
بررسی بخشی از اسناد دادگاه فدرال واشنگتن
تهیه و تنظیم از حسن داعی برداشته شده از سایت iraniansforum.com
Recent Posts







من برای اولین بار اسم محمد رضا مدحی را در یکی از تلویزیونهای ماهوارهای و از بلند گوی علیرضا نوریزاده شنیدم او بود که مدحی را در رسانهها مطرح کرد. نوریزاده خبرنگاری است که هفتهای چندین ساعت برنامه تلویزیونی دارد و اگر حوصله نشستن پای تجزیه و تحلیل او را داشته باشید ! میبینید که از مستراح بیت رهبری گرفته تا ناهار و شام آقا زاده ها، از همه چیز ظاهراً باخبر است ! امٌا این رویداد تراژدی کمدی سردار مدحی که یک باره با الماس فریب از تلویزیون حاج عزت ضرغامی سر در آورده نه تنها جالب توجه و قابل تأمل بلکه برای ما ایرانیان عبرت انگیز است
بعد از این قضیه سردار مدحی حداقل انتظار میرفت جناب نوریزاده یک عذر خواهی خشک و خالی از مردم بکند بالاخره سالها سال یاوهگوییها و خبرهای سوخته و تدارک دیده شده توسط وزارت اطلاعات را از این طریق به خورد مردم داده و بنا به گفته خود نوریزاده این سردا مدحی درواقع همان مهدی محقق بوده ، که 13 سال مرتباً با او در تماس بوده و خبرهای دست اول داخل ایران را برایش ارسال و او هم آنها را در طول این سالها رسانهای کرده و انعکاس میداده
ولی دیدیم جناب نوریزاده نه تنها قافیه را نباخته بلکه با وقاحت مخصوص به خود و طلبکارانه وارد مصاحبه و توضیح و توجیه شده، و جوری حرف میزد که انگار همه چیز را از قبل میدانست که البته مطابق همین اندیشه، رسواتر و بیآبروتر هم میشود. او حالا بعد از این آبروریزی آمده و میگوید اسناد مدحی فتو شابی بوده البته نوریزاده ظاهراً به یاد نمیآورد، ولی ویدئوهایش در یوتیوب هست میتوانید ببینید وقتی مدحی را معرفی میکند میگوید مدارکش را من چک کردم و به چندین متخصین نشان دادم اسناد و مدارکش همه معتبر هستند
و همان جا از حول حلیم به دیگ میافتد و اعلام میکند با سردار مدحی شروع کتاب مشترکمان را آغاز کردیم. نوریزاده طوری دیدار با مدحی را با آب و تاب تعریف و توصیف میکند که انگار مولانا جلال الدین به دیدار شمس تبریزی رفته است میگوید در نگاه او (سردار مدحی) جز محبت ندیدم یک دریا عشق و یک دریا محبت بود او را مثل یک درویش دیدم در نگاهش اندوه بود چندین مگابایت اطلاعات دارد! خزانهای از اطلاعات است و چرا بعضیها ناجوانمردانه به این سردار حمله میکنند ؟
جناب نوریزاده، مردم و نیروهای رادیکال که خط قرمز با حکومت آخوندی دارند خیلی زودتر از صاحبان ادعای اپوزیسیون دریافتند که اگر کسی از قبیل سردار مدحی در صدد نجات مردم بودند در واقع جایشان نه در صف وزارت اطلاعات و نه در سپاه پاسدارن و نه در کمیته حفظ نظام، بلکه درست رو در روی آنان بودند! اپوزیسیون رژیم بودن اساساً ثمره ایستادگی و مقاومت و پرداخت فدیههای گران است مگر میشود کسی سالیان سال در بالاترین سطوح نظام در کشتار و سرکوب جنبش سهیم باشد و یکباره نه تنها به جنبش آزادییخواهی بپیوندد بلکه دولت در تبعید تشکیل دهد و دبیرکل جنبش جمع یاران بشود
جناب نوریزاده مگر عقل و هوش و حواس جملگی از این جهان رخت بر بسته است ؟ و دیگر کسی نمیفهمد ! زدون ننگ خیانت از پیشانی سردار سپاه، جایی که مهر باطل تزویر بر آن سالهاست نقش بسته است، به این سادگیها نیست وای بر آنان که این نوع مزدوران را سبز میکنند و از آنان قهرمان میسازند


ین دختر مجروح اشرفی را که در عکس میبینید بهار نام دارد و از مجروحین حمله اخیر نیروهای تحت امر مالکی خامنهای است . من بهار را هیچ وقت ندیدهام درست مثل پدرش که او را هیچ وقت ندید . پدرش(1) از همبندان من در زندان رشت ، و از زندانیان سیاسی زمان شاه بود و نزدیک به دو ماه با پدر او در زندان باشگاه افسران رشت در اسارت بودیم ، او تا پای جان به آرمانش وفادار ماند و به جرم مجاهد بودن در تابستان 60 تیرباران شد . آن روز وقتی که آخرین بوسهها را قبل از اعدام بدرقه راهش میکردم نمیدانستم که خون به ناحق ریخته او روزی در رگهای دختری که هرگز نخواهد دید این چنین با غرور و شهامت خواهد خروشید
و چند ماه بعد بهار در بهار سال 61 در زندان اوین بدنیا آمد و وقتی چشم به جهان گشود شانس این را نداشت که در کنار مهر و لبخند پدر و مادرش باشد او تا چشم گشود با ستمکاران و بازجویان و شکنجهگران آشنا شد هنوز یک ماه داشت که او را به بند 246 اوین بردند و او را به مادران جوان زندانی این بند سپردند . مادران بند تلاش کردند تا بهار زنده بماند و این غنچه بهاری را ترو خشک کردند و به او شیر دادند و او را بزرگ کردند . در شبهای سرد زمسانی بند، خاله مرجان (2) برایش آواز خواند خاله مهین(3) برایش قصه ماهی سیاه کوچلو را تعریف کرد. و دیگر خالههای بند برایش شعر میسرودند در یکی از این شعرها خطاب به بهار آمده است
دل تنهائیت را بردار ، با همدلان پرواز کن تا اوج، و حماسه انسان آزاده را در ستیز با شب پرستان در سرودی به رنگ صبح بخوان، و خورشید را نظاره کن که همراه با گرمی خود به ضیافت بزرگ عشق میخواندد
وقتی بهار دو ساله شد پدر بزرگ و مادر بزرگش او را از زندان بیرون میآورند و مادر بهار هم چنان در زندان باقی میماند تا شش هفت سالگی به بهار اجازه ملاقاب با مادر را نمیدهند و این کودک برای دیدن مادر بیقراری و بیتابی میکند و بالاخره بازجویان و شکنجهگران اجازه میدهند تا مدتی بهار کوچلو در کنار مادر در زندان با او هم بند شود تا آرام بگیرد
بهار کم کم بزرگ میشود درس میخواند و تحصیل میکند امٌا مادران بند فراموشش نمیکنند و ماهی سیاه کوچلو خنجر بستهای را روی تکه پارچهای گلدوزی میکنند و برای بهار به بیرون از زندان میفرستند و روزی همانطوری که مادران بند 246 اوین برای او سروده بودند این پرنده زندان، دل تنهائیاش را برمیدارد و بسوی همدلانش در اشرف پرواز میکند. قطعه عکس پدر را که در دنیای کودکانهاش همیشه با او حرف میزد و درد دل میکرد، و ایستادگی نسل او را ره توشه سفر میکند و به راه میافتد. امید و رؤیاها و آرزوهای نسل خود را در کوله بارش تا آن سوی مرز به دوش میکشد
آن شب که حرامیان مالکی به اشرف شبیخون زدند من پای تلویزیون بودم و تلویزیون مجاهدین مرتباً اعلام میکرد که اشرف مورد تهاجم قرار گرفته دیگه نتوانستم بخوابم و تا صبح اول وقت به صفحه تلویزیون و فیس بوک چسبیده بودم و میدیدم بهار و یارانش ایستادن را برگزیده بودند و به چشم خود دیدم همدلان بهار تا پای جان به شعر سروده شده مادران بند پایبند بودند و حماسه انسان آزاد را در ستیز با شب پرستان در ضیافت بزرگ عشق در سرودی به رنگ صبح میخواندند
گل همیشه بهار آرزوی سلامتات را دارم
….........................................................................................................................................................
१_مجاهدخلق یدالله آبهشت
२_مرجان خواننده محبوب از همبندان بهار بود
३_مجاهد خلق مهین قریشی

وقتی شماری از مجاهدین اشرف به دست دژخیمان نوری مالکی به خاک و خون کشیده شدند بسیاری از هموطنان در باره این فاجعه مهیب به داوری نشستند. بیانیه ها و دیدگاههای دیگران، نسبت به این کشتار را به دقت خواندم بسیاری احساس تند و عمیق در برابر این فاجعه بزرگ داشتند و این کشتار دولت عراق را شدیداً محکوم و با ساکنان اشرف هم دردی کردند و عدهای هم فرصت را غنیمت شمرده و عرض ارادت به حاکمیت کردند و از برکات و مزایای این عملیات سخن گفتند
جالب اینکه مجاهدین را به گلوله بستن و آنها را با خودروهای هاموی زیر گرفتن و 34 نفراز آنها را کشتند و 330 نفر را مجروح کردند آن وقت بیبیسی و صدای آمریکا بجای مصاحبه با خانوادههای ساکنین اشرف و یا به جای مصاحبه با سخنگوی مجاهدین با اکبر گنجی و محسن سازگارا و علیرضا نوریزاده مصاحبه میکند انگار که مجاهدین در کشورهای اروپایی سخنگو ندارند و در عصر ارتباطات و اینترنت دسترسی به آنها امکانپذیر نیست !!
سایت جرس پا را فراتر هم گذاشته و بیانیه ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات را تحت عنوان نامه جمعی از بستگان پناهندگان اردوگاه اشرف به فعالین حقوق بشر را منتشر کرده است! که عوعوهای سگان و زوزهی گرگهای وزارت اطلاعات از سطر سطر این بیانیه به گوش میرسد. اگر راست میگوئید بنویسید این بستگان مجاهدین چه کسانی هستند! لطفاً در تاریکی و در سنگر رژیم چنگالهای خونآلود حاکمیت را شستشو ندهید آن هم با نام بستگان مجاهدین .
شما همان سبزهای هستید که هنوز با آخوندهای جنایتکار بده و بستان دارید و از ترس و نگرانی مسلط شدن مجاهدین بر سرنوشت مبارزه حاضر به حذف فیزیکی آنان هستید! امٌا در مبارزه عليه ديكتاتوري حاكم برايران، جا براي هيچ نيرويي كم نيست و از شركت فعال همه نيروها بايد استقبال كرد. و نگراني شما و این كه كسي رهبري را بربايد، زائد است، شرايط امروز با سي سال پيش متفاوت است. مردم با هوشياري مسير خودشان و رهبران خودشان را انتخاب مي كنند
مجاهدین بارها و بارها اعلام کردند هر کسی و هر جریان سیاسی بتواند مبارزه علیه ولایت فقیه را رهبری کند و به ثمر برساند با افتخار از آن حمایت میکند حتی اگر افرادی مثل موسوی و کروبی باشند که زمانی در جرم و جنایت رزیم سهیم بودند و پست و منصب داشتند




تراژدی در رفتار مامورین رژیم نیست چرا که از آنان بیش از این هم انتظاری نیست। تعجب و سرخوردگی من از کسانی است که ادعای دفاع از حقوق بشر و مخالفت با رژیم را دارند اما زندانی را که که در حال مرگ است و هنوز حتی یک ساعت هم مرخصی نداشته را فراموش میکنند...
یک مشکل بزرگ این جنبش و یک دلیل عمده طولانی شدن مبارزه به نظر من عدم شناخت مردم از مبارزین واقعی خودشان است. دفاع از حقوق انسانی هر کسی از جمله اکبر گنجی و سعید حجاریان و دیگر پاسداران سابق و عوامل حکومتی مانند ابطحی شرط اول انسانیت است. اما فراموش کردن زندانیان سیاسی غیر دولتی و یا زندانیان سیاسی که به حزب و گروه مورد علاقه ما وابسته نیستند نهایت بی انصافی و بی وجدانی است. انسان انسان است. از حق حیات یک یک انسان فارغ از قومیت و مذهب و جنیسیت و تعلقات حزبی و گروهی او باید دفاع شود. این چیزی است که در ادبیات مبارزه بسیاری غایب است. چه اصلاح طلبان حکومتی و چه آنها که خود را آزاده مینامند با هر اسم و گروهی.
چطور یک انسان میتواند خود را آزاده بنامد و از نظر ایدئولوژیکی خود را به پیشروترین گروههای فکر ی منتسب کند اما در برابر مرگ تدریجی یک انسان خاموش بماند تنها به این دلیل که از حزب او نیست یا در بوق کردن مرگ و اعدامش برای حزب او نام و شهرت نمی آورد؟
چطور یک نفر میتواند خود را انسان بنامد اما از یک زندانی سیاسی در حال مرگ تنها به دلیل اینکه قومیتش با او فرق دارد اسمی نبرد و از حق زندگی او دفاع نکند؟
اگر اسم محسن دگمه چی گنجی بود شاید حالا خیلی ها که مرگ او را نظاره میکنند برایش پتیشن ها و نامه ها نوشته بودند. انسانهای فرامدرن که از استفاده از ماهی قرمز سر سفره عید یا لگد کردن چمن ها یا سوراخ شدن لایه ازن اینقدر ناراحت میشوند که زمین و زمان را خبردار میکنند در مقابل درد و رنج های یک بیمار سرطانی که نمی تواند سرش را بالا نگه دارد و در دقایق آخر هم به خانواده اش اجازه مراقبت از او را نمی دهند ساکت میمانند و نظاره میکنند....
آیا این بی عملی از بی خبری است یا بی تفاوتی؟....
اگر از بی تفاوتی است برای خودم و شما متاسفم! اگر از بی خبری است لطفا لینک های زیر را نگاه کنید .
حداقل کار ما میتواند تماس با یو ان و صلیب سرخ و درخواست آزادی فوری محسن دگمه چی باشد. این لینک ها را پخش کنید و نگذارید محسن دگمه چی در بایکوت خبری جان خود را از دست بدهد.
-----------------
ايران پرس نيوز: عدم درمان و قرار گرفتن بازاری زندانی در آستانۀ مرگ
هرانا؛ پزشکان: زندانی سیاسی، محسن دکمه چی حداکثر ۹۰ روز زنده خواهد بود
ندادن مرخصي استعلاجي به محسن دگمه چي عليرغم وخامت جسمي جهت شيمي درماني

Copyright © 2009 بادبان3, Powered by Blogger
CSS designed by Mohd Huzairy from MentariWorks
Blogger Templates created by Deluxe Templates