Recent Posts

پنجشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۷

سیاست شریک دزد و رفیق قافله


بالاخره خبرهزینه هنگفت پرداخت شده به میهمانان خارجی برای شرکت درهمایش و نمایش خاتمی و دید و بازدید مهیمانان خارجی از خامنه ای و محمود احمدی نژاد، به روزنامه‌های خارج هم رسید دیروز روزنامه ایل جورناله چاپ ایتالیا به تاریخ 29 اکتبر در صفحه اول با چاب عکسی از احمدی نژاد و رمانو پرودی در حالی که دست هم دیگر را می‌فشارند نوشته است : به پرودی چقدر پول پرداخته‌اند تا آن دست را بفشارد !!

ایل جورناله به نقل از نشریه هفتگی صبح صادق ارگان سپاه پاسداران رژیم می‌نویسد : حضور کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل، مری رابینسون کمیسر عالی سابق حقوق بشر سازمان ملل متحد، رومانو پرودی نخست وزیر پیشین ایتالیا هزینه میلیاری داشته، یک قلم فقط شخص کوفی عنان 3 میلیار تومان گرفته تا به تهران بیاید
و در پاسخ روزنامه کارگژاران وابسته به جناح خاتمی نوشته است وقتی مقامات ونزوئلا و سوریه و احزاب شیعه به ایران می‌آیند آیا شما هزینه نمی‌کنید ؟

آمٌا واقعیت این است که دردهای رژیم آخوندی درمان ناپذیر و علاج ناشدنی است و آخوندها به هر مکر وحیله‌ و توطئه‌ای متشبث خواهند شد تا حتی یک روز و حتی یک ساعت بیشتر در قدرت بمانند ولی تلاش‌های این مهره‌های پلاسیده و از دور خارج شده تحت عنوان سیاستمداران بین المللی برای اعتبار بخشیدن به حکومت نامشروع آخوندی به جایی نخواهد رسید . لعنت و ننگ و نفرین به شما تاجران آزادی که سیاست شریک دزد و رفیق قافله را پیشه کرده‌اید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۷

دیگر پشمی به کلاه رژیم و عمامه ولایت فقیه نیست !


دلم نیامد این عکس خاتمی و یار غار و رفیق شفیق غمخوار ولایت، رمانوپرودی را اینجا نگذارم که به دعوت خاتمی برای کنفرانس همایش دین (بخوانید نمایش ) همراه با گروهی از بیکاران سیاسی به تهران آمده بودند. خاتمی در واقع از بعضی از متحدین سابق خود خواسته بود تا زیر بغلش را بگیرند تا شاید این کشور بحران زده را از سقوط نجات دهند امٌا دیگر پشمی به کلاه رژیم و عمامه ولایت فقیه نیست !

البته هاشمی رفسنجانی هم در گفتگوی اسلام و ادیان دیگر و درهمایشی دیگر، حسابی دلی از عزا در آورد و کمتر از خاتمی مایه نگذاشت . دم زدن از گفتگو با ادیان دیگر بوضوع چیزی جز بزک کردن چهره سرکوب‌گر و جنگ افروز در انظار جهانیان نیست و از خوش خدمتی کوفی عنان و رمانو پرودی برای پرده پوشی ماهیت ضد انسانی و برای کسب اعتبار سیاسی استفاده می‌کنند البته مدتی است که دفتر حیثیت و حیات سیاسی خاتمی و پرودی با مهر ننگ و خیانت بسته شده و مردم جهان حکومت آخوندی را یکی از منفورترین حکومت‌های جهان می‌شناسند

و درست به همان اندازه که رژیم در انظار بین‌المللی منزوی می‌شود اپوزیسیون رادیکال رژیم که خواهان سقوط قطعی رژیم در تمامیت آن است با همت و تلاش شبانه روزی مجاهدین اعتبار سیاسی را در سطح بین‌المللی با چنگ و دندان کسب می‌کند و بی جا نیست که حسن قشقاوی سخن‌گوی وزارت امور خارجه آخوندها امروز داد و فغان سر داده و در رابطه با سفر اخیر خانم مریم رجوی به ایتالیا گفته است ايران به اقدام دولت ايتاليا در حمايت از منافقين اعتراض کرده است و ما از کانال هاي ديپلماتيک اعتراض کرده ايم و تاکيد داريم که هيچ تغييري در ماهيت فرقه گرايانه و تروريستي منافقين ايجاد نشده است

خب معلومه وقتی 18 سناتور ایتالیایی دم در پارلمان ایتالیا از خانم مریم رجوی استقبال می‌کنند و او را به داخل مجلس همراهی می‌کنند و درسطح اروپا 2000 نماینده پارلمان‌های کشورهای اروپایی از مجاهدین و مقاومت مردم ایران حمایت می‌کنند دیگر تروریست خواندن آنها توسط آخوندها و آمریکا معنای سیاسیش را از دست می‌دهد و به زبان عامیانه یعنی کشک است. پنج حکم قطعی از دادگاه‌های عالی‌رتبه اروپایی بوضوع نشان می‌دهد که گنجانده شدن مجاهدین در لیست تروریستیی از همان ابتدا بی پایه و اساس بوده و تاجر پیشه‌گان غربی به درخواست مکرر رژیم دم تکان داده‌اند تا رژیم ورشکسته را از مهلکه نجات دهند

بدیهی است که برای دریافت قراردادهای نون آب دار از رژیم آخوندی تنها سرسپاری و وفاداری به او کافی نیست زیرا در صحنه سیاسی مهم‌ترین شرط نزدیکی به آخوندها بلوکه کردن و بستن دست پای تهدید اصلی آن است.
ولی دیگر نه برای سرپا ماندن این رژیم و نه برای استحاله‌ی آن شانسی وجود دارد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۷

دومین حکم قاطع دادگاه عدالت اروپا



بيانيه مطبوعاتي - 23 اكتبر 2008
راي دادگاه بدوي عدالت اوپا، پرونده T-256/07
سازمان مجاهدين خلق ايران در برابر شوراي وزيران اروپا
دادگاه عدالت اروپا تصميم شماره 2007/868 شوراي وزيران اتحاديه اروپا كه داراييهاي سازمان مجاهدين خلق ايران را منجمد نموده، لغو مي كند.
شوراي وزيران اتحاديه اروپا قادر نبوده است براي توجيه تصميم خود به دنبال تصميم قضاييه انگلستان براي حذف سازمان مجاهدين خلق ايران از ليست سازمانهاي تروريستي اين كشور، دلايل كافي را ارا ئه دهد.

قرائت حكم دادگاه توسط رئيس دادگاه

رئيس دادگاه عدالت اروپا بعد از اعلام رسمي بودن جلسه، حكم را به شرح زير قرائت كرد:
در مورد شكايت T256 - 2007 سازمان مجاهدين خلق ايران در مقابل شوراي اتحاديه اروپا با حمايت انگلستان، و ايرلند شمالي و كميسيون مجامع اتحاديه اروپا، دادگاه بدوي، بخش هفتم، به اين وسيله اعلام مي كند:
1 - برپاية بياساس بودن دلايل، اقدام شورا را لغو مي كند و خواستار لغو تصميم شوراي اتحادية اروپا به شمارة 2007-445EC مورخ 28 ژوئن 2007 مي باشد و بند 3-2 از قانون EC2580 مصوب 2001 را در مورد اقدامات مشخص محدود كننده عليه افراد يا نهادهاي مشخص با ديد مبارزه با تروريسم به اجرا مي گذارد.
2 - بند يك تصميم 86ATC ـ2007 شوراي اتحادية اروپا به تاريخ 20 دسامبر2007 با به اجرا گذاشتن بند 3-2 قوانين 2580 سال 2001 در مورد اقدامات مشخص محدود كننده عليه افراد و نهادهاي مشخص به منظور مبازره با تروريسم و تكرار اين تصميم بهشمارة 19/2/445 ـ 2007
ليست ضميمة اين تصميم را در مورد سازمان مجاهدين خلق ايران لغو مي كند.
3 - اقدام اين شورا را بي اساس مي داند و خواستار لغو ماده هاي ديگر868ِ ـ 2007 تا آن جا كه به سازمان مجاهدين خلق ايران برمي گردد، مي باشد.
4 - به شوراي اتحاديه اروپا دستور مي دهد كه علاوه بر مخارج خود، يك سوم مخارج سازمان مجاهدين خلق ايران را هم بپردازد.
5 - به انگلستان و ايرلند شمالي و پادشاهي هلند نيز دستور ميدهد كه مخارج خود را بپردازند.

برگرفته از سایت همبستگی ملی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۷

روباه و کلاغ



روباه را نماد و سمبل حیله‌گری می‌دانند و در تشبیهات، استعاره‌ها، کنایه‌ها، و در اشعار و کاریکاتورها در میان اقوام مختلف، به مظهر نیرنگ و مکرو فریب می‌خوانند و ترسیم می‌کنند
.
هفته پیش وقتی خاتمی این سید روباه صفت، نمایش‌نامه (همايش بين‌المللی دين در دنياي جديد) را به راه انداخت و از ورشکسته‌گان سیاسی اروپایی، و از برکنارشدگانی که از هیچ پست و مقام اجرایی در هیچ کشوری برخوردار نیستند، دعوت به عمل آورد تا به مدت دو روز از مدرنیته و مردم سالاری و گفتگوی تمدن‌ها، به روال همیشگی گنده‌گویی کند، مرا به یاد حکایت روباه و کلاغ انداخت

نشستم و این قصه را به تصویر کشیدم منتها به جای قالب پنیر صندوق انتخابات را کشیدم چون برای سید روباه صفت پست ریاست جمهوری طعمه بسیار دلپذیری است و هنوز طمع می‌کند و به آن سو کشانده می‌شود. همه در دوران دبستان حکایت اندرز دهنده‌‌ای روباه و کلاغ را خوانده‌اید حالا من نمی‌فهمم چرا در این حکایت‌ها همیشه بر منقار کلاغ قالب پنیر و یا قالب صابون باید باشد تا روباه طمع کند مگه روباه صابون و یا پنیر می‌خوره ؟؟ بگذریم

ولی نتیجه اخلاقی این حکایت را نباید فراموش کرد یعنی مواظب باش و گول نخور !!

ستار لقایی قطعه روباه و کلاغ را به سبک بسیار زیبایی این چنین حکایت کرده است

کلاغ سياه، يک روز بهاري، از کنار چادرِ يک خانوادة عشيره‌يي، قالب پنيري دزديد و به‌سرعت گريخت و روي بلندترين شاخة بلندترين سپيدار آن ناحيه نشست و به خودش به‌خاطر عملي که مرتکب شده‌بود، تبريک گفت.
روباه زرد که از دور ناظر حرکات کلاغ سياه بود، به فکر ربودن طعمه از منقار او افتاد. لحظه‌يي به انديشه نشست، سپس عباي شکلاتيش را روي دوشش انداخت، نعلينهاش را پوشيد و عمامة سياهش را بر سر گذاشت و به‌سرعت خودش را به درخت سپيداري که کلاغ سياه، روي بلندترين شاخة آن نشسته بود، رساند و با لحني گرم و صميمي به او صبح به‌خير گفت و حتي او را دوست صميمي و شريف خودش خطاب کرد. کلاغ سياه هم‌چنان که قالب پنير را در منقار داشت، آهسته و زير لب و با لحني سرد جواب داد: «صبح به خير، حاج آقا».
روباه زرد، مروزانه و با لبخندی تصنعي از لطافت فوق‌العادة هوای آن روز و دوست داشتني بودن آن تعريف کرد.
کلاغ بي آن‌که حرفي بزند، با اشارة سر، کلام روباه را صحه گذاشت.
روباه با چرب‌زباني تظاهر کرد که بي‌نهايت عاشق صداي جذاب و نغمه‌سراييهاي کلاغ سياه است، و هرگاه که او آواز مي‌خواند، همة جانش، گوش مي‌شود و از آن لذّت مي‌برد. تا آن‌جا که حتی با نواي گرم و روح‌نواز او، که نوازشگر روح و روان شاعران و هنرمندان است، تا آسمانِ رؤياهاي ناشناخته پرواز مي‌کند و بانوي شعري در ذهنش جان مي‌گيرد که پيراهني از مهتاب به تن کرده باشد.
کلاغ بي آن‌که سخني بگويد، با اشاره سر از تملقهای روباه زرد تشکر کرد.
روباه ادامه داد، الحان جذاب کلاغ، صداي همة بلبلان و قمريان را از رونق انداخته‌است، و امروز جوانان ناحیه، يک پارچه، طرفدار صداي بي‌نظير کلاغ سياه هستند، با آن مي‌خندند، با آن مي‌رقصند، با آن عشقبازي مي‌کنند و همراهِ با آن مي‌خوانند و…
کلاغ سياه تعظيمي کرد که يعني متشکرم…
و روباه ادامه داد که سخت بيمار و عليل است، و آخرين روزهاي عمرش را می‌گذراند. و اگر از امروز بگذرد، ممکن است، هرگز شانس شنیدن صدای جادویی کلاغ سیاه را نداشته باشد. و فریاد برآورد: «ای پرندة زیبا! آرزوي اين بيمار را برآور… بخوان. برايم بهترين آوازهايت را بخوان. هر چه دوست داري بخوان…»
کلاغ نگاهي به روباه انداخت و بدون آن‌که دهانش را باز کند، زير لب گفت: «خواهم خواند، جناب ملا. خواهم خواند…»
روباه دوباره فرياد برآورد: «اي خوش آواز، بخوان و حزن مرا به شادي تبديل کن».
کلاغ با آرامش از جاي برخاست، به درون لانه‌اش رفت، که روي شاخه‌يي ديگر از همان درخت قرار داشت. قالب پنير را درون يخچالش گذاشت، درش را قفل کرد و بازگشت و در پاسخ روباه زرد، گفت: «دوست من! اطاعت مي‌شود، براي تو زيباترين آوازهايم را مي‌خوانم و آرزو مي‌کنم، هميشه سالم و پايدار بماني و فرصت آن‌را داشته باشي که هر روز صداي مرا گوش کني»
… و با صدايي دلخراش، شروع کرد به قارقارکردن.
روباه از اين‌که تيرش به سنگ خورده بود، ناراحت شد، ولي نوميد نشد و قارقارهاي ناهنجار کلاغ سياه را که چون سوهاني بر روانش بود، با حوصله گوش کرد و حتي برايش کف هم زد و به او بابت هنرش تبریک هم گفت…
کلاغ با لبخندي سرشار از غرور گفت که هميشه در خدمت روباه خواهد بود و هر گاه او اراده کند برايش آواز خواهد خواند.
روباه از کلاغ به خاطر لطفي که در حقش رواداشته بود، سپاسگزاري! کرد و به عنوان قدرداني و جبران قارقارهای این پرندة سیاه و زشت‌آواز، او را به نوشيدن قهوه‌يي، در گرانترين و بهترين قهوه خانة شهر، که مي‌گويند، قهوه‌هاش را مستقيماً از کلمبيا وارد مي‌کند، دعوت کرد و فروتنانه به او پیشنهاد کرد، چنان‌چه ميل داشته باشد، مقداري خوراکي، مثلاً کمی پسته و يا يک قالب پنير، با خودش به همراه بردارد.
کلاغ لبخند زد و گفت: «دوست من، ممه را لولو برد. پنير رفت توي يخچال، درش هم قفل شد… و تو هم گر تضرع کني و گر فرياد، جوجه گربه را پس نخواهد داد… تمام».
- «جوجه را گربه پس نخواهد داد».
- «گربه مرد. حالا نوبت جوجه است»
روباه زرد در عین نومیدی و در حالی که در ذهنش به دنبال راهی برای سرقتِ قالب پنیر، می‌گشت، گفت: «به هر حال من تو را به قهوه دعوت مي‌کنم».
… و کلاغ دعوت روباه را قبول کرد و شروع کرد به پريدن. او مي‌پريد و روباه مي‌دويد. و پريدند و دويدند تا رسيدند به قهوه‌خانه‌يي که در آن‌جا، جوجه طلبه‌ها، خودشان را ورق مي‌زدند.

در قهوه‌خانه، هرکدام روي تشکچه‌يي نشستند و به مخدّه‌یی تکيه‌دادند. پيشخدمت، از آنها پرسيد: چي ميل دارند!؟
هر دو «قهوه» سفارش دادند… و او آورد. هر دو نوشيدند و از هر دري گپ زدند. کلاغ را قضاي حاجت آمد و برخاست و با اجازة روباه زرد، به بيت‌الخلاء رفت. چند دقيقه گذشت، کلاغ باز نگشت. چند ده دقيقه گذشت، و کلاغ بازنگشت. روباه زرد نگران شد. از پيشخدمت پرسيد: «چه بلايي بر سر دوست من آمده است، او چند ده دقيقه پيش به بيت‌الخلاء رفته و هنوز بازنگشته است»؟
پيشخدمت به بيت الخلاء رفت، تا ببیند برای کلاغ سیاه چه اتفاقی افتاده است، ولي کلاغ سياه نبود… و پنجره باز بود… و يادداشتي کنار پنجره گذاشته شده بود با اين مضمون: «اين آخوند مکّار خيال مي‌کند داستان کلاغ و روباه را ما در کتابهاي ابتدایي نخوانده‌ايم، يا فراموش کرده‌ايم».
پيشخدمت به داخل سالن برگشت و يادداشت را به روباه زرد داد. روباه سخت برآشفت و از جاي برخاست و فرياد زد: «من پدر اين کلاغ دزد را در مي‌آورم. به او درسي مي‌دهم که هرگز فراموش نکند. روزگارش را سياه مي‌کنم. مادرش را به عزاش مي‌نشانم». و سپس با عصبانيت به طرف در خروجي رفت. پيشخدمت جلو او را گرفت: «آهاي حاج آقا، کجا»؟
- «مي‌روم مادر آن کلاغ دزد رابه عزایش بنشانم».
- «پول قهوه چه مي‌شود، حاج آقا»؟
- «…او بايد پول قهوه را مي‌داد. به من ربطي ندارد. من مهمان او بودم»
- «متاسفم او رفته است و شما بايد پول قهوه را بپردازيد، حاج آقا».
- «اگر نه چه مي‌شود»؟
پشخدمت حوصله‌اش سر رفت و با عصبانيت گفت: «پوستت را مي‌کنم و مي‌فروشم به دباغ تا با آن پالتو پوست درست کند، براي پيرزنهاي پولدار».
- «درست حرف بزن پسر! مگر مملکت بي‌صاحب است. شکايت مي‌کنم به پاسدار خانه».
- «درست است. کاملاً درست است. خيلي خيلي کاملاً درست است، اما… و اما تا صاحبش پيدا بشود، پوست تو پالتو هم شده است».
- «غلط مي‌کني. من ملبس به تشريف شريف روحانيت هستم! مصونيت روحاني دارم».
- «اين قهوه خانه متعلق به حجت‌الاسلام کوسه است. در يک چشم بر هم زدن، مي‌تواند تو را ببلعد و فردا صبح بقايات را تحويل بدهد به بيت‌الخلاء. زود باش پول قهوه را بده».
- «اگر پول نداشتم چي»؟
- «مي‌فرستمت به آشپرخانه. آن‌جا، تمام ظرفهاي امروز را مي‌شويي و فردا پول ما را تهيه مي‌کني و مي‌آوري. و گرنه دادستان ويژة جوجه طلبه‌ها را مي‌فرستم، پيدات بکند و روده‌هات را بریزد جلوی چشمانت».
روباه با دلخوري و غرولند دستش را کرد، توي جيبش، تا کيفش را بيرون بياورد و پول ميز را بپردازد، ولي با تعجب متوجه شد از کيف اش خبري نيست. به پيشخدمت گفت: «…ولي کيف من دزديده شده است».
- «متأسفم، يا پول و يا شستن ظرفها».
… و بيچاره روباه، چاره‌يي جز اطاعت نداشت…

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، مهر ۱۹، ۱۳۸۷

جلسه سخنرانی لاریجانی


زنده باد دانشجویان دلیر شیراز، این فرزندان سرافراز ملت، که دیروز با اعتراض و تجمع به رئیس مجلس آخوندی نشان دادند که دانشگاه جای دیکتاتور نیست و جلسه سخنرانی او را با تشنج و اعتراض همراه ساختند
پاسدار لاریجانی رئیس مجلس باصطلاح قانونگذار است و در رآس همه نهادها و ارگان‌های رژیم استبدادی قرار دارد مجلسی که همین قوانین ضد بشری و زن ستیزانه را مرتباً تصویب می‌کند و جانیانی تحت لوای اسلام بر کرسی وکالت ملت تکیه داده، و نقض آزادی‌ها و لگدمال کردن حقوق بشر و کشتن و بندکشیدن آزادی‌خواهان را، قانونی می‌کنند

مجلسی که به وزیر متقلبی چون کردان رای اعتماد می‌دهد تا برای ربودن آراء مردم درعالی‌ترین مقام هیئت اجرایی انتخابات قرار بگیرد !! آیا این مجلس و رئیس آن مایه ننگ این ملت نیست ؟ همین کردان متقلب معاون لاریجانی در صدا و سیمای آخوندی بود و با همین مدرک تقلبی حقوق می‌گرفت و تازه در دانشگاه هم تدریس می‌کرد

دراین چند روزه شاهد اعتصاب بازاریان هم بودیم و دیدیم که چطور خصلت فراگیر داشت و به سایر اصناف و به سایر شهرها گسترش پیدا کرد و در عرض چند روز رژیم را وادار به عقب نشینی کرد و اگر رژیم عقب نشینی نمی‌کرد گویا بازاریان تصمیم داشتند که پولهایشان را از بانک‌ها بیرون بیاورند و اون وقت بود که لنگ سید علی آقا هوا می‌رفت و رژیم به خوبی از این مسائل آگاه است. چون مسئله اعتضاب بازاریان، اعتصاب دانشجویی و حقوق بشری و از این حرف‌ها نیست به زندگی مادی روزمره مردم وابسته است و عواقب وخیمی برای حکومت دارد و این اعتصاب بازاریان به خوبی نشان می‌دهد که در بازار، رژیم مثل سابق دیگر پایگاه اجتمایی ندارد و به انزوای مطلق رسیده است و جز سرنگونی محتوم سرنوشت دیگری ندارد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۷

سفر پنج روزه احمدی‌نژاد به نیویورک پایان گرفت


سفر پنج روزه احمدی‌نژاد به نیویورک پایان گرفت و رئیس جمهور آخوندها به تهران بازگشت. و پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان هم گرد آمدند و برای احمدی‌نژاد آش پشت پا پختند برای این که جاش خالی نباشه و به سلامتی برگرده و مردم دنیا غصه نخورند، امروز شورای امنیت سازمان ملل قعطنامه چهارم را هم صادر کرد

اگر فرصت نکردید تا مصاحبه و سخنرانی احمدی‌نژاد در نیویورک را ببینید نگران نباشید چیزی از دست ندادید من لینک مصاحبه کامل احمدی‌نژاد در رم را برایتان می‌گذارم درست همان حرف‌ها و نظریه ها و اراجیف را برای چندمین بار تکرار کرده و دوباره همان آش و همان کاسه لبریز از نفرت کور و بیمارگونه را مصرف کرده و به خیال‌پردازی فرو رفته است . این سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها بجز تیز کردن دشنه ‌ی حکومت برای جنگ با جامعه جهانی هیچ دست‌آورد دیگری برای مردم ایران نخواهد داشت

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۷

سخنراني آق محمود در سازمان ملل متحد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۷

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۷

بهار بهاره امسال / موقع کاره امسال / به جاي جو و گندم / چوبه داره امسال


دوست عزیزم کامبیز یار و یاور دوران اول دانشجویی لطف کرده و آهنگی از حمیرا با سروده‌ای از مسعود امینی را برایم ایمیل کرده

. آیا واقعا" رویای کبوتران در قصابخانه های خون تمام شده است؟ ویا بر سنگ فرشهای خیابانها؟
و انسانیت در سیاه چالها مرده است و صدایی از آن به گوش نمی رسد ؟
نه ، برای دیدن رنگهای بهار و حس کردن گرمای آفتاب باید از سرمای زمستان گذر کرد. زمستان می تواند طولانی باشد ولی بهار همیشه باز می گردد. ممنونم کامبیز جان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۷

ما منتظر حفاظت هستیم .... هیج جا نمیریم همین جا هستیم

BubbleShare: Share photos - Play some Online Games.

با چند تن از دوستانم در سومین هفته تحصن هموطنان در ژنو، مقابل دفتر ملل متحد حضور یافتم. در این میدان بزرگ مقر اروپایی ملل متحد که فواره‌های زیبائی و به شکل هماهنگ آبفشانی می‌کنند بروی صندلی‌های چیده شده مردان و زنان و نوجوانان و پدر مادران سالخورده را می‌بینی که با خود پرچم ایران و آرم سازمان مجاهدین و عکس‌هایی از عزیزانشان که در شهر اشرف مستقر هستند، در دست دارند. و یک صندلی غول‌پیکر 10 متری که یک پایه آن شکسته و سوخته جلب نظر می‌کند که نشان‌گر و یادبودی از قربانیان و مصدومین مین ضد نفر است که در مقابل پرچم‌های 195 کشورهای جهان، در این میدان قد برافراشته است.

مین ضد نفر شاید غیر انسانی‌ترین و وحشیانه‌ترین سلاح مخرب و حربه جنگی است که متاسفانه هنوز بسیاری از کشورها آن را تولید و به فروش می‌رسانند ولی در سال 1997 کنوانسیونی را به نام کنوانسیون منع تولید و استفاده و صدور مین‌های ضد نفر در سازمان ملل متحد به تصویب رساندند که از 195 کشور 144 کشور، آن را تصویب و به آن ملحق شدند و 9 کشور فقط آن را امضاء کردند و 42 کشور آن را امضاء و تصویب نکردند و کشور ایران هم از پذیرش عضویت در میثاق جهانی ممنوعیت استفاده از این مین‌ها، خودداری کرده است. خود رژیم ایران بزرگترین مین خنثی نشده ضد انسان است که جهانی را در معرض خطر و آسیب جدی قرار داده است

در کنار این صندلی غول‌پیکرهستند پدران و مادرانی که چند فرزندشان را حکومت آخوندی اعدام کرده. هستند زنان و مردانی که سالیان سال در زندان‌های حکومتی زیر شکنجه بسر بردند. هستند نوجوانانی که والدین‌شان در شهر اشرف در عراق بسر می‌برند و هستند هموطنانی که زندگی‌شان سرشار از ارزش انسانی است و از درد استبداد رنج بسیاری برده‌اند و حالا نتوانستند در برابر توطئه‌های رژیم و نقض حق‌ پناهندگی ساکنان اشرف بی‌تفاوت باشند

همگی با عزم مشترک و هر روز صبح سرقرار مشترک برای خواست مشترک‌شان آرام نمی‌نشینند سرود می‌خوانند شعار می‌دهند و خواهان استوار ماندن بر سر کنوانسیون 4 ژنو هستند طبل و سنج می‌کوبند تا صدای‌شان را به آن سوی خیابان به دفتر ملل متحد برسانند بیشتر این متحصنین سال پیش هم دویست و هشتاد و چند روزی زیر بارش برف و سرما در مقابل مقر دفتر پناهندگی سازمان ملل ایستادگی کردند کوتاه نیامدند تا جواب مثبت و مکتوب را گرفتن.

و الان هم تا ضمانت حفاظت را نگیرند هیچ جایی نخواهند رفت چون ایالات متحده آمریکا کنوانسیون 4 ژنو را پذیرفته و آن را امضاء کرده که در آن حفاظت ساکنان اشرف به عهده نیروی اشغال‌گر قید شده است. اگرچه هم اکنون مسئول حفاظت شهر اشرف هم چنان در دست نیروهای امریکایی است ولی نیروهای امریکایی به تدریج امنیت تمام استان‌های عراق را به نیروهای عراقی واگذار می‌کنند و در مرحله انتقال هستند و استان دیالی هم که مجاهدین شهر اشرف در آن مستقر هستند طبق گفته ژنرال پتریوس تا پایان سال جاری به نیروهای عراقی واگذار خواهد شد و اگر حفاظت اشرف را به نیروهای عراقی واگذار کنند آشکارا موقعیت قانونی مجاهدین را نقض خواهند کرد و کنوانسیون امضاء شده خود را نادیده خواهند گرفت

و اگر امریکا بعنوان اشغال‌گر نمی‌خواهد مسئولیت حفاظت اشرف را همچنان ادامه دهد و قوانین مکتوب را می‌خواهد نقض ‌کند باید سازمان ملل نیروهای حافظ صلح را در محل مسقر کنند و کلاه آبی‌ها حفاظت را به عهده بگیرند. سازمان ملل متحد، که بودجه آن را کشورهای عضو منشورملل متحد تآمین می‌کند تعهداتی بر سر مسئله صلح دارد نمی‌تواند در قبال یک فاجعه انسانی سکوت کند

در خاتمه ایمیل سفارت آمریکا در بغداد را می‌نویسم تا دوستانی که مایل هستند با ارسال ایمیل به مسئولین سفارت نگرانی خود را نسبت به انتقال حفاظت ابراز کنند
BaghdadPressOffice@state.gov


پی نوشت : عکس‌هایی از متحصنین درمیدان ِمقابل دفتر سازمان ملل گرفتم، که آن را بصورت آلبوم در بادبان قرار می‌دهم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۷

اعدام کودکان در دولت مهرورزی


کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد از رژیم خواسته با متوقف ساختن اعدام‌های نو جوانان تعهدات بین‌المللی خود را رعایت کند.

ایران در سال 1372 با قانون اجازه الحاق دولت جمهوری اسلامی رسماً به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته و این قانون به تصویب نمایندگان مجلس رژیم رسیده ولی همچنان احکام اعدام را در مورد نوجوانان که در زمان ارتکاب جرم زیر 18 سال داشته‌اند صادر و اجرا می‌کند.

رژیم بهنام زارع را 5 شهریور بدون حضور وکیل و خانواده‌اش بی سر و صدا به دار آویخت و بعد رضا حجازی را هم اعدام کرد و هنوز نوجوانان دیگری در این صف اعدام قرار دارند. اجرای حکم اعدام بهمن سلیمیان در اصفهان به تعویق افتاده. سلمان اکبری نوجوان دیگری است که رنجنامه‌اش را بعضی از سایت‌ها انعکاس داده‌اند
هنوز زندانیان سیاسی و مدنی کرد در اعتصاب غذا بسر می‌برند هنوز هموطنان بهائی بازداشت شده در اسارت رژیم هستند. هنوز از سرنوشت رامتین سودمند هموطن مسیحی، بعد از دو هفته خبری نیست
کسی نیست خدا را بیدار کند این زمین گندید!!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۷

جنجال تبلیغاتی آخوندی

می‌گویند سلمانی آق محمود (احمدی نژاد)مثل همه سلمانی‌ها دوست داره با مشتریانش خوش و بش کند و یک روزی قبل از اصلاح موی احمدی‌نژاد از او می‌پرسد اوضاع و احوال مملکت در چه حاله ؟راستی از منافقین چه خبر ؟
آق محمود در جوابش می‌گوید اوضاع و احوال توپه منافقین هم از هم پاشیدن و نابود شدند و بعد سلمانی حرف را عوض می‌کند و به کارش ادامه می‌دهد...

بعد از مدتی وقتی آق محمود موهاش بلند می‌شود و برای اصلاح دوباره پیش سلمانی می‌رود سلمانی بعد از پرسیدن اوضاع و احوال می‌پرسد از منافقین چه خبر ؟ و دوباره احمدی‌نژاد جواب می‌دهد منافقین تمام شدند و متلاشی شدند و خبری از آن‌ ها نیست .
و این صحنه بعد از مدتی باز هم تکرار می‌شود و وقتی سلمانی همان سئوال را می‌کند آق محمود عصبی می‌شود و می‌گوید چرا همش از منافقین می‌پرسی جریان چیه ؟
سلمانی در جواب می‌گوید : آخه هر وقت از منافقین می‌پرسم موهایت سیخ می‌شود و من راحت‌تر می‌توانم موهایت را بزنم !!

حالا حکایت حکومت آخوندی با مجاهدین هم همیشه به این شکل بوده از یک طرف بوق و کرنا راه می‌اندازند که آی مجاهدین متلاشی و نابود شدند و از طرف دیگر چنان احساس خطر می‌کنند که تمام وجودشان جیغ و زوزه می‌شود. البته حق دارند این گونه واکنش عاجزانه نشان بدهند .

چون بعداز قتل‌عام هواران‌شان در سال‌‌های 60 و 67 ، بعد از خرجی‌های میلیاردی و زدوبند هایش برای خرید برچسب علیه سازمانشان، بعد از بمباران پایگاه‌هایشان در عراق، بعد از کودتای نافرجام 17 ژوئن علیه رهبری‌شان ، بعد از خلع سلاح اعضایشان، بعد از انفجار‌لوله‌های آب‌شان، بعداز موشک‌باران چند روز پیش پایگاه‌شان و... هنوز در برابرش مقاومتی غرق به خون ولی هم چنان سرفراز و هوشیار و پایدار ایستاده است مقاومتی که آخوندها را کور و بور کرده است .

جدیدترین توطئه حکومت آخوندی جنجال تبلیغاتی است که برای انتقال حفاظت پایگاه مجاهدین (شهر اشرف) در این چند روزه رژیم به راه انداخته تا یک قتل عام و فاجعه انسانی دیگری مثل 67 را زمینه سازی کند. حکومت آخوندی برای پیش برد این توطئه از طریق رسانه‌های داخلی خود مستمراًً اخبار جعلی سربندی می‌کند و حتا در دهان « ریانووستی خبرگزاری روسیه و رادیو فردا، و آیت اله بی بی سی » که در نوکری دستگاه استعماری ید طولانی دارد می‌گذارد و این خبرگزاری‌ها هم جفنگیات آخوندی را نشخوار می‌کنند و این اولین بار نیست که رژیم آخوندی این خبرگزاری‌ها
را برای انتشار اخبار مجعول به کار می‌گیرد.

و این واکنش‌ها عاجزانه برای به دام انداختن نیروهای مقاومت پس از افشاء اسامی و طرح‌های نفوذی و تروریستی رژیم در عراق و افشاء شدن برنامه‌های هسته‌ای و ضربات پی‌درپی است که در زمینه دیپلماتیک این چند ساله رژیم از مقاومت دریافت کرده است .

سایت تابناک و خبرگزاری‌های ریز و درشت از جمله خبرگزاری مهر و خبرگزاری فارس و صدا و سیمای آخوندی و به همراهی سایت‌های آخوندی، خبرگزاری ریانووستی و بی‌بی‌سی و رادیو فردا در یک کر هماهنگ و به سود مقاصد آخوندها به دروغ نوشتن ارتش عراق کنترل اردوگاه اشرف را در دست گرفت

جعلیات رسانه‌ها مرا به یاد آن شاعر شیر کوه بی کس از کردستان می‌اندازد که می‌گفت

در سر زمین من
روزنامه ها لال به دنیا می آیند
رادیو کر
و تلویزیون کور ...
و کسانی که طالب سالم زاده شدن این همه باشند را
لا ل می کنند می کشند
کر میکنند می کشند
کور می کنند می کشند
در سرزمین من !
آه ! سر زمین من !!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷

هر چی ما ایرانی‌ها می‌کشیم ، از دست این الاغ‌های پر مدعاست!!




الاغ میگه : میدانی فرق ماالاع‌ها با شما آدم‌ها تو چیه ؟؟
ما الاغ‌ها، الاغیم ادعای آدم بودن نمی‌کنیم، قبول داریم الاغیم .

ولی بعضی از شما آدم‌ها الاغ‌ین‌‌ها !! ولی ادعای آدمیتون میشه

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۷

علی آبادی :کاروان ورزشی ما در المپیک ناکام نبوده !!


با مراسم اختتامیه بازی‌های المپیک و توزیع 926 مدال بین 87 کشور، ایران با کسب دو مدال به پنجاه و یکمین رتبه سقوط کرد و کاروان 55 نفره ورزشکاران ایرانی حتا نتوانستند در رشته‌های وزنه‌برداری و کشتی که از صاحب نامان این رشته‌ها هستند صاحب کسب مدال شوند . وزنه برداری ایران به رتبه 17 جهانی رسید و کشتی ایران هم عملاً ضربه فنی شد و این بار حتا امام زمان و ائمه و معصومین هم نتوانستند کاری بکنند !!

این افتضاح المپیک به این جا ختم نمی‌شود رئیس سازمان ورزش ایران محمد علی آبادی که معاون احمدی‌نژاد است نه تنها استعفاء نمی‌دهد نه تنها یک عذرخواهی خشک و خالی از میلیون‌ها ایرانی نمی‌کند بلکه در کمال وقاحت و بی شرمی می‌گوید :کاروان ورزشی ما در المپیک ناکام نبوده !! البته تمام روزنامه‌ها و رسانه‌های داخل کشور به این ناکامی مسئولین اعتراف کردند و با حفظ خط قرمزها به ضعف‌های مدیریت، و بی‌برنامه‌گی مسئولین فدراسیون‌های ورزش ایران اعتراض کرده‌اند.

ولی واقعیت این است که یک مشت جانی غارت‌گر، بانادیده گرفتن حق و حقوق مردم اداره امور کشور را به تصرف درآوردند و در همه جا و همه چیز دخالت می‌کنند و این نتایج ورزشی نمی‌تواند بهتر از نتایج بدست آمده در حوزه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی باشد .

متاسفانه در یک جامعه استبدادی ورزش هم فاقد معنا و محتوا می‌شود. و حاکمان مستبد همیشه می‌خواهند آن را در خدمت به نظام در بیاورند درست مثل تاریخ مثل هنر، تا زمانی که استبداد از صحنه سیاسی و یا حداقل در عرصه اجتماعی کنار زده نشود وضعیت ورزش همین است . اگر آخوندها یک نظام ارزش گذاری برای رشته‌های ورزشی بین خود داشتند یقیناً سنگسار و پرتاب از بلندی را در جایگاه عالی‌ترین رتبه‌های ورزشی قرار می‌دادند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۷

دانشگاه آکسفورد، اعطای مدرک دکتری به آقای علی کردان از ایران را رسما تکذیب کرد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۷

نگاه فراساختاری حسین درخشان آخوند نشان به ایران و ورای آن

ین سوپر مارکت سردبیرخودم که فروشنده‌اش حسین درخشان آخوندنشان است و محصولاتش همه ساخته و پرداخته نظام ولایت فقیه ، برای تامین بقای سیاسی نظام چوب حراج به وجدان نداشته‌اش می‌زند و مرتب برای خواب کردن روشنفکران و کاربران اینترنتی، لالایی می‌خواند تا آنها واقعیات شرایط فعلی را نبینند .مطلبی در مورد اعدام یعقوب مهرنهاد زده بخوانید

اعدام یعقوب مهرنهاد بار دیگر اثبات می‌کند مبارزه مسالمت آمیز در چارچوب قانون جمهوری آخوندی عملاً امکان پذیر نیست و این شیوه، و این راه حل مشخص غیر عملی و برای معضل اجتمایی سیاسی ایران پاسخگو نمی‌باشد .

جناب حسین خان آخوندنشان این دستگاه قضایی که تو به آن مشروعیت می‌دهی 30 هزار زندانی سیاسی را در عرض چند روز فقط در سال 67 قتل عام کرد اونوقت تو می‌گویی جمهوری اسلامی کدام خبرنگاری را اعدام کرده که این دومیش باشد!! نظامی که دستگاه قضایی آن دستور می‌داد تا دختران را قبل از اعدام به صیغه پاسداران درآورند و مورد تجاوز قرا می‌دادند و تو به آن مشروعیت می‌دهی خجالت بکش ! نظامی که دستگاه قضایی آن دستور می‌داد جوانانش را به جرم گوش دادن به موسیقی، وارونه سوار الاغی مثل تو کنند و در خیابان‌ها بگردانند و تو به آن مشروعیت می‌دهی شرم و حیا کن !

18 تیر یادت است مبارزه مسالمت آمیز دانشجویان برای بسته شده یک روزنامه یادت رفته در جواب اعتراض دانشجویان آنها را از بالای پشت بام خوابگاه یا زهرا گویان پائین انداختند.این نظام ساختار خود را مبنی بر سرکوب پایه گذاری کرد و از همان آغاز ظهورش خشونت را نهادینه کرد خب معلومه برای از بین بردن مخالفان حکومت آنها را به گروه های مسلح وابسته می‌کند.

برای دو روزنامه نگار کرد حکم اعدام صادر کردند و تو در وبلاگت هورا کشیدی و دست زدی و گفتی این دو عضو به گروه مسلح جدایی طلب وابسته بودند .به فرزاد کمانگر حکم اعدام دادند و او را به پژاک و پ ک ک وابسته کردند و یعقوب را هم به گروه مسلح بلوچستان . ولی این موج جدید اعدام‌ها برای قدرت نمایی است البته این قدرت نمایی هم فقط در مقابل مردم دست خالی است و چون در سیستان و بلوچستان یک مقاومت مسلحانه وجود دارد و رژیم و عواملش ترس و وحشت دارند و عاجز شده‌اند در نتیجه احکام اعدام ها را در این مناطق و همچنین منطقه کردستان افزایش دادند تا جو ترس و انفعال را حاکم کنند تا کسی جرئت نکند به گروه‌های مسلح نزدیک شود .

جناب سر دبیر آخوندنشان، مقاومت مسلحانه را هم همین حکومت آخوندی به مخالفانش تحمیل کرد چون کسی دوست ندارد جانش را کف دستش بگیرد و خود را در مخاطره بیاندازد تا از حقوق اولیه خود و مردمش دفاع کند ولی برای دفاع از حرمت انسانی راهی به جز سلاح باقی نگذاشتند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۷

صدای عدالت را بر دار کشیدند










تلاش کردم میله‌ها را خم کنم
ولی قادر نبودم
تلاش کردم خشت‌های دیوار را فرو ریزم
ولی قادر نبودم
مگر جرم عشق چه اندازه درد بود
که در این تابستان خونین
لباس شقایق به تن کردی
مگر تا رهایی چه اندازه راه است
ح مقدم (بادبان )


یعقوب را اعدام کردند !!
مگر این جوان چه کرده بود و چه گفته بود! بجز فعالیت در زمینه حقوق ساکنان سیستان و بلوچستان و بجز درد دل قلمی در وبلاگ خود و خواسته‌های مردم که همان تغییر مدیران ناموفق و جایگزینی مدیران میانه رو وانعطاف پذیر به جای برخی مدیران متعصب وخشک مذهبی در استان، و احقاق حقوق قومی و مذهبی اقلیت بلوچ، آیا جواب این خواسته ها محاربه و فساد فی الارض است ! آیا این است بهای اعتراض !

چرا او را در یک دادگاه علنی و با حضور وکیل و خبرنگار و مردم محاکمه اش نکردید! مگر یعقوب کار غیر قانونی در کشور می‌کرد ! فعالیت اجتمایی او با مجوز دولت بود و انجمن جوانان صداي عدالت" که او دبیر آن بود، بعنوان نهادي مدني، مستقل و مردمي با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملي جوانان از سال 1381 فعاليت آشکار داشت پس چرا او را در یک دادگاه ناعادلانه محکوم به مرگ کردید ؟ وقتی که به یعقوب مهرنهاد در 22 بهمن سال گذشته حکم اعدام دادند این حکم مورد اعتراض بسیاری از نهادهای حقوق بشری در سطح بین المللی قرار گرفت و بسیاری از وبلاگ نویسان و فعالین حقوق بشری نسبت به صدور حکم اعدام برای وی ابراز نگرانی کردند
یعقوب مهرنهاد اولین وبلاگ‌نویس ایرانی است که به خاطر فعالیت‌های مدنی و بیان عقایدش به طناب دار سپرده می‌شود

او یک وبلاگ نویس بود و پست های وبلاگی او نگاهش را به دنیا،زندگی،و اوضاع وطنش ایران و زاد بومش سیستان و
بلوچستان نشان می دهد.

یعقوب مهرنهاد در اولین پست وبلاگش که «نام آن خالقی که انسانها را آزاد آفرید» شروع شد، نوشه بود؛
«هرچند که مشغله ها بسیارند وفرصت آنکه بتوانم به صورت مستمر دغدغه ها و تراوشات ذهنی ام را در وبلاگی مستقل منتشر نمایم ممکن است برایم خیلی مقدور نباشد اما در مدت چند سال فعالیت در سازمانهای غیرحکومتی وتشکلهای مردمی آموخته وتجربه نموده ام که هرشخصی نیاز به درد دل وسخن گفتن دارد و چه خوب است تا آدم حرفها وگفته هایش را با یک دنیا آدم وهمنوع خود بزند . یک دنیا آدمی که فارغ از هرگونه مرده باد وزنده باد و بدور از هرگونه تعصب زبان وقومیت ومذهب وسرزمین می توانی با آنها سخن بگوئی اما هرگز اصالت خود را از یاد نبری واما هرگز فکر نکنی که به تو می گویند شهروند درجه دو ویا شاید هم شهروند درجه سه. اما در مورد خودم اگر بخواهم یک سطر توضیح بدهم اینگونه باید بگویم که: از خطه کویری بلوچستانم وساکن شهر زاهدان و دبیر تشکل غیردولتی به نام انجمن جوانان صدای عدالت و ۲۵ بهار از عمرم را تاکنون سپری نموده ام . اما آمده ام تا به جمع شما وبلاگ نویسان بپیوندم شاید بگوئید که وبلاگ نویسی در کشور ما جرم محسوب می گردد و ممکن است خطراتی را تحمل نمایم اما من می گویم که آنهائی که وبلاگ نویسی را جرم می دانند خودم را هم شهروند درجه دو می پندارند واز لحاظ سیاسی نیز از بسیاری مناصب وموقعیت ها در کشور محروم هستم پس بهتر آن است که حداقا همانگونه آزاد به دنیا آمده ام آزاد نیز از دنیا بدون هرگونه تعلل وسکوت وقید وبند ومماشاتی هم بروم شاید اینگونه بهتر به رستگاری برسم ومهم مشکلات این چند روز زندگی نیست که چگونه می گذرد مهم آن است که خود را به بهاء اندک نفروشیم و بسان آزادمردان زندگی کنیم وخوشحال خواهم شد تا مرا به جمع خود پذیرا باشید.»



ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله یعقوب مهرنهاد و یکی از اعضای انجمن جوانان صدای عدالت هنوز در بازداشت بسر می‌برد قبل از اینکه او را هم بالای دار ببرند، توجه همه‌ی مجامع بین‌المللی مدافع حقوق بشر را به نقض حقوق اولیه کودکان در بند ایران جلب می‌کنیم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۷

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۷

گل‌های سرخ خفته در خاوران




امسال هم در سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی، از این فاجعه ملی می‌نویسیم چون ابعاد تکان دهنده این فاجعه هولناک بسیار گسترده‌تر از یک مصیبت و عزای معمولی است. رژیم آخوندی در طول حکومت ظالمانه خود هر وقت سایه سرنگونی را نزدیک خود احساس کرده واکنش نشان داده و با قتل و عام به مخالفان خود چنگ و دندان نشان داده چه در سال 60 بعد از 30 خرداد و چه در سال 67 بعد از نوش جان کردن زهر آتش بس که خمینی مجبور به سر کشیدن آن شد .

در دفتر آغشته به خون تاریخ ما تابستان 67 ثبت شده و یقیناً نسل‌های آینده هم روزی و یا هفته‌ای را برای بزرگداشت این فاجعه در نظر گرفته و از یادمان فرزندان دلیر این میهن که در مقابل آخوندها ایستادند و پایداری کردند تجلیل خواهند کرد، تا دیگر این جنایت‌ها در آیند تکرار نشود. و الان هم نماد و نشانه‌های بازمانده از این تابستان خونین مثل خاوران و گل‌های سرخ خفته در این بیابان داغ دیده به محل و مکان ادای احترام و تجدید عهد تبدیل گشته و همه ساله علی‌رغم تهدیدات قداره بندان حکومتی برای احقاق خون به ناحق ریخته آن‌ها خانواده‌ها گردهم می‌آیند .

باید ابعاد انسانی این واقعه را حفظ کنیم باید از مرتکبان این جنایت بنویسیم فاجعه‌ای که به دستور خمینی ساخته و پرداخته شد و کمسیون مرگ ( نیری ، اشراقی ، پورمحمدی ، ابراهیم رئیسی )تصمیم گرفت آن را عملی کند هنوز اعضای هیئت قتل عام پست مقام حکومتی دارند همین جانیان که جوانان را به نام منافق و محارب و ملحد و مفسد به قتل رساندند حتی زندانیانی که طبق احکام قصات و موازین قضایی رژیم، دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند به دار آویخته شدند .

نکته‌ای را می‌خواهم عنوان کنم. البته اگر به حساب نسخه پیچی از خارج و همین طور به حساب صدور فرمان لنگش کن نگذارید و فقط نظر و پیشنهاد نگارنده محسوب شود، بیان می‌کنم .
بسیاری از وبلاگ‌نویسان و فعالین حقوق بشر و نویسندگان اینترنتی از نافرمانی‌های مدنی صحبت می‌کنند و گاه گداری هم راه حل عملی وبعضاً خنده‌دار پیشنهاد می‌دهند و هیچ وقت هم به شکل عملی صورت نمی‌گیرد

ببینید همین چند وقت پیش در استان کردستان به مناسبت کشتار میکونوس تمام مغازه‌ها و بازار و کسبه دست از کار کشیدند و این اعتراض مردم کردستان علیه قتل قاسملو بشدت رژیم را برآشفت ولی حکومت آخوندی هیچ غلطی نتوانست بکند و در نهایت فقط نظارگر شد و در مقابل اراده مردم عقب نشینی کرد.

پس چرا نباید بخاطر کشتار 57 تمام معترضین نظام روزی را بعنوان اعتراض تعیین کنند و به احترام خون‌های به ناحق ریخته در و مغازه‌ها را ببندند.
امکان دارد بخاطر تهدیدات رژیم در اولین سال عملی نشود ولی می‌توان و باید رژیم را بخاطر این فاجعه مجبور به عقب نشینی کرد همان طوری که مردم شریف کردستان کردند. پایداری و مقاومت را از گل‌های سرخ خفته در خاوران بیاموزیم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

قصابان ایران هنوز سلاخی می‌کنند

امروز در کشتارگاه اوین 29 نفر را با ساطور عادت سلاخی کردند و ما نظارگر بودیم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed