنامه نگار کرد حکم اعدام صادر کردند و تو در وبلاگت هورا کشیدی و دست زدی و گفتی این دو عضو به گروه مسلح جدایی طلب وابسته بودند .به فرزاد کمانگر حکم اعدام دادند و او را به پژاک و پ ک ک وابسته کردند و یعقوب را هم به گروه مسلح بلوچستان . ولی این موج جدید اعدام‌ها برای قدرت نمایی است البته این قدرت نمایی هم فقط در مقابل مردم دست خالی است و چون در سیستان و بلوچستان یک مقاومت مسلحانه وجود دارد و رژیم و عواملش ترس و وحشت دارند و عاجز شده‌اند در نتیجه احکام اعدام ها را در این مناطق و همچنین منطقه کردستان افزایش دادند تا جو ترس و انفعال را حاکم کنند تا کسی جرئت نکند به گروه‌های مسلح نزدیک شود .

جناب سر دبیر آخوندنشان، مقاومت مسلحانه را هم همین حکومت آخوندی به مخالفانش تحمیل کرد چون کسی دوست ندارد جانش را کف دستش بگیرد و خود را در مخاطره بیاندازد تا از حقوق اولیه خود و مردمش دفاع کند ولی برای دفاع از حرمت انسانی راهی به جز سلاح باقی نگذاشتند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۷

صدای عدالت را بر دار کشیدند










تلاش کردم میله‌ها را خم کنم
ولی قادر نبودم
تلاش کردم خشت‌های دیوار را فرو ریزم
ولی قادر نبودم
مگر جرم عشق چه اندازه درد بود
که در این تابستان خونین
لباس شقایق به تن کردی
مگر تا رهایی چه اندازه راه است
ح مقدم (بادبان )


یعقوب را اعدام کردند !!
مگر این جوان چه کرده بود و چه گفته بود! بجز فعالیت در زمینه حقوق ساکنان سیستان و بلوچستان و بجز درد دل قلمی در وبلاگ خود و خواسته‌های مردم که همان تغییر مدیران ناموفق و جایگزینی مدیران میانه رو وانعطاف پذیر به جای برخی مدیران متعصب وخشک مذهبی در استان، و احقاق حقوق قومی و مذهبی اقلیت بلوچ، آیا جواب این خواسته ها محاربه و فساد فی الارض است ! آیا این است بهای اعتراض !

چرا او را در یک دادگاه علنی و با حضور وکیل و خبرنگار و مردم محاکمه اش نکردید! مگر یعقوب کار غیر قانونی در کشور می‌کرد ! فعالیت اجتمایی او با مجوز دولت بود و انجمن جوانان صداي عدالت" که او دبیر آن بود، بعنوان نهادي مدني، مستقل و مردمي با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملي جوانان از سال 1381 فعاليت آشکار داشت پس چرا او را در یک دادگاه ناعادلانه محکوم به مرگ کردید ؟ وقتی که به یعقوب مهرنهاد در 22 بهمن سال گذشته حکم اعدام دادند این حکم مورد اعتراض بسیاری از نهادهای حقوق بشری در سطح بین المللی قرار گرفت و بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالین حقوق بشری نسبت به صدور حکم اعدام برای وی ابراز نگرانی کردند
یعقوب مهرنهاد اولین وبلاگ‌نویس ایرانی است که به خاطر فعالیت‌های مدنی و بیان عقایدش به طناب دار سپرده می‌شود

او یک وبلاگ نویس بود و پست های وبلاگی او نگاهش را به دنیا،زندگی،و اوضاع وطنش ایران و زاد بومش سیستان و
بلوچستان نشان می دهد.

یعقوب مهرنهاد در اولین پست وبلاگش که «نام آن خالقی که انسانها را آزاد آفرید» شروع شد، نوشه بود؛
«هرچند که مشغله ها بسیارند وفرصت آنکه بتوانم به صورت مستمر دغدغه ها و تراوشات ذهنی ام را در وبلاگی مستقل منتشر نمایم ممکن است برایم خیلی مقدور نباشد اما در مدت چند سال فعالیت در سازمانهای غیرحکومتی وتشکلهای مردمی آموخته وتجربه نموده ام که هرشخصی نیاز به درد دل وسخن گفتن دارد و چه خوب است تا آدم حرفها وگفته هایش را با یک دنیا آدم وهمنوع خود بزند . یک دنیا آدمی که فارغ از هرگونه مرده باد وزنده باد و بدور از هرگونه تعصب زبان وقومیت ومذهب وسرزمین می توانی با آنها سخن بگوئی اما هرگز اصالت خود را از یاد نبری واما هرگز فکر نکنی که به تو می گویند شهروند درجه دو ویا شاید هم شهروند درجه سه. اما در مورد خودم اگر بخواهم یک سطر توضیح بدهم اینگونه باید بگویم که: از خطه کویری بلوچستانم وساکن شهر زاهدان و دبیر تشکل غیردولتی به نام انجمن جوانان صدای عدالت و ۲۵ بهار از عمرم را تاکنون سپری نموده ام . اما آمده ام تا به جمع شما وبلاگ نویسان بپیوندم شاید بگوئید که وبلاگ نویسی در کشور ما جرم محسوب می گردد و ممکن است خطراتی را تحمل نمایم اما من می گویم که آنهائی که وبلاگ نویسی را جرم می دانند خودم را هم شهروند درجه دو می پندارند واز لحاظ سیاسی نیز از بسیاری مناصب وموقعیت ها در کشور محروم هستم پس بهتر آن است که حداقا همانگونه آزاد به دنیا آمده ام آزاد نیز از دنیا بدون هرگونه تعلل وسکوت وقید وبند ومماشاتی هم بروم شاید اینگونه بهتر به رستگاری برسم ومهم مشکلات این چند روز زندگی نیست که چگونه می گذرد مهم آن است که خود را به بهاء اندک نفروشیم و بسان آزادمردان زندگی کنیم وخوشحال خواهم شد تا مرا به جمع خود پذیرا باشید.»



ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله یعقوب مهرنهاد و یکی از اعضای انجمن جوانان صدای عدالت هنوز در بازداشت بسر می‌برد قبل از اینکه او را هم بالای دار ببرند، توجه همه‌ی مجامع بین‌المللی مدافع حقوق بشر را به نقض حقوق اولیه کودکان در بند ایران جلب می‌کنیم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۷

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۷

گل‌های سرخ خفته در خاوران




امسال هم در سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی، از این فاجعه ملی می‌نویسیم چون ابعاد تکان دهنده این فاجعه هولناک بسیار گسترده‌تر از یک مصیبت و عزای معمولی است. رژیم آخوندی در طول حکومت ظالمانه خود هر وقت سایه سرنگونی را نزدیک خود احساس کرده واکنش نشان داده و با قتل و عام به مخالفان خود چنگ و دندان نشان داده چه در سال 60 بعد از 30 خرداد و چه در سال 67 بعد از نوش جان کردن زهر آتش بس که خمینی مجبور به سر کشیدن آن شد .

در دفتر آغشته به خون تاریخ ما تابستان 67 ثبت شده و یقیناً نسل‌های آینده هم روزی و یا هفته‌ای را برای بزرگداشت این فاجعه در نظر گرفته و از یادمان فرزندان دلیر این میهن که در مقابل آخوندها ایستادند و پایداری کردند تجلیل خواهند کرد، تا دیگر این جنایت‌ها در آیند تکرار نشود. و الان هم نماد و نشانه‌های بازمانده از این تابستان خونین مثل خاوران و گل‌های سرخ خفته در این بیابان داغ دیده به محل و مکان ادای احترام و تجدید عهد تبدیل گشته و همه ساله علی‌رغم تهدیدات قداره بندان حکومتی برای احقاق خون به ناحق ریخته آن‌ها خانواده‌ها گردهم می‌آیند .

باید ابعاد انسانی این واقعه را حفظ کنیم باید از مرتکبان این جنایت بنویسیم فاجعه‌ای که به دستور خمینی ساخته و پرداخته شد و کمسیون مرگ ( نیری ، اشراقی ، پورمحمدی ، ابراهیم رئیسی )تصمیم گرفت آن را عملی کند هنوز اعضای هیئت قتل عام پست مقام حکومتی دارند همین جانیان که جوانان را به نام منافق و محارب و ملحد و مفسد به قتل رساندند حتی زندانیانی که طبق احکام قصات و موازین قضایی رژیم، دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند به دار آویخته شدند .

نکته‌ای را می‌خواهم عنوان کنم. البته اگر به حساب نسخه پیچی از خارج و همین طور به حساب صدور فرمان لنگش کن نگذارید و فقط نظر و پیشنهاد نگارنده محسوب شود، بیان می‌کنم .
بسیاری از وبلاگ‌نویسان و فعالین حقوق بشر و نویسندگان اینترنتی از نافرمانی‌های مدنی صحبت می‌کنند و گاه گداری هم راه حل عملی وبعضاً خنده‌دار پیشنهاد می‌دهند و هیچ وقت هم به شکل عملی صورت نمی‌گیرد

ببینید همین چند وقت پیش در استان کردستان به مناسبت کشتار میکونوس تمام مغازه‌ها و بازار و کسبه دست از کار کشیدند و این اعتراض مردم کردستان علیه قتل قاسملو بشدت رژیم را برآشفت ولی حکومت آخوندی هیچ غلطی نتوانست بکند و در نهایت فقط نظارگر شد و در مقابل اراده مردم عقب نشینی کرد.

پس چرا نباید بخاطر کشتار 57 تمام معترضین نظام روزی را بعنوان اعتراض تعیین کنند و به احترام خون‌های به ناحق ریخته در و مغازه‌ها را ببندند.
امکان دارد بخاطر تهدیدات رژیم در اولین سال عملی نشود ولی می‌توان و باید رژیم را بخاطر این فاجعه مجبور به عقب نشینی کرد همان طوری که مردم شریف کردستان کردند. پایداری و مقاومت را از گل‌های سرخ خفته در خاوران بیاموزیم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

قصابان ایران هنوز سلاخی می‌کنند

امروز در کشتارگاه اوین 29 نفر را با ساطور عادت سلاخی کردند و ما نظارگر بودیم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، تیر ۲۸، ۱۳۸۷

بسته پیشنهادی ایران

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۷

دوهزار و سیزده کلیک در یک روز

دیروز بادبان من سرگیجه گرفته بود وقتی آمدم تو وبلاگم تا کنتور آمار بیننده‌گان را چک کنم دیدم کنتورم کف کرده و هشتدار قرمز برایم گذاشته و نوشته برای دیدن آمار دقیق باید گزینه دیگری را انتخاب کنم که با هزینه است و مجانی نمی‌پذیرد و دیروز بعداز ظهر آمار به هزار بیننده رسیده بود تعجب کردم !! چه خبر شده ؟ این همه وزیتور از کجا آمده ؟آن هم در یک روز!! لینک‌ها را چک کردم دیدم لینک کاریکاتور آخرم را یکی از کاربران بالاترین لطف کرده و در سایت قرار داده . قبلاً هم بعضی از کارهایم را در بالاترین دیده بودم ولی هیچ وقت آمار این قدر زیاد نبوده به هر حال شب که برگشتم خانه و دوباره کنتورهایم را چک کردم دیدم هنوز کنتور اولی غش کرده و کنتور دومی آمار بینندگان را 2013 نفر نشان می‌دهد .

خواستم روز 26 تیرماه 1387 و رقم2013 بیننده را در این روز، در بادبان فیلتر شده‌ام ثبت کنم چون یقین دارم چنین آماری را عمراً نخواهم دید و برای من ندید پدید، سقف بسیار بزرگی است. دیشب متوجه شدم گویا نیوز هم در صفحه ديدني هاي دنياي تصوير به این کاریکاتور عکس یادگاری آق محمود لینک داده البته از شما چه پنهان فکر نمی‌کردم گویا نیوز از این ناپرهیزی‌ها بکند چون با وبلاگ‌های امثال من زاویه دارد به هر حال حسابی امروز ذوق زده شدم و انگیزه‌‌ام در ضمینه کاریکاتور به کوری چشم آخوندها چند برابر شد.

حالا هرچه می‌خواهید با ایمیل خط و نشان بکشید و برای وبلاگ نویسی قانون حکم اعدام در مجلس صادر کنید. و دارالتجاره اتحادیه اروپا هم هر چه می‌خواهد این سیاست مماشات را با این زالوصفتان خون‌خوار ادامه بدهد ولی یقین داشته باشید تا آسیاب آخرین استخوان‌های آخوندها از پای نخواهیم نشست. من نه انسان مبارز و انقلابی هستم و نه ادعای سیاسی و فرهنگی دارم ولی نمی‌توانم در مقابل ظلم و ستمی که بر مردم و سرزمینم می‌شود سکوت کنم تا زمانی که نسیم آزادی بر بادبانم می‌وزد، صدایم را در کاریکاتور، شعر، مقاله، و نوشته جار خواهم زد. این پنجره گشوده شده را نمی‌توانید بر ما ببندید. امروز نگاه کردن به بادبانم را بیش از پیش دوست دارم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۷

از آلبوم عکس‌های یادگاری آق محمود


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۷

شب آوازها




شب آوازها وبلاگ جدید حمید اسدیان، قصه نویس و شاعر مبارزی است که تمام آثارش به سمت مقاومت قد کشیده است. رژیم شاه او را به هنگام بازگشت از پایگاه‌های فلسطین دستگیر و روانه زندان می‌کند حمید پس از 5 سال اسارت در زندان حکومت پهلوی به همراه آخرین بازماندگان زندانیان سیاسی در زمان انقلاب از زندان آزاد می‌شود

به قلم او بیست و چند کتاب به رشته تحریر درآمده است. او راه درازی را پیموده تا به اینجا رسیده و این راه چندان هم سر راست نبوده . اگرچه راه او از بوی راهروهای زندان، و از بوی باروت و از سر گردنه ِ آتش و خون گذشته و لی او راه سراسر گل سرخ می‌خواند. و حالا رختخواب خالی یارانش را توی متن کتاب‌هایش پهن کرده . او شاعریست توانا ، با رج‌های سبز روی زمینه سفید قصه می‌بافت .

بادبان من که توی اولین خط یک نوشته معطل می‌ماند و پشت چند جمله گم می‌شود شما را به میهمانی شب آوازها دعوت می‌کند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۷

هجده تیرماه














زیر سینه سربی ابرهایِ هجده تیر ماه
بادبان کوچک من
بروی آبهای آشفته پهلو گرفته
و میلاد ماه همانند
درخشش الماسی
در وسعت دریا می‌لرزد
وچون جرقه ای بارور
در انعکاس آینه آب می‌چکد

ای ابرهای پر بار ببارید
بر جوانه های خزان دیده
ای بادهای پر امید
بکوبید بر یالِ بادبان من
تا پیش روم بسوی
دروازهِ دریایِ آرزوها

تا صدای دریانوردان شیردل را
دوباره بشنوم
تا صدایم را با چلچله‌ها
دوباره هم ساز کنم
تا بالهای گشوده ِ مرغان دریائی را
دوباره ببینم
که از پرواز هراسی ندارند
سوسوی فانوس ستارگان
در انتظار دستهای برهنه
ولی توانای ما می‌سوزد
دیگر اشگ نخواهم ریخت
فقط سرود می خوانم

ح . مقدم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۷

آفتاب عدالت در تیرگی تجارت


وقتی که جهان چشم‌هایش را فرو می‌بست تا نبیند که در ایران تحت حاکمیت مستبدان چه می‌گذرد ، وقتی که آفتاب عدالت در تیرگی تجارت پنهان می‌شد، وقتی که در ایران از انسان و انسانیت چیزی باقی نمی‌گذارند، و متاسفانه آن چه که در ایران می‌بینیم یک تراژدی درام سینمایی نیست، تراژدی درام واقعی است که هر روز در خیابان‌های شهرهای ایران اکران می‌شود

وقتی که در غرب با برچسب تروریستی دهان یک مقاومت مشروع را می‌بندند. فرزندان دلیر این مقاومت هفت سال پیش در یک کار زار حقوقی بذرهای عدالت‌خواهی را در جهان غرب کاشتند . و غرور و آرمان‌شان، ریشه زد و آب جستجو کرد، پوسته زمین را شکافت ، حالا دیگر چه باید کرد تا شکوفا شود ؟ و گل دهد این آرزوی آزادی .

من که همیشه آدم بدبینی هستم هر از گاهی سر به سر این پرندگان آزادی که همیشه در تلاش و کوشش هستند و آواز می‌خوانند می‌گذارم و می‌گویم : اینجا کسی نمی‌شنود . این جا تجارت است و بس کسی گوش نمی‌دهد و انگار باید همه پرنده‌ها برگردند پشت میله‌ها !!

گاهی می‌دیدم این پرندگان رویا می‌بینند می‌گفتم : چیزی به شب نمانده و باید به خواب فرو رفت . گاهی می‌دیدم نیایش می‌کنند می‌گفتم آن آفریدگاری که به آن ایمان داشتید اولین قطار را گرفت و رفت . می دیدم می‌خندند !! می‌گفتم: گریه داره چرا می‌خندید ! در پاسخم می‌گفتند کسی که می‌گرید امید را از دست می‌دهد .

با پاره شدن لیست تروریستی در انگلستان خیالاتم رنگ واقعیت می‌گیرد. وقتی می‌بینم رژیم تو ظلمت کز کرده . و سران حکومتی ریزش می‌کنند یاد آن حرف کنفسیوس می‌افتم که می‌گوید

برگ در هنگام زوال می‌افتد
میوه در هنگام کمال می‌افتد

بنگر چگونه می‌افتی
چون برگی زرد و یا سیبی سرخ

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۷

حرف‌های چند ضلعی شیطان

اون قدیم ندیما هر از گاهی شیطان در گوشم زمزمه می‌کرد و می‌گفت: بیا با هم قرار ببندیم، تو روحت را به من بسپار و من در عوض مال و منال، مقام و قدرت و ثروت به تو اهداء می‌کنم!!

سال‌ها گذشت و من گول شیطان را نخوردم. تا این که گرسنگی به سرزمین من آمد، وقتی شیطان چشم‌های گرسنه مرا دید نزدیک گوشم آمد و گفت: آزادیت را، فکر و اندیشه‌ات را، هویت و حقوق انسانی‌‌ات را به من بسپار!!

به او گفتم: تو در عوض به من چه می‌دهی؟
گفت: نان، کوپن بنزین، گوجه فرنگی، برنج.
خوشحال شدم و گفتم: چه خوب بیا همین الان قرارداد را امضاء می‌کنم.

و وقتی داشتم قرارداد با شیطان می‌بستم به او گفتم: راستی روحم را نمی‌خواهی بستانی؟
خندید و گفت: شوخی می‌کنی؟ روح کسی را که آزادی‌اش را معامله می‌کند، حق و حقوق، و هویت انسانی‌اش را نفی می‌کند، به چه درد من می‌خورد!! به اندازه پشیزی هم نمی‌ارزد!!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۷

بررسی بسته مشوق‌ها ی گروه 1+5

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۷

زیبا کلام ِ آخوند نشان

چند روزی دسترسی به کامپیوتر نداشتم امروز که صفحات سایت‌ها را نگاه می‌کردم دیدم دوباره بعضی از قلم به مزدان حکومتی ، بی اعتنایی دولت ایتالیا به احمدی‌نژاد در رم را بی حرمتی به ایرانیان توصیف کردند !! و سعی در مخدوش کردن مرز بین مردم و حکومت مستبد مذهبی حاکم بر ایران شدند یکی از این قلم به مزدان صادق زیبا کلام است که در باب بی اعتنایی دولت ایتالیا به احمدی نژاد در سایت فرارو و در روزنامه اعتماد ملی نوشته « به هر حال در یک گردهمایی بین المللی یا یک سفر خارجی بی حرمتی به رئیس جمهور ، توهینی به مردم یک کشوری است که در جریان یک انتخابات ملی 17 میلیون نفر به وی رای دادند » .
این زیبا کلام آخوند نشان جوری از بی حرمتی به رئیس جمهور حرف می‌زند که انگار حرمت در حکومت ایران جزء آیات محکمات و اصل اساسی و خدشه ناپذیر ولایت فقیه بوده و هست . و انتخابات در کشوری آزاد که دموکراسی در آن نهادینه شده است انجام گرفته و احمدی‌نژاد نماینده بی برو برگرد مردم ایران است !!

آیا این حکومت برای جان انسان‌ها ارزش وحرمتی قائل بوده ؟ کشتار سال 60 و 67 را به یاد دارید ؟ و نیروهای انتظامی و نظامی و امنیتی و اطلاعاتی ، ارزش و حرمتی برای مردم ایران قائل می‌شوند ؟ آیا احمدی نژاد از عاملان نسل کشی ایرانیان نیست ؟ و این رئیس جمهور و سران حکومت با آگاهی و اختیار مرتکب جنایت ‌‌ در ایران نمی‌شوند ؟ آیا سرمایه‌های کشورمان را به تاراج نمی‌برند ؟ ( حتی خودشان هم اقرار می‌کنند افشاگری عباس پالیزاد )

آیا انتظار داشتید مقامات دولتی ایتالیا بیایند پای پلکان هواپیما ایران ایر و فرش قرمز برای پاسدار احمدی‌نژاد پهن کنند ؟ همان فرشی که برای خاتمی فریب کار پهن کردند که سرخی آن از خون آزادی‌خواهان و مبارزان سلاخی شده و از صورت خونین زنان ایران رنگ گرفته ، و زیر پای خاتمی لگدمال شد و نتیجه آن سیاست مماشات هم تروریست شمردن مقاومت مشروع و خریدن وقت برای بقای سیاسی آخوندها و منفعت جویی و سود طلبی برای دارالتجاره اروپا بود .
آیا اگر از احمدی‌نژاد پذیرایی و تجلیل و تعریف می‌کردند ، بی حرمتی به دانشجویان و کارگران و معلمان و زنان آزاده ایران نبود ؟ و بی حرمتی به خانواده‌های قربانیان رژیم ستم سالار ایران نیست ؟

البته رژیم می‌داند با جرم و جنایت در داخل و تهدید جامع جهانی ، باید منتظر واکنش‌های اینچنین باشد و سزاوار اقدامات بیشتری از جانب جامع جهانی است و در آینده نه چندان دور باید منتظر پاسخ مردم خشمگین و به ستوه آمده ایران هم باشد که بی‌شک پاسخی سخت و خونین خواهد بود .

وقتی این گماشته ولی فقیه بدون شام به ایران بازگشت و چراغ‌های بناهای تاریخی میدان شهرداری را به دستور شهردار رم در مخالفت با حضور احمدی نژاد خاموش کردند ، شام غریبان واقعی در رم بوقوع پیوست که مصداق شب همبستگی با مردم ایران بود

پ ن
تمام سخنرانی‌ها در میدان شهرداری رم در این سایت آپلود شده و در دسترس همگان قرار دارد



این تیم فوتبال هلند عجب درسی به تیم ایتالیا و فرانسه داد !! سه گل به ایتالیا زد که به قول خودشان قهرمان جهانند ، و 4تا هم به فرانسه زد که نایب قهرمان جهانند !! فدراسیون فوتبال ایتالیا و فرانسه باید این بازیکنان را بفرستند بروند زمین شخم !! بزنند
کر کری لوکا تونی بازیکن ایتالیایی و فرانک ریبری بازیکن فرانسه خیلی بامزه است جفت‌شان تو تیم بایرمونیخ توپ می‌زنند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۷

در غربت فریاد زدی آزادی



عکس‌هایی از تجمع‌های اعتراضی در رم علیه حضور احمدی نژاد در این کشور را به همراه آهنگی آپلود کردم و در بادبانم قرار می‌دهم
فیلمی هم در یوتوب دیدم که در میدان اسپانیا آنروز گرفته شده که آن را هم لینک می‌دهم
اگر چه ما خارجه نشین‌ها از مردم ایران دور هستیم و فاصله زیادی بین ما هست ولی خواسته‌هایمان هیچ فاصله‌ایی از هم ندارند .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۷

این هم از آمد و رفت ِ پاسدار احمدی‌نژاذ




روز سه شنبه سوم ژوئن محمود احمدی‌نژاد برای شرکت در کنفرانس مبارزه با بحران گرسنگی در جهان، به شهر رم آمد و ما هم که سالیات سال تشنه و گرسنه آزادی و عدالت در کشورمان هستیم برای اعتراض به حضور این پاسدار رهسپار رم شدیم .
صبح در هوای ابری رم و با بارش ریز باران بهاری وارد پاینتخت شدیم ماشین را پارک کردیم و با اتوبوس به طرف پارلمان رفتیم چون پلیس در محوطه اجلاس فائو به هیچ نیرو و حزب سیاسی برای تجمع اعتراضی اجازه نداده بود معترضین در میادین شهر، تجمعات اعتراضی علیه احمدی نژاد را برگذار کردند دوستداران شورای ملی مقاومت در نزدیکی پارلمان کنفرانس مطبوعاتی داشتند که درآن شخصیت‌های سیاسی و پارلمانی و چند تن ازاعضاء شورا و چند خبرنگارشرکت داشتند از جمله آلدو فربیچه خبرنگار برجسته و معروف ایتالیا و همین طور ماریو لانا رئیس انجمن وکلای ایتالیا که سابقه و گذشته درخشانی در ضمینه حقوق بشر دارد و علی‌رضا می‌گفت حتی در زمان شاه او تلاش‌های بسیاری برای توقف حکم اعدام خسرو گل‌سرخی از طریق سازمان ملل انجام داده بود .

و ماهم برای شرکت در این کنفرانس وارد سالن شدیم و مهمانان نقطه نظرات خود را در مورد سفر احمدی نژاد ابراز داشتند و بعد از خاتمه یافتن کنفرانس مطبوعاتی از سالن خارج شدیم و به طرف میدان اسپانیا پیاده روی کردیم دیگر از باران خبری نبود و تابش آفتاب داغ ما را همراهی می‌کرد در وسط میدان داود را دیدم که دو پرچم شیر و خورشید ایران را در دست گرفته و با صدای بلند فریاد می‌زند « احمدی نژاد برو گم شو » « احمدی نژاد اخراج باید گردد » و دهها خبرنگار و فیلم‌بردار در وسط جمعیت دور او را احاطه کرده‌اند طولی نمی‌کشد که بچه‌های دیگر هم می‌رسند و همه با هم شعار می‌دهیم و چند نمایند مجلس هم با بلند گو با ما همراه می‌شوند و خبرنگاران مصاحبه می‌کنند

مدت‌هاست روزنامه رفورمیست در ایتالیا فراخوانی برای اعتراض عمومی بر علیه احمدی نژاد داده بود و همراه با رادیکال‌ها در این تجمع شرکت داشتند و ویژه نامه رفورمیست که عکس بزرگی از احمدی نژاد را در صفحه اول به چاپ رساند بود در میان مردم پخش و توذیع می‌شود و پشت صفحه این ویژه نامه شعری از فروغ فرخزاد را با ترجمه ایتالیایی و با عکسی از فروغ به چاپ رسانده ، و نوشته بود
آه ای صدای زندانی
آیا شکوه یاس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد؟
آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها
طولی نمی‌کشد که چند جوان به سرعت پارچه‌‌های سیاه و بلند را بر روی پله‌های معرف میدان اسپانیا پهن می کنند این پله‌ها یاد آورقسمتی از تاریخ سینمای نئورئالیست ِ دسیکا و فلینی در سالهای گذشته است و این پارچه‌ها نمایان‌گر فرش سیاه بجای فرش قرمز در استقبال ازحضور پاسدار احمد نژاد است و چند دختر با انداختن پارچه سیاه بر سر و با داشتن عکس‌هایی در دست به صف می‌ایستند که مورد توجه حاضرین و خبرنگاران قرار می‌گیرند و عده‌ای دیگر پلاکارت‌های بلند در دست می‌گیرند

احمد رفعت خبرنگار رادیو فردا و صدای امریکا را می‌بینم که با تلفن دستی صحبت می‌کند گویا کارت خبرنگاری او را در ورودی کنفراس فائو ضبط کرده ‌اند و اجازه ورود به او نداده بودند
بسرعت شروع به گرفتن عکس‌هایی از این صحنه‌ها هستم که صدای زنی بالای پله ها نظرم را جلب می‌کند زنی که خود را در پارچه سیاه پنهان کرده و بلندگویی در دست دارد می‌گوید زنان ایران تحت حکومت احمدی نژاد از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستند و پارچه سیاه را از خود دور می‌کند و می‌گوید من این حق را دارم که این پارچه سیاه را از خود دور کنم ولی به زن ایرانی این حق را نمی‌دهند

بعد به میدان سن جووانی رم می‌روم هواداران مجاهدین با پلاکارتها و پرچم‌ها و عکس‌های مختلف شروع به تظاهرات می‌کنند آقای ابوالقاسم رضایی و آقای رضا اولیا هنرمند و مجسمه سازمتعهد به فارسی و ایتالیایی سخنرانی می‌کنند و همچنین سخنرانان ایتالیایی از جمله آنتونیواستانگو که سمت سیاسی آن را به یاد ندارم ، به ایراد سخنرانی پرداختند . در این میدان هم خبرنگاران زیادی به تهیه خبر و عکس و فیلم می‌پردازند و خلاصه این جاهم خطاب به دادستانی ایتالیا فریاد زدیم تا دیر نشده و احمدی نژاد نرفته دستگیرش کنید و به دادگاه‌های بین المللی ببرید و او را به اتهام جنایت علیه بشریت به محاکمه بکشید


و یک تجمع بزرگ دیگری در میدان شهردای رم و با حضور شهردار جدید رم و شخصیت‌های صاحب نام ایتالیایی و پارلمانی انجام گرفت که جمعیت بسیار زیادی در آن مشارکت داشتند وما هم با پرچم سه رنگ وارد میدان شدیم پلیس تا پرچم‌های ما را دید به طرف من آمد و پرسید آیا موافق احمدی نژاد هستیم یا مخالف او ، که او را از نگرانی بیرون آوردم در قسمت چپ میدان پرده بزرگی که چهره خون آشام خامنه ای و همچنین چهره احمد باطبی دانشجوی آزاده ایرانی که پیراهن خونین دوستش را بالای سر گرفته ، نقاشی شده بود و قسمت راست میدان پرده مانیتور بزرگی فیلم های از برخورد نیروهای امنیتی با مردم را در ایران به نمایش گذاشته بود و چهره خندان قهرمانی چون کاووسی در زیر طناب دار را در مانیتور نشان می‌دهد

چون سخنران بسیار زیادی در این تجمع شرکت داشتند فقط سه دقیقه حق بیان می‌دادند و اولین سخنران شهردار رم بود و به نشان اعتراض به حضور احمدی نژاد برای ده دقیقه چراغ‌های بناها و اماکن تاریخی میدان شهرداری را خاموش می‌کنند
و از سخنران ایرانی اول احمد رفعت و بعد داود کریمی نماینده پناهندگان سیاسی ایرانی در ایتالیا سخنرانی می‌کنند و همچنین جلال که ازبچه های آزاده و ازباقیمانده‌های کنفداسیون قدیم است سخنرانی می‌کند

نزدیک ساعت 10 شب در مسیر درختان نارنج به طرف ماشین می‌رویم دیگر از صدای اذحام ماشین‌ها و سر و صدا ها و شلوغی خبری نیست ریه‌هایم را از بوی عطر یاس‌های که از حیاط خانه‌های رومی می‌آید پر می‌کنم و به بچه‌ها می‌گویم هیچ وقت عمراً در یک روز در 4 تظاهرات شرکت نکرده بودم !! و پیش خود فکر می‌کنم حکومتی که بذر ترور را با کشتن حسین نقدی در سال 93 در همین شهر رم کاشت محصولی جز اعتراض و انزجا ر ، امروز نمی‌تواند برداشت کند .

و نتیجه آن می‌شود که پاسدار احمدی‌نژاد همان روزی که آمده بود عصر همان روز فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد و راهی ایران می‌شود و حتی برلوسکونی در ضیافت شامی که داده بود و تمام سران کشورهای شرکت کننده در اجلاسیه را دعوت کرده بود از احمدی نژاد و رئیس جمهور زیمباوه دعوت بعمل نیاورد و پاپ هم به او اجازه ملاقات نداده بود فقط توانسته بود در هتل هیلتون برای رئیس چند شرکت تجاری گنده گویی کند تا صاحبان شرکت‌ها را متقاعد کند که در ایران سرمایه گذاری کنند و و از ثبات و امنیت نظام جمهوری اسلامی و از شکوفائی اقتصاد ایران سخن گفته بود !!




پا نوشت عکس‌های که گرفتم بشکل آلبوم فردا در وبلاگ قرار می‌دهم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۷

بحران اتمی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed