Recent Posts

سه‌شنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۷

اشرف، شهر خواهر و پارتيزان پير- كاظم مصطفوي

كونئو شهري است از ايتاليا در نزديكي مرز فرانسه. شهري كه در تاريخش با مقاومت در برابر فئودالها شروع مي شود، با جنگ با ناپلئون ادامه مي يابد و با مقاومت در برابر اشغالگري نازيها تبديل به شهر مقاومت ايتاليا مي شود. اين مقاومت آخري يك قلم براي كونئو كه چندان هم بزرگ نيست به قيمت 15200 نفر شهيد راه آزادي تمام شد. حالا «دون آلدو بنه ولي»، قهرمان مقاومت ضد فاشيستي ايتاليا و از معدود پارتيزانهاي مقاومت كه هنوز زنده اند، به دفاع از اشرف برخاسته است و شهر خودش را به عنوان «خواهر اشرف» معرفي مي كند. و اين البته بسيار پر معنا است.
در نوامبر گذشته وقتي به كونئو رفتم تا با دون آلدو بنه ولي، قهرمان مقاومت ضد فاشيستي ايتاليا، و دوستانش ملاقات كنم اصلا تصور نمي كردم كه با چنان پير مردي روبه رو شوم. چون كه من هرچه نگاهش مي كردم پير نبود. هم به لحاظ جسمي و هم به لحاظ روحي. متين و فروتن، با نگاهي جهانديده به استقبالمان آمد. جلو در ورودي شهرداري كوئنو بوديم. دون آلدو با مهرباني ما را به داخل ساختمان شهرداري دعوت كرد. همين كه خواستيم از پله ها بالا برويم در سر پيچ پله ها به كتيبه يي اشاره كرد و پرسيد آيا مي دانيم اين كتيبه چه نوشته شده؟ بعد خودش به كتاب كلفتي با جلد سرخ كه زير كتيبه قرار داشت اشاره كرد و گفت: وقتي كه نازيها به اينجا حمله كردند فرمانده شان گفت كه بايد مجسمه بزرگ او را در ميدان شهر برپا كنيم. بعد يك شاعر اهل كونئو برايش اين شعر را گفت. دون آلدو بعد به كتيبه اشاره كرد و برايمان خواند:
امروز و هميشه مقاومت
هميشه ياد بودي را كه از ما مي خواهي خواهي داشت
ولي مائيم كه تصميم مي گيريم كه با كدامين سنگ آن را بنا كنيم
نه با سنگهاي سياه شده از دودهايي كه تو شهرهايمان را نابود كردي
نه با خاك به خاك سپرده شدگان ما، همرزمان ما
نه با برف كوههايي كه در دو زمستان با تو جنگيدند
نه با بهار اين دره هايي كه ترا در حال فرار ديدند
بلكه با سكوت شكنجه شدگان سخت تر از سنگ
با صخرةاتحاد بين مردان و زنان آزادي
كه يكي شدند براي نفس وجودشان و نه از روي تنفر
مصمّم برا ي شكست دادن شرم و وحشت دنيا در اين خيابانها
اگر باز گردي، ما را دوباره در جاي خود خواهي يافت!
مرده يا زنده، با همان عزم يك خلق متحد
به دور يك مجسمه يادگاري كه نام آن خواهد بود
امروز و هميشه مقاومت!
بعد كه شعر را خواند سرش را پايين انداخت و آن چنان كه گويي از خودش سؤال مي كند ادامه داد: در آن روز كه دستگير شديم 7نفر بوديم. ما را محكوم به اعدام كردند. در صبحگاهي 6نفر از ما را به جوخه سپردند. من نمي دانم و تا الان هم نمي دانم چه حكمتي بود كه خدا مرا زنده نگهداشته است». به او گفتم مي داني چرا مانده اي؟ و بيدرنگ اضافه كردم به خاطر اين كه امروز از اشرف دفاع كني.
من روزهاي بعد تحت تأثير مهربانيهاي دون آلدو و دوستانش و با ياد شاعري كه اين گونه شجاعانه در برابر فاشيسم ايستاد نوشتم:

اشرف تو تنها نيستي

اشرف تو تنها نيستي
خواهري داري در دامنه آلپ
با خاطراتي از گلهاي سرخ
وقتي كه بادهاي هرزه مي وزيدند
و در گوش باغهاي سبز خانه پائيز را زمزمه مي كردند
خواهر تو با ردايي از بهار
تاريخ خود را با پارتيزانهايش نوشت
و آنان كه جنگيده بودند و آزادي را باور داشتند.
خواهر تو فرزنداني داشت
كه نام يكي از آنها «گالين برتي» بود
و وقتي تيربارانش كردند در 15200 شهيد ديگر تكثير شد
و در روز بعد در هزاراني كه زنده ماندند ادامه يافت
همانان كه اكنون تو را يافته اند
و مي دانند وقتي خواهران گمشده همديگر را بيابند
ستارگان تمام كهكشانها مي خندند.
خواهر تو
فاشيستها و نازيها را به خوبي مي شناسد
همچنان كه پارتيزانهايش را
و همچنان كه خواهران ديگرش را در هركجاي ديگر دنيا.
اشرف تو تنها نيستي!
اشرف تو و خواهرانت از مادري هستيد كه مقاومت نام دارد
مادري كه همه مبارزان و رزمندگان را بزرگ كرده است
و مادري كه به آنها آموخته
دشمن ناگزير از شكست است وقتي كه ما اراده كنيم
اشرف امروز خواهرت را در كونئو يافتي
و خواهران ديگرت در اين سو و آن سوي كوههاي ديگر
و برادرانت در نيويورك و ژنو
و نقطه به نقطه ايران تو را مي جويند.
فردا در قلب تهران خواهران تو گردخواهند آمد
و تو را با شهيدان و اسيرانت بوسه باران خواهند كرد
اينك اين خواهرت كونئو
و اين تو با همة سرفرازيهايت!

حالا اين چند روزه اشرف به دستور ولي فقيه مورد تهاجم قرار گرفته است. رفسنجاني كه مردي است براي تمام فصول توطئه به بغداد رفت تا طرح اجرايي بفرمودة ولي فقيه را براي زمينه سازي يك قتل عام گسترده تكميل كند. و مجاهدين مستقر در اشرف دارند مقاومت مي كنند. يعني تنها كاري كه آموخته اند و در آن استاد بي بديل هستند. مجاهدين از اولي كه خميني روي كار آمد كاري جز مقاومت نداشته اند. هنوز خاطره صف بستن و زنجير درست كردن در حفاظت از ستادهاي مجاهدين را در تهران و شهرستانها به خاطر داريم. اما اكنون در مدار و با كيفيتي كاملاً متفاوت. الان اشرف تنها نيست. همه وجدانهاي بيدار و همة انسانهاي ضد فاشيست و همه قلبهايي كه براي آزادي مي تپد در اين نكته با « دون آلدو بنه ولي» همصدا هستند: «جنبش مقاومت ايران براي من يادآور مبارزاتي است كه مقاومت ما در همين شهر كونئو عليه فاشيسم مي كرد. من تنها باز مانده از ميان شش اعدامي آن موقع بودم . اكنون كه مي بينم در خيابانهاي ايران جوانان اعتراض و مقاومت مي كنند، وظيفه خودم مي دانم كه از اين مقاومت حمايت كنم... در روز بيست و پنجم آوريل وقتي كه جشن روز جمهوري را در كونئو برگزار كنيم من به مردم خواهم گفت كه درست در همين جا كه ايستاده ايد هزاران نفر فرياد درد و رنج كشيدند و به خاطر داشته باشيد كه هر چه امروز داريد به خاطر فداكاري مبارزان مقاومت در زمان فاشيسم است . در حال حاضر در ايران ملاها بر سركار هستند كه به نام خدا و دين به مردم ظلم مي كنند و خلق ايران را سركوب مي كنند و حال آن كه دين اسلام دين صلح و آشتي است».

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۷

آتش خشم مردم


بار دیگر رژیم ولایت فقیه در برابر کابوس چهارشنبه سوری قرار می‌گیرد . قرن‌ها این سنت ملٌی در ایران تداوم داشته و نوروز و چهارشنبه سوری از آئین باشکوه بوده و همه ساله مردم این مراسم را در سراسر ایران برپا می‌کنند امٌا سئوال این است چرا این رژیم مخالف با این مراسم است و ترس و وحشت رژیم از چیست ؟ و سردمداران حکومت می‌گویند این مراسم مبنای شرعی ندارد ومردم را به اجتناب از این مراسم ترغیب می‌کنند ! چرا ؟

امروزه بیش از هر زمان دیگر استفاده از سنت‌های ملٌی برای رویا رویی با رژیم قابل درک، و تبدیل به یک واقعیت گشته است. ترس و وحشت رژیم هم از چند تا ترقه و فشفشه و مواد محترقه نیست و همان طوری که ایادی رژیم اذعان می‌کنند هراس آن‌ ها از اعتراضات جوانان، و تبدیل این سنت ملٌی به یک میدان جنگ علیه رژیم است.

وقتی که ایادی رژیم و نیروهای انتظامی وحراست، و بسیجی و دم و دنبالچه‌های‌شان، هیچ روزنه‌ایی برای مردم نمی‌گذارند ، و سلطه جهنمی ‌شان را بر تمام جامعه گستره‌اند و فضای حقوق بشر را مسدود کردند، و ایران را به یک زندان بزرگ تبدیل کردند، خب طبیعی است مردم هم، هر پهنه و عرصه‌ای را برای رویارویی با رژیم، از دست نمی‌دهند و چهارشنبه سوری را هم به یک روز بزرگ و روز اعتراض و ابراز مخالفت و انزجارعلیه آخوندها تبدیل می‌کنند.

و دراین چند سال اخیر به وضوح شاهد بودیم که مردم این سنت‌های ملٌی را به یک کارزار ملٌی میهنی پیوند زدند و گسترش آن را سال پیش حتی در دانشگاه‌ها شاهد بودیم ودانشجویان این مراسم را در سطح بسیاری از دانشگاه‌ها با شکوه تمام برپا کردند. بی خود نبود که پاسدار رادان سرکرده نیروهای انتظامی سال پیش 30 هزار نفر از نیروهای انتظامی و 11 هزار گشت موتوری را برای مقابله با مردم بسیج کرده بود

در واقع مردم از هر فرصتی برای بیان اعتراض و انزجار استفاده می‌کنند، و با تمام قوا وارد صحنه می‌شوند بعد از مسابقات فوتبال بارها شاهد این اعتراضات بودیم و یا با شرکت در مراسم‌های مختلف اعتراض خود را به جنایت‌ها و سرکوب و خفقان بی انتها، به رژیم نشان می‌دهند. درمراسم خاوران و یا با شرکت در مراسم بزرگداشت بابک خرمدین که همه ساله مردم مراسم یادبود بر پا می‌کنند و به قلعه سردار تاریخی ایران می‌روند خب تا آنجا که من به یاد دارم هیچ وقت این مناسبت‌ها در گذشته از این همه استقبال گسترده مردمی برخوردار نبود

ولی می‌بینیم مردم از ماهیت این مراسم علیه رژیم مستبد استفاده می‌کنند اصلاً چرا راه دور برویم همین پارسال در مراسم عاشورا که باید ظاهراً این مراسم جایگاه آخوندها باشد دیدیم رژیم دو نفر را کشته و چندین نفر را دستگیر کرد. و یقیناً این رویارویی با رژیم تا نیل به نتایج قطعی ادامه خواهد یافت

باور کنید هدف مردم ما هم از چهارشنبه سوری فقط صرفاً شادی و نشاط نیست مردم از این فرصت استفاده می‌کنند تا تو دهن رژیم بزنند و رژیم بخوبی می‌داند مسئله زدی من از تو و سرخی تو از من نیست هراس رژیم و آخوندها از آتش خشم مردم است چون می‌دانند زمستان ِ حکومت اهریمنی‌شان به سر رسیده و بالاخره روزی این شعله بزرگ خشم مردم گر می‌گیرد و سرنگون می‌کند


بیانات گهربار آیت اله مطهری، در مورد چهارشنبه سوری را در وبلاگ بلوچ ببینید

پ ن

امروز 25 اسفند سالروز ترور دوست عزیز، و مبارز سرافراز مقاومت، حسین نقدی است که توسط مزدوران آدمکش رژیم در رم هدف گلوله های ولایت فقیه قرار گرفت در مورد نقدی و دادگاه او در رم مطالب زیادی نوشتم و این آخرین دیدارم با شهید سرافراز بود سلام بر نقدی که جان و هستی خود را وقف آزادی مردم ایران کرد . یادش گرامی باد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۷

زنده یاد امیر حسین حشمت ساران


آخرین پیام صوتی زنده یاد امیر حسین حشمت ساران AmirSaran.mp3ما جمعی زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجائی شهر کرج ،بدینوسیله به اطلاع تمام ملت بزرگ ایران و آزادیخواهان می رسانیم که در روز سه شنبه مورخ 13 اسفند ماه سال یک هزارو سیصدوهشتاد و هفت خورشیدی آقای کرمانی رئیس حفاظت و اطلاعات زندان رجائی شهر به همراه معاون خود آقای نبی الله فرج زاده که بطور غیر باوری سرسپرده حکومت ملایان و خونخوار می باشد همراه حدود 30 نفر سرباز کلاه کج رزمی به محل زندگی زندانیان سیاسی فرعی 5 هجوم بردند و با ایجاد رعب و وحشت و ضرب وشتم تمامی وسائل زندانیان این فرعی را به هم ریخته و مقداری را نیز همراه خود به یغما بردند و آنها را تهدید نمودند که اگر دست به اعتصاب غذا یا اعتراض بزنند با آنها با شدت بیشتری برخورد خواهد شد .


لذا ما جمعی زندانیان سیاسی از تمامی مدافعان و دست اندرکاران حقوق بشر تقاضا داریم نسبت به وضعیت موجود عکس العمل لازم را نشان دهند تا جلوی احتمال برخورد شدیدتر منتفی گردد و گرنه جان این زندانیان بی گناه بشدت در تهدید و خطر می باشد .
اتحاد مبارزه پیرزوی
زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج (گوهردشت)
13 اسفند 1387


ممانعت از برگزاري مراسم خاكسپاري امير ساران

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۷

8 مارس



هشت مارس فرا رسید، روز اعتراض زنان و مردان آزادی‌خواه و برابری طلب علیه تبعیض و خشونت، متاسفانه در کشور ما بیش از همه جا این ظلم و ستم به زنان رایج است . همین یک ماه پیش 18 نفر از اعضای خانواده‌هایی که اکثراً از زنان سالخورده بودند، را در فرودگاه مهر آباد دستگیر کردند و به سلول‌های انفرادی بند 209 زندان اوین منتقل کردند این مادران قصد دیدار با فرزندان‌شان در اشرف (عراق) را داشتند در میان دستگیر شدگان مادر فاطمه صادقی (امیرخیزی) با هشتاد و چهار سال سن دیده می‌شود. و چقدر زیبا ایرج مصداقی نوشت که او «افسانه» است و نماد یک مقاومت. مادر آبروی یک مقاومت در برابر یک رژیم ضدبشری است. برای مادر عزم سفر به دیار دوست و دیدار عزیزان بهانه است. او با سفر به «اشرف» اقتدار خود را به رخ رژیم و جنایتکارانش می‌کشد.

این مادر سمبل مبارزات زنان ایران علیه حکومت آخوندی است این مادر نماد مادران خاوران است و هشت مارس را به او، و تمام زنان در بند تبریک می‌گوئیم و امیدواریم روزی برسد که لبخند رهایی بر لبان زنان تحت ستم ایرانی بشکفت

گاهی اوقات این تصاویر کج و ماوجی که می‌کشم انگیزه ایی می‌شود برای نقل روایت دیگران که بعضی از این روایتها حاوی تجارب تلخ عاطفی است یک نمونه آن را از نیمروز باز گو می‌کنم تا ببینید بعضی از زنان گمنام ما چه از دست این حکومت کشیده اند در قسمت درد دل اصلی این مقاله آمده است

كاريكاتورى كه بادبان كشيده و خمينى را نشان ميدهد سوار يك گارى و گارى او پر از دار و سر الاغش هم عمامه و بالايش هم نوشته امام امد اما با طناب دار آمد، مرا به ياد پرويز همسايه مان مياندازد كه لاجوردى بابايش را كشته است. پرويز كه حالا ديگر در ايران نيست و به نظرم رفته آلمان هر سال وقتى به دهه زجر ميرسيد سر درد ميگرفت. به نظرم هر جا باشد همين طورست و بعد در حياط برميداشت با زغال يك شكل ميكشيد كه شايد خمينى بود و شروع ميكرد به آن سنگ زدن و گل باغچه را به آن ميزد. مادر بيچاره اش كه از سر كار برميگشت ما از پنجره ميديديم با اشك اينها را پاك ميكرد كه صاحب خانه اش نبيند و دچار مشكل نشوند.

خودش به مادرم گفته بود من در راه اوين پير شدم و بارها تصميم داشتم خودم را بكشم و اين پرويز را هم از ننگ زندگى خلاص كنم. نشد. چهار سال رفتن اجازه ملاقات ندادند تا روز ۲۲ بهمن كه گفتند مژده انقلاب است و من پرويز را شيك و پيك كردم جورى كه پدرش نفهمد چه ميكشيم. رفتم سه ساعت معطل شدم و بعد پيرمرد آمد و گفت اين كه چهار ساله اعدام شده. از آن پس هم دو سال دنبال لباس و وصيت نامه و گورش گشتم. حالا چكار كنم چطور جلو اين پرويز را بگيرم كه دهه زجر سرش درد نگيرد. خدا كند زودتر برود از ايران ميترسم كار دستمان بدهد

پارسال به مناسبت روز جهانی زن کلیپی درست کرده بودم که خودم لذت بردم دوباره اینجا قرار می‌دهم






ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۷

انزجار عمومی از سفر رفسنجانی به عراق

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۷

عقرب خندان، با هنرمندی فریبا خاتمی


فیلم و نمایش عقرب خندان با هنرمندی فریبا خاتمی ظاهراً خرداد ماه امسال به نمایش عمومی در می‌آید . اگر چه این نمایش‌نامه تکراری و خسته کننده است و قبلاً دیده‌اید و خوابتان می‌گیرد ولی کارگردان این سناریو اصلاً نگران به خواب رفتن شماها نیست. اتفاقاً هر چقدر بیشتر و به خواب عمیق‌تر فرو بروید، تهیه کننده‌ خرسند‌تر خواهد شد. مهم آمدن مردم برای اجرای نمایش و نشان دادن صفوف مردم است کافی است صدایی از کسی بلند نشود و کسی اعتراض نکند و شلوغ‌بازی درنیاورد که کار و کاسبی خراب بشود !
هدف اصلی تهیه‌کننده و کارگردان، سودجویی از این نمایش‌نامه است و هر چقدر مشارکت مردم بیشتر باشد سود بیشتری عاید دست‌اندرکاران و کارچاق‌کنان خواهد شد و بیشتر می‌توانند مردم را فیلم کنند خاتمی بازیگر اصلی این فیلم، سابقه طولانی در بازیگری دارد و دستیار تهیه‌کننده است. شرکت شما در این نمایش‌ مضحک جواز بازیگری آخوندها را صحه خواهد گذاشت

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۷

دانشگاه قبرستان نیست

وبلاگی برای حمایت از دانشجویان دستگیر شده فعال شده است اگر مایل به حمایت هستید به این وبلاگ مراجعه کنید
دانشگاه قبرستان نیست

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۷

حمایت از دانشجویان پلی تکنیک

اگر خبرنامه امیرکبیر و جنگ سه روزه نیروهای سپاهی و بسیجی را علیه دانشجویان خوانده باشید می‌بینید که رژیم با وجود این که می‌داند دفن استخوان‌های قربانیان جنگ ضد میهنی، در دانشگاه با اعتراضات وسیع و گسترده دانشجویان روبرو شده است هنوز برای اجرای این پروژه اصرار می‌ورزد و حتی ولی فقیه وارد صحنه شد راستی چرا؟ مگر خشم و انزجار دانشجویان را ندیدند؟ مگر تحصن و تجمع دانشجویی و 3000 امضاء در مخالفت با دفن تابوت‌های گمنام را ندیدند؟ پس چرا این همه اصرار؟

جواب بسیار ساده است رژیم بخوبی می‌داند دانشگاه کانون فعالیت‌های آگاهی بخش است و دانشجویان پیش‌آهنگ‌های حرکت‌های مردمی هستند در نتیجه تسلط و قبضه کردن دانشگاه برای آخوندها عقده شده است و در طول این 30 سال اخیرتمام تلاش خودشان را کردند تا این سنگر پایداری را به تسلط خود دربیاورند با کودتای فرهنگی( و بقول خودشان انقلاب فرهنگی )، با نماز جمعه، با پادگان کردن دانشگاه، با قبرستان کردن دانشگاه، و در یک کلام می‌خواهند بر دانشگاه فرمانروایی کنند چون سرچشمه اعتراضات دانشگاه است و نیرو و موتور محرکه بزرگ جامعه دانشگاه است و این سرچشمه را می‌خواهند خشک کنند تا جلوی خیزش‌های مردمی گرفته شود .

دانشجو قشر پیشتاز حرکت‌های اعتراضی است و همیشه خاری بوده در گلوی رژیم اگر آمار و ارقام بازداشتی‌ها و زندانیان و شهدای مقاومت سرافراز مردم ایران را ببینید اکثراً از قشر دانشجو بودند حالا هم رژیم آمده در دانشگاه نمایش قدرت بدهد و استخوان‌های قربانیان جنگ ضد میهنی را به دانشگاه ببرد، همان جنگی که گذشته از خسارات مالی هنگفتی که به کشور وارد آورد، یک میلیون کشته، یک میلیون زخمی و 4 میلیون آواره بر جا گذاشت،

20 سال از این جنگ ضد میهنی می‌گذرد و بعد از 20 سال رژیم می‌خواهد از این برگ ننگین استفاده کند . طبق آخرین گزارشات، رژیم و عوامل آن با چاقو و باطوم و تجهیزات مجهز، با مینی بوس و خودرو در اطراف دانشگاه مستقر می‌شوند
و 70 نفر را بازداشت می‌کنند و در مرحله بعد نیروهای اطلاعاتی به منازل فعالین دانشجویی حمله ور شدند، واکنون تعدادی از جمله احمد قصابان ، نریمان مصطفوی، مهدی مشایخی و عباس حکیم زاده در بازداشت بسر می‌برند
در این رابطه اخبار و گزارشات بامداد خبر و خبر نامه امیر کبیر را دنبال کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۷

بحران هسته‌ای و گزارش البرادعی

به گزارش خبرگزاری فرانسه از وین، آژانس بین المللى انرژی اتمی روز پنج شنبه در گزارشی اعلام كرد که رژیم تهران با نقض قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل همچنان به برنامه حساس غنی سازی اورانیوم ادامه می دهد.

بنابه گزارش آژنش انرژی اتمی، ذخیره اورانیوم غنی شده رژیم تهران از 480 کیلوگرم در ماه اوت به 1010 کیلوگرم در حال حاضر رسیده و طی شش ماه گذشته دو برابر شده است.

آژانس بین المللى انرژی اتمی اعلام كرده که برخلاف درخواست شورای امنیت سازمان ملل متحد، رژیم تهران فعالیتهای مربوط به غنی سازی اورانیوم را تعلیق نكرده و در زمینه تحقیقات مربوط به ابعاد نظامی برنامه های هسته ایش نیز با آژانس همكاری نمی كند.



برای مشاهده بهتر به روی کاریکاتور کلیک کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۷

خاتمی آمد، خاتمی با غمزه های شتری آمد

کاندیداتوری خاتمی برای انتخابات دهم قطعی شد خاتمی از همان اصطبلی می‌آید که سایر سران رژیم آمده‌اند هدف سردمداران رژیم چه اصول گرا باشند و چه اصلاح طلب آخوندی ، تنها حفظ نظام است یکی با بمب اتمی می‌خواهد نظام را حفظ کند و یکی با شارلاتانیسم آخوندی و شعار های پوشالی نظیر جامعه مدنی حاکمیت مردمی، یا مردم سالاری و امثالهم هر دو جناح رژیم به قانون اساسی واحدی التزام دادند که در آن سرکوب آزادی و نقض حقوق بشر و تبعیض به رسمیت شناخته شده است

کارنامه رفوزگی دولت خاتمی و پوچ در آمدن و اجرا نشدن وعده‌ها و شعارهای تبلیغاتی آن بر کسی پوشیده نیست نه تنها مردم ایران و نیروهای مخالف حکومت بر آن واقف هستند بلکه مدافعان و مبلغان سینه چاک دوم خرداد هم این شکست را انکار نمی‌کنند!

آخر دیگر چه کسی شعار مردم سالاری و حاکمیت مردمی خاتمی را جدی می‌گیرد ! وقتی که خاتمی با جدیدت بر ولایت فقیه تآکید می‌کند و می‌گوید « ولایت فقیه و رهبری و امامت امت در قانون اساسی محور و رکن نظام ماست . به مفهوم یک اراده برتر با اختیارات فراوان و این یک قرار داد اجتماعی منتسب به وحی و مورد امضای خداست و اضافه می‌کند که این ولایت در عین حال که جنبه بشری و اجتماعی دارد و سیاسی است، یک جنبه شرعی و الهی هم پیدا می‌کند »

باید به این آخوند شارلاتان گفت آیا واقعاً هنوز به این شعارها اعتقادی داری؟ یعنی هنوز نفهمیدی ولایت فقیه در تناقض مطلق با حاکمیت مردمی قرار دارد ! یا این که این سخن سرایی‌ها از موضع حفظ نظام است همان نظامی که هشت سال رئیس جمهورش بودی. واقعیت این است که هشت سال رئیس جمهوربزرگترین حکومت دیکتاتوری تاریخ معاصربودی و اصلاً هم به روی مبارکت نمیاری .

خاتمی نه اهل اصلاحات است، نه اهل ایستادن بر سر شعارهایش و نه اهل هزینه دادن است و همان قدری که ولایت فقیه از خیزش‌های دانشجویی و خیزش‌های مردمی و از به صحنه آمدن مردم هراس دارد، خاتمی و جناح او نیز از این خیزش‌ها وحشت دارند و بیش از هر چیز به حفظ نظام می‌اندیشند و نگران موجودیت نظام هستند. دیدیم چطور خاتمی و جناح او در سرکوب قیام 18 تیربا جناح رقیب سهیم شدند


کارنامه رفوزگی خاتمی در هشت سال ریاست جمهوری گواه این است که او به هیچ یک از شعارها وفادار نبوده تازه خود خاتمی به قول خودش با 20 میلیون رأی ریاست جمهوری را داشت و جناح او اکثریت مجلس و شورای شهر را هم داشتند فقط توانست وعده و وعید و لبخند تحویل مردم بدهد.

امٌا اگر اختیارات محدودی داشته و عملاً تدارکچی نظام بوده باید بیاید و پاسخ دهد چرا هشت سال تمام بعنوان یک تدارکچی درراس قوه مجریه و در سمت ریاست جمهوری باقی ماند و شعارهای بی محتوا را مدام تکرار کرد و چرا هنوز برای احراز پست تدارکچی خیز برداشته !!

دراین 30 سال هیچ انتخاباتی به مفهوم واقعی کلمه صورت نگرفته در تمام نمایشات انتخاباتی شرط اولیه کاندیداتوری التزام به اسلام و جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و قانون اساسی مورد تائید شورای نگهبان بوده است کسانی که از فیلتر شورای نگهبان رد می‌شوند در قلب حکومت و تابع ولایت فقیه و برای حفظ نظام کار می‌کنند

شرکت در انتخابات تائید ظلم و ظلم های مضاعفی است به زنان، که تنها حقی که نظام برایشان قائل است حق رای است و هیچ حقی در جامعه زن ستیز آخوندی ندارند و همین طور کارگران معلمین دانشجویان و شرکت در انتخابات تائید همه این بی عدالتی‌ها و اختناق است

اگر کسی در انتخابات شرکت کند رأی او به عنوان رأی به مقبولیت نظام تلقی خواهد شد از رأی او برای اقدامات غیر قانونی و خلاف منافع ملی کشور استفاده خواهد شد مثل پروژه اتمی و جنگ با جامعه جهانی ، ایران به بمب اتمی احتیاج ندارد بمب‌های مخرب تر از بمب اتمی در ایران موجود است مثل بیکاری فقر فحشاء اعتیاد ، این انتخابات مسئله‌ای از کشور را حل نمی‌کند کار از جای دیگر لنگ است

دیگر نمی خواهیم بین بد و بدتر بد را انتخاب کنیم انتخاب بد و بدتر راه حل مسئله نیست گزینه بهتر از بد و بدتر وجود دارد و آن تحریم است . تحریم یک اعتراض است و حداقل کاری است برای رساندن پیام به جامعه جهانی ، تحریم یک واکنش آگاهانه سیاسی است

از صندوق‌های انتخابات دهم بجز تفکر مستبد آخوندی چیزی بیرون نخواهد آمد. اگر قرار بود تغییر و تحولی از صندوق‌های آراء بیرون بیاید مطمئن باشید حکومت آخوندی انتخابات را خلاف شرع اسلام و خلاف قانون اعلام می‌کرد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۷

دویستمین سال تولد چارلز داروین

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۷

روز والنتین

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۷

قیام بهمن به روایت تصویر



معمولاً وقتی طرحی کاریکاتوری چیزی تو این مایه ها می‌کشیدم رامین مولائی می‌آمد و زیرش می‌نوشت بحث شیرین نو و چه و چه
ویا وب -آ- ورد
یادش گرامی باد

در سرقت قیام بهمن
در کوچه یادهای حریم تنهایی‌ام
از عمق جاده‌های زمان
صدای آشنای بهمن ماه می‌پیچد
در میلاد بیست و دوم بهمن ماه
نمی‌دانم چگونه به پایکوبی بنشینم

آنروز آرزوها گره خوردند
تا صدای پای زمستان
به صبح سپید بهار رسد
آنروز آهنگ دلنشین بهار آزادی سرودیم

ولی چه زود میهنم به سرود غم آذین شد
و پرنده آزادی پر گشود و رفت
و نام ترا ای آزادی
از پشت حصار جدایی
به تلاوت نشستیم
وچهره نادیده‌ات را
در آیینه اشگ به رویا سپردیم

چه زود خیل عاشقان
به جرم عشق حلق آویز شدند
و سروهای سبز ایستاده
در حجم مرگ شعله بستند

همه رنگهای بهمن زیبا بود
الا دو رنگی شیخ

ح مقدم (بادبان )

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۷

بالاترین هک شد


دیشب یکی از کاربران بالاترین لطف کرده بود و کاریکاتور امام آمد را در بالاترین گذاشته بود و امروز صبح دیدم نزدیک به دو هزار کاربر از کانال بالاترین از وبلاگ دیدن کردن و بعضی از عوامل رژیم هم در کامنتدونی مرا از ناسزا و فحاشی بی‌نصیب نگذاشته بودند. و بعد از ظهر هم هر کاری کردم سایت بالاترین باز نشد بعد شنیدم سایت بالاترین، توسط رژیم آخوندی هک شده است. این حضرات سال هاست که دست به سانسور و هک کردن سایت‌های خبر رسانی می‌زنند . ولی این اواخر تلاش زیادی انجام می‌دهند تا فضای مجازی را هم محدود کنند، مسدود کردن روزنه‌های آزادی و سانسور در فضای اینترنت بی ثمر است و آب در هاون کوبیدن است

خب معلومه وقتی رژیم سنگسارمی‌کند و دست و پا قطع می‌کند و برای دانشجو و خبرنگار زندان و حبس می‌برد و تروریست و بنیادگرایی را صادر می‌کند وقتی فساد و تبهکاری سراسر حکومت را فرا گرفته، و زورگویی می‌کنند و به شهروندان هتک و حرمت می‌کنند رژیم چاره‌ایی ندارد جز مسدود کردن اخبار آزاد ، و مجبور است فضای اطلاع رسانی را ببندد تا شهروندان نتوانند اندیشه دیگران را بخوانند و بدانند و به آگاهی و دانش و اطلاعات دست بیابند. کسی از سانسور و آزادی بیان هراس ندارد، که کارنامه‌ش شفاف باشد

از همان آغاز کار بالاترین رژیم و عواملش سعی داشتند این سایت را هم به انحصار خود در آورند و هنوز هم کاربران بسیجی زیادی در آن فعال هستند امٌا ظاهراًً این اواخر شمار کاربران مخالف حکومتی بیشتر شده و رژیم و عواملش مجبور شدند این سایت را هم توسط هکرها مسدود کنند

قطعه شعری یکی از دوستان وبلاگ نویس در مورد کاریکاتور« امام آمد » نوشته است که می‌توانید اینجا آن را بخوانید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۷


با تشکر از خانم زری اصفهانی بخاطر سورژه کاریکاتور

در وصف آمدن امام، هادی خرسندی سال‌ها پیش شعری سروده بود به نام «آزادی»، سرودی تازه،


دیدی اندر بهار آزادی ........ خشک شد لاله زار آزادی
آمد آزادی و چه آمدنی ....... یکنفر هم سوار آزادی !.....

دیدی اندر بهار آزادی
خشک شد لاله زار آزادی

جای بلبل نشست جغد سیاه
بر سر شاخسار آزادی

در زمان قدیم شاهی بود
واقعاً شاهکار آزادی

کارهای عجیب میفرمود
تا نماید مهار آزادی

زانطرف داد شیخی از خارج
به همه راهکار آزادی

ملتی برد مشت خود بالا
زد به کوچه هوار آزادی

آرزو داشت تا بیاساید
جانب سایه سار آزادی

خلق ِ آبستن ِ ز استبداد
داشت الحق ویار آزادی

آمد آن شاه و گفت بشنیدم
از شماها شعار آزادی

من از امروز میکنم تأمین
همه جور اعتبار آزادی

امتحانات ثلث اول شد
آمد آموزگار آزادی

ثلث دوم شریف امامی بود
سومی تیمسار آزادی

این یکی منکر هیاهو شد
گفت اینک نوار آزادی!

چه زمستان زمهریری بود
به امید بهار آزادی

تا سرانجام روی کار آمد
مرد خدمتگزار آزادی

خان لر بود و داشت اصل و نسب
اهل ایل و تبار آزادی

چشم و دل سیر ِ کاخ و خادم و مال
پاکباز قمار آزادی

آشنا با دموکراسی غرب
خبره در کارزار آزادی

عزت سالها مبارزه را
کرد یکجا نثار آزادی

گفت نعلین بدتر از چکمه ست
مایه ی انزجار آزادی

گفت: ملت! مخور فریب طرف
که کشد عکس مار آزادی!

ملت اما فریب را میخورد
مثل شام و ناهار آزادی

ای دریغا که بود مستعجل
دولت بختیار آزادی

پس برفتند پای طیاره
ملت بیقرار آزادی

ناگهان سنگ از آسمان آمد
شد شکسته تغار آزادی

آمد آزادی و چه آمدنی
یکنفر هم سوار آزادی!

رفت یکراست سوی قبرستان
شیخ عمامه دار آزادی

بر بلندی نشست و صادر کرد
کلمات قصار آزادی

گفت لاکن مع الاسف هجمه
نشه در گیرودار آزادی

گفت فحشا نباشه امت ما
قُر نشه از فشار آزادی

گفت من آب و برق مجانی
میدهم در کنار آزادی

گفت من میزنم به این دولت
یک چک آبدار آزادی

دولتی میکنم خودم تعیین
در خور حال زار آزادی

میدهم دست مرد بازرگان
که دهد خواروبار آزادی

بعد معلوم شد که پیشاپیش
کنده چاه منار آزادی

خواند و شاید نخواند بی الحمد
فاتحه بر مزار آزادی

از همان روز هم مسلم شد
که تمام است کار آزادی

هرچه از مغز انقلابی بود
جمع شد در حصار آزادی

این ز صابون پزی استقلال
آن ز میدان بار آزادی

هرچه لات محله بود شدند
همگی پاسدار آزادی

کامیون های چرس و بنگ آمد
بهر خلق خمار آزادی

کامیون های قلوه سنگ آمد
از پی سنگسار آزادی

رو به شیپور تعزیه آورد
آنکه میزد سه تار آزادی

کرد خورشید انقلاب غروب
تیره شد روزگار آزادی

مثل اینی که استالین آمد
چون فنا شد تزار آزادی

سرد شد آش و از درخت پرید
در همان لحظه سار آزادی

ریسمانی که بافت ملت ما
شد طنابی به دار آزادی

تیتر اعدام خویش را میزد
روزنامه نگار آزادی

بود کمتر ز سرعت توقیف
سرعت انتشار آزادی

نوجوانان به گورها بردند
آرزوی دیار آزادی

ای دریغا که بود از ما دور
ایستگاه قطار آزادی

بدترین دیکتاتوری آمد
از پی انتظار آزادی

زن آزاده زیر چادر رفت
دیده اش اشکبار آزادی

دست آخر هزار تومان شد
هفت تومان دلار آزادی

توسن اقتصاد را آقا
داد فتوا: حمار آزادی!

***

هادیا گاه گشت بیمورد
بیت هایت دچار آزادی

قافیه های تو نشد تکرار
هیچ، غیر از «بهار آزادی»

لیک کوبیده ای چه بی معنی
پشت هم آبشار «آزادی»

مثل اینکه ز دست تو در رفت
گاه و گه اختیار آزادی

پس بیا لااقل تمامش کن
یک کمی خنده دار ِ آزادی!

دوست دارد که خنده ای بکند
ملت سوگوار آزادی

سعی کن پر شود به شیرینی
ورق آچهار آزادی

سعی کن بلکه کشمشی باشی
توی آبدوغ خیار آزادی

تا بگوئی که همچنان هستیم
خلق امیدوار آزادی

در فراق لیبرتی و خنده
گشت باید به جوک پناهنده

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۷

رامین مولایی در گذشت










خبر تاسف انگیز مرگ رامین مولایی را در وبلاگستان خواندم شاید شما هم با هفت وبلاگ او آشنایی داشته باشید
رامین بسیار مشتاق بود که در این میدان وبلاگستان تاخت و تازی علیه رژیم به راه بیاندازد ، با تصمیم و عزم راسخ آغاز فعالیت در وبلاگستان را شروع کرد اگر چه بین ما تفاوت‌هائی در منش و خلق و خوی رفتاری وجود داشت اما همیشه تلاش طولانی و سرسختانه او را ستوده ام رامین برای شعله ورساختن و برانگیختن وبلاگ نویسان علیه حکومت آخوندی حرارتی کاستی ناپذیر داشت و حتی بروی تخت بیمارستان نیم خیز شده و با لب تابش تا آخرین روز حیاتش وبلاگ‌هایش را به روز کرد . و پریروز سری هم به بادبان من زده بود و برایم آخرین کامنتش را به یادگار نوشته بود و رفته بود .

شماره تلفن مرا داشت و هر از گاهی وقتی از سر کار می‌آمدم تلفن می‌زد و از وبلاگ نویسان و مطالب آنها با حرارت بسیار بحث می‌کرد همه مسائل در ذهن او حل شده بود و همه چیز در زنجیری زنده و هماهنگ با هم در پیوند بود از نفوذ کلام دیگران مست و مجذوب می‌شد و دیگران را به شنیدن صدای وبلاگستان ترغیب می‌کرد و گاهی هم برای برپا کردن نزاع بر سر مسائل کم اهمیت اقدام به دوئل بر سر هیچ می‌گذراند.

امٌا الان که این سطوح را می‌نویسم و جسم خسته و بیمار او به خواب آرام ابدی فرو رفته، و توفان‌ها و هیجان‌ها در روح او خاموش شده، و آتش التهابش فرو نشسته است احساس می‌کنم که با دیدن هفت وبلاگ او بسیار اندوهگین هستم . نگاهی پر اندوه ، به آفتاب زندگیش که در پشت وبلاگ‌های هفت طبقه‌اش در تبعید فرو رفت و او با چشم‌هایش این غروب را بدرقه کرد و رفت. بدرود رامین






ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۷

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت



گنجاندن نام مجاهدین در لیست سیاه تروریستی اتحادیه اروپا تیغی برنده در دستان حکومت آخوندی بود و موجب ادامه بقای حاکمیت ضد خلق می‌شد و تبلیغ و ترویج و تحمیل آن در اتحادیه اروپا سدی محکم و دیواره‌ای ضخیم بود در برابر حرکت اپوزیسیون و نهایتاً منافع حیاتی ضد خلق را تامین می‌کرد و این نیروی رادیکال خود را اسیر در چنگال تیز جبر محیط و مناسبات و محدودیت‌های تعیین شده می‌یافت و قدرت تحرک و تحول برای ضربه زدن به این نظام ظالمانه را از دست می‌داد و مجاهدین جبراً می‌بایست متناسب با اوضاع و احوال و شرایط متغیر وعینی حرکت می‌کرد .

امٌا با یک کارزار هفت ساله با پیکاری سهمگین مجاهدین حق و حقوق مقاومت را از کیسه زراندوزان و حلقوم مزدوران و دستان زورگویان بیرون کشید و به جایگاه راستین رجعت داد و حالا باید این لیست سیاه را بر فرق حکومت مستکبر کوبید و باید دوران اعتلای مقاومت در اروپا را شاهد باشیم و دیگر نمی‌شود به راحتی سرنوشت یک جنبشی را به بازی گرفت تا اینجا هم این سیاست رضا و تسلیم و سازش را، مردم و مقاومت به بهای بسیارسنگین پرداختند

آخر تا کی باید اتحادیه اروپا دل در گرو تجارت با آخوندها می‌بست ! تا کی مقاومت مشروعی را در لیست تروریستی جا می‌داد تا راه برای مطامع حقیر و پست باز باشد ! تا کی می‌خواست به آخوندها بچسبد ! تا کی می‌توانست احکام دیوان عالی عدالت اروپا و رای دادگاه انگلستان و اعتراض پارلمان اروپا را نادیده بگیرد! اما خوشبختانه انگار که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۷

نظرخواهی سایت گزارشگران درباره تشدید و تداوم سانسور نشریات – فیلترینگ و سرکوب روزنامه نگاران و نویسندگان

همانطور که مطلع هستید در ماههای اخیر امواج سانسور و سرکوب از سوی رژیم ابعادی گسترده تر یافته است. روزنامه نگاران و نویسندگان به سیاهچالها روانه و یا به اعدام محکوم میشوند. نشریات مستفل و آزاد ممنوعه و یا به دفاتر فعالین حقوق بشر هجوم و هرگونه مجرای خبررسانی را مهر و موم میکنند. بر طبق اظهارات مسئولین نظام جمهوری اسلامی طی چندسال گذشته صدها هزار وبلاگ و رسانه اینترنتی در داخل و خارج از کشور مسدود و یا با فیلترینگ گسترده مواجه شده اند. دانشجویان کماکان تاوان آزادی خواهی خود را میدهند و فعالین و رهبران کارگری و جنبش زنان و معلمان در زندانها بسر میبرند.
با توجه به داده های فوق که انعکاس اخبار تاکنونی است.

بنظر شما:

دلائل تشدید سرکوب و سانسور در ماههای اخیر بطور مختصر کدام است؟


سرکوب و سانسور در واقع تلاش مستمر رژیم از ابتدای به قدرت رسیدن این حکومت بوده، البته بنا به شرایط خاص سیاسی کمی بالا و پائین داشته، ولی هیچ گاه سرکوب و سانسور قطع نشده و حتی رژیم در دوره‌ای از حاکمیت خود تلاش کرد برای بقاء خود با اصلاح گرایان دروغین در دل مردم امید کاذب ایجاد کند، و یادتان هست چطور میانه بازان چه کف‌ها و دف‌هایی برای فضای باز سیاسی می‌زدند !! ولی دیدیم به جای آب سراب نشان دادند!! این نظام ظرفیت و توانایی این چیزها را ندارد و اگرچنین استعدادی داشت اصلاً کارش به این جا نمی‌کشید و الان هم سعی دارد تا می‌تواند درهای آگاهی را بروی ملت ببندد و سرتاسر مملکت را دچار تاریکی و بی خبری سازد و کلاً این حکومت با هر گونه آزادی ‌های که موجب ترویج اندیشه نو، و تنوع افکار، باشد مخالفت می‌کند و بجز افکار متحجر آخوندی در فرهنگ این حضرات تفکری دیگری جای ندارد. و امروزه می‌بینیم نویسندگان و خبرنگاران و وبلاگ نویسان و هر نوع قلمی که حقیقت نگارباشد مورد سرکوب و سانسور و زیر لنگ ولگد این حضرات قرار می‌گیرد و حکومت سدی در مقابل آن می‌کشد چون نمی‌خواهند حقایق بی‌پرده گفته شود چون آزادی بیان در یک فضای بسته خفته گان را بیدار و بیداران را به حرکت درمی‌آورد


واکنش رسانه های موجود در برابر اقدامات رژیم اعم از مخالف و یا منتقد را چگونه ارزیابی میکنید؟

رژیم از نفوذ وبلاگ‌ها و سایت‌ها و روزنامه‌های اینترنتی همواره هراسان و بیمناک است و از هراس این که روزی این رسانه‌ها آشوبی برپا کنند هر بار دستوری از طرف مقامات درباره منع ورود این رسانه‌‌ها صادر می‌کنند و با پرداختن پول و امکانات دولتی سعی دارند قدرت و اختیار خود را در این زمینه زیاد کنند همین یک سال پیش آمدند و گفتند وبلاگ‌ها باید به ثبت برسند تا مجوز بگیرند و وبلاگ‌نویسان را تحت فشار قرار دادند ولی دیدیم نتوانستند این فضا را تحت نفوذ خود در آورند عقب نشینی کردند امٌا فیتله فیلترینک و هک کردن سایت‌های را هم چنان بالا نگاه داشتند و اساساً تاب دیدن زبان‌ها و قلم‌های این درجه آزاد را ندارند وقتی نهاد دفاع از حقوق مطبوعات جهان تصریح می‌کند که ایران بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در سطح خاورمیانه است، اصلاً مبالغه نمی‌کند.این مؤسسه بین‌المللی مطبوعات در گزارش خود تأکید می‌کند که رژیم ایران هم‌چنان به روش سرکوب روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان و سانسور مطبوعات و اینترنت در ایران ادامه می‌دهد و دستگیری متناوب فعالان و حبسهای بلندمدت به کرات از سوی آخوندها اعمال می‌شود. خب چه عواملی باعث می‌شود در سطح بین المللی چنین واکنش و انعکاسی پیدا کند؟ بیل گیتس حرف خوبی زده بود می‌گفت سانسور اینترنت موفق نخواهد بود. امکان داره در کوتاه مدت فیلتر کنند و هکرها را اجیر کنند ولی بطور قطعی آب در هاون کوبیدن است
تعریف شما از رسانه مستقل و یا وابسته چیست؟

رسانه‌ای که از پشتیبانی مالی یک دولت و یا یک حزب و سازمان برخوردار است رسانه وابسته نامیده می‌شود البته رسانه‌هایی هم هستند که از پشتیبانی مالی برخوردار هستند ولی با رعایت مفاهیم جهانی آزادی بیان که در منشور اتحادیه بین المللی ارتباطات ذکر شده بشکل مستقل عمل می‌کنند و به بیان تمام دیدگاه‌ها اقدام می کنند . و در مورد رسانه مستقل باید مطلب را بیشتر شکافت و احتیاج به مقاله و نگاه کارشناسانه دارد

چه تدابیر و مکانیزمی را برای عبور و یا شکستن دیوارهای سانسور و خفقان ضروری میدانید؟
امروزه علاوه بر ماهواره که به راحتی می‌تواند دیوار سانسور و خفقان را بشکند و با مردم ارتباط بر قرار کند، وبلاگ‌ها و سایت‌ها فرم‌های جدید انتشار و تحریر، ویژه اینترنت هستند که از پتانسیل بالایی برخوردارهستند و اینترنت به وسیله اساسی ارتباط جمعی بین شخص و جامعه تبدیل شده است، یک پل ارتباطی پیشرفته و جامع، خب همیشه مستبدان در تلاش و کوشش هستند تا مردم در بی‌خبری بمانند و جامعه را به انفعال بکشانند ولی همواره نیروهای روشنفکر و مسئول همان‌گونه که در سالهای خفقان با شبنامه و با استنسیل خانگی اعلامیه منتشر می‌کردند و با متحمل شدن خطرات بسیار از سد سانسور می‌گذشتند و به افشاگری و روشنگری می‌پرداختند، امروزه می‌بینیم با ابزار تکنولوژی اینترنت و وبلاگ در مدت بسیار کوتاهی اطلاع‌رسانی و روشنگری و پل ارتباطی برقرار می‌کند. و می‌بینیم بسیاری از وبلاگ‌نویسان اینترنتی با نوشتن تجارب خود در زمینه‌های فیلتر و پراکسی و راهنمایی و راهکارهایی برای ایجاد وبلاگ و چگونگی انتشار و ایمنی‌کردن و ایجاد وبلاگ به‌طور ناشناس و روشهای دور زدن و ابزار و شیوه‌های سانسور را به شکل ساده به کاربران اینترنت توضیح و تشریح می‌کنند، و یقیناً این تدابیر و مکانیزم‌ها برای ترویج آزادی بیان و آگاه ساختن جوامع بین المللی از وضعیت خفقان در ایران، می‌تواند بسیار ضروری باشد


همبستگی و اشتراک مساعی رسانه های مستقل را تا چه اندازه لازم تلقی میکنید؟

خب همبستگی رسانه‌های مستقل با هدفمندی مشترک می‌تواند پشتوانه مهمی در جهت شکستن سد سانسو باشد و این همبستگی در مبارزه مشترک برای آرمان آزادی و رساندن صدای عدالت خواهی و برابرطلبی مردم نقش اساسی دارد ولی در یک محیط مجازی مثل اینترنت به نظر من بسیار دشوار است و علت آن هم مجازی بودن آن است و به راحتی می‌تواند ضربه پذیر باشد. چون رژیم هزینه هنگفتی برای مقابله با سایت‌ها و وبلاگ‌ها سرمایه گذاری کرده است اگر درست بخاطر داشته باشم خود سایتهای وابسته به رژیم هزینه سانسور اینترنت در ایران را بیش از 7 میلیار تومان اعلام کرده بودند وبه دستور قوه قضاییه و شورای عالی انقلاب فرهنگی شرکت مخابرات مناقصه‌يی هفت میلیاردی از بودجه مملکت را برای سیاست سانسور و فیلترینگ و مسدود کردن سایتهای اینترنتی هزینه کرده بود و با تحت فشار قرار دادن شرکتهای خدماتی و سرویس‌دهنده اینترنتی ایرانی قسمتی از سانسور و فیلترینگ را بر دوش این شرکتها قرار داده و به کمک عوامل خود در این زمینه‌ها بسیار فعال هستند تا افکار عمومی و فضای حاکم بر اینترنت را به سوی خودشان سوق دهند . چون من تجربه فعالیت در کانون وبلاگ نویسان ایران را دارم ، می‌توانم با اطمینان یگویم که همبستگی و اشتراک مساعی در اینترنت اصلاً کار ساده‌ای نیست و عوامل رژیم به خاطر مجازی بودن محیط به راحتی در آن رخنه می‌کنند و با ایجاد بحث‌های فرسایشی بیشتر انرژی و وقت فعالیت را می‌گیرند و عملاً نیروی فعالین آزادیخواه را خنثی می‌کنند. ولی اگر اتحاد عمل و همبستگی فقط سر یک محور خاصی باشد و تمام فعالیت در یک مدار مشخص بگردد این نوع فعالیت‌ها امکان پذیر است. مثلاً تلاش برای شکستن سد سانسور، با قرار دادن اصول و ضوابط مشخص و با رعایت قوانین وضع شده می‌توان کار ساز باشد و در این زمینه‌ها حتی در یک محیط مجازی می‌توان مشارکت و فعالیت کرد

با تشکر از شما
برایتان آرزوی تندرستی و موفقیت دارم بادبان
بهروز سورن
12.01.2009
http://www.gozareshgar.com/


این نظرخواهی در سایت گزارشگران

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۷

اوباما ، رویای دست نیافتنی لوترکینگ

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۷

کلاغ‌ها و لاشخورها


چند روز پیش در خبرها آمده بود آلودگی هوا کلاغهای تهران را فراری داد مشگل آلودگی هوای تهران سالهاست مورد بحث قرار گرفته و در مورد آن بارها و بارها سخن شنیدیم. مردم ما اختناق سیاسی کم داشتند، اختناق هوا و بحران آلودگی تهران هم دست از سر مردم ما برنمی‌دارد و درصد میزان غلظت منواکسید کربن در هوای تهران هر سال رو به افزایش است و میزان بیماران تنفسی، آسم ،قلبی، برونشیت و ذات الریه به شدت افزایش داشته و بسیاری از درد قفسیه سینه ناشی از کاهش اکسیژن و شدت آلودگی هوا رنج می‌برند


خب چه باید کرد ؟ یقه کی را باید گرفت چه کسی مسئول است ؟ چکار می‌شود کرد؟ در مورد علل و عوامل فنی آلودگی
هوای تهران سالهاست کارشناسان معتقدند، افزایش جمعیت تهران و افزایش خودروهای دودزا که اغلب فرسوده‌اند، و صنایع آلاینده، 80% منشاء آلودگی هوا را تشکیل می‌دهند


. ولی می‌بینیم نه از طرح توسعه محیط زیستی خبری است و نه طرح مهندسی ترافیک درست حسابی و نه از طرح جامع مبارزه با آلودگی هوا خبری است ، و تازه آقا زاده‌ها و مافیای اقتصادی چپ و راست اجازه‌نامه پروژه‌ها را از دوایر دولتی ومقامات و مسئولان حکومتی می‌گیرند و می‌سازند و می‌چاپند!! و بدون درنظر گرفتن عواقب زیست محیطی و پیش بینی‌های کارشناسی، با تخریب فصای جنگلی و تهویه کننده و به نام طرح‌های عمران و آبادی، با اره برقی به جان درختان بی‌گناه می‌افتاند !! بعدش هم یک آخوند شکم گنده و مفت خوری را برای مراسم افتتاحیه پروژه دعوت می‌کنند و تله‌ویزیون و خبرنگاران را هم صدا می‌زنند و می‌گویند مملکت را داریم آباد می‌کنیم !!


نتیجه‌اش این می‌شود که سالانه 5 تا 6 هزار نفر بر اثر آلودگی هوا در تهران جان خود را از دست می‌دهند!! اونوقت رئیس محیط زیست تهران می‌آید و از مهاجرت کلاغها از تهران ابراز نگرانی می کند!! ومی‌گوید نشانه یک فاجعه در اکوسیستم شهری است و اضاف می‌کند که که مهاجرت کلاغها ابعاد پنهان دیگری نیز دارد

شاید هم یکی از مهمترین ابعاد پنهان مهاجرت کلاغ‌ها همین باشد که من آن را به شکل طنز به تصویر کشیدم!!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۷

«حاضریم مکان مناسبی برای سازمان ملل تأمین کنیم»



محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران با نامناسب خواندن محل استقرار سازمان ملل در نیویورک، گفت که «ایران حاضر است مکان مناسبی برای این سازمان تأمین کند».

آقای احمدی‌نژاد که بعداز ظهر شنبه در جمع کارکنان نهاد ریاست جمهوری ایران سخن می‌گفت، با اشاره به آنچه مناسبات ناعادلانه در سازمان ملل خواند، دولت آمریکا را متهم کرد که «با این سازمان ملل به دنبال حکمرانی در جهان است».

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۷

الهام چرخنده

: الهام چرخنده   :-)   چرخدنده.


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۷

لیست سیاه اتحادیه اروپا



لیست سیاه تروریستی اتحادیه اروپا قرار بود یک ماه پیش منتشر شود ولی اتحادیه اروپا انتشار این لیست کذایی را عقب انداخته و دلایل معقولی برای توجیه تاخیر این لیست نیاورده است ولی بوضوع روشن است بر سر مسئله مجاهدین گیر افتاده‌اند و راه پس و پیش هم ندارد یا باید به احکام مکرر دادگاه عدالت اروپا گردن بگذارند و حق مقاومتی را به رسمیت بشناسند و مجاهدین را از لیست تروریستی بیرون بیاورد و یا اینکه شورای وزیران اتحادیه اروپا این احکام را نادیده بگیرند و از قوانین خودشان سرپیچی کنند!!

خب این دیوان عالی دادگاه اروپا احکامش پایه حقوقی دارد و راحت نمی‌توانند این معضل را دور بزنند مگر اینکه راه حل دیگری پیدا کنند و این سیاست چماق و هویج را که چندین سال است به پیش می‌برند دنبال کنند. قرار است تا چند روز دیگر این لیست منتشر شود.
.
داشتم این کاریکاتور احکام دادگاه عدالت اروپا را می‌کشیدم، پس ذهنم شعر معروف ممنوع تلنگر می‌زد همان شعر زیبا که می‌گوید گیرم که در باورتان به خاک نشستم . و ساقه‌های جوانم ، از ضربه‌های تبرهاتان زخم دار است. با ریشه چه می‌کنید؟
پیش خودم فکر کردم اگر مخاطب همچین شعری ظالمان قداره بند حکومتی نباشد ومماشات‌گران اتحادیه اروپا باشد همچین شعری را چی جوری میشه گفت مخیله‌ام را تو این دستگاه گیر دادم این جوری واکنش داد

به شورای وزیران اتحادیه اروپا

گیرم بر سر این تجارتخانه بنشسته،
و جنبشی را علامت ممنوع می‌زنید
با احکام دادگاههای حکومت قانون چه می‌کنید ؟

گیرم که با باج ِ بسته‌های مشوق، دغل‌کاری کنید،‌
وچشم بر جنایت ببندید
با قطعنامه‌های قطور حقوق بشر چه می‌کنید ؟

گیرم که زدوبند کنید،
گیرم که مدارا کنید،
گیرم که سازش کنید،
با سلاح هسته‌ایی و امیال شیطانی دین فروشان چه می‌کنید؟

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۷

به یاد جهان پهلوان غلامرضا تختی

امروز 17 دی ماه سالگرد خاموشی جهان پهلوان غلامرضا تختی است این چند ساله مقالات و عکسهای زیادی در اینترنت در باره این اسطوره ورزشی دیده‌ایم و خوانده‌ایم و یقیناًً جمله پردازیهای من در وصف او خریداری نخواهد داشت!! امٌا چندی پیش دوستی به دیدنم آمده بود ومی‌گفت بعد از چهل و یک سال، هنوز بریده‌‌ای از روزنامه‌ای که دست خطی ازتختی در آن به چاپ رسیده درلای کتاب‌هایش حفظ کرده . آن هم خارج از کشور و پس از گذشت سال ها دربدری در ایتالیا و در دوره دانشجویی!!

گفتم : خب بده من، تو وبلاگم بگذارم، گفت حتماً برایت ارسال می‌کنم. تا این که مدتی پیش بدستم رسد و به همراه این دست خط یک صفحه از روزنامه، آن دوره که در گزارش فوق العاده به همراه عکس تختی و عکسهایی از اطاق و هتل آتلانتیک، که تختی آخرین شب را در آن گذرانده بود برایم ارسال کرد که گفتم به یاد آن زنده یاد روز 17 دی در بادبان قرار می‌دهم .

ما هنوز تختی و و قهرمان‌هایی که با منش و خلق و خوی تختی در مقابل ظلم مقاومت کردند و حتی بعضی از آنها جان باختند را از یاد نبردیم و هم چون سیاوش در قلب ما ایرانیان مثل اسطوره‌ای باقی خواهند ماند. امٌا چه چیز باعث می‌شود که تختی را با آن چه از دیگر ورزشکاران دیده‌ایم متمایز کند ؟؟ تختی چیزی دارد که از هر خصلتی گران‌بها تراست و آن قلبی شریف و با صفاست، صفتی طلایی، که او در تمام طول زندگی آن را از دست نداده و از تباهی حفظ کرده است .

وقتی مردم او به کارها و اقدامات واقعی احساس نیاز داشت، بوئین زهرا میدان عشق بسیار آشکاری برای او بود . چهره‌ای که او آفرید برای مدت مدید پایدار مانده است. امٌا آن چهره، با همان منش و خلق و خوی راستین باید در درون ما ظاهر شود. امٌا می‌بینم این روزها این طوری نیست

یک نگاهی به بیکاره‌های خوش‌زبان ِتحصیل کرده در وبلاگ‌ها و سایت‌ها بیاندازید تا بفهمید چه می‌گویم !! این جوان‌های تحصیل کرده و برازنده و زیرک خوش ذائقه را می‌بینید که کتاب می‌خوانند و خوب می‌نویسند ولی جز رویدادهای محافل روشنفکری چیزی بر دل‌شان اثر نمی‌گذارد البته با مسائل مهم نیز بیگانه نیستند دوست دارند که درباره سوداها سخن بگویند، آمٌا آنقدر از اجتماعی که در آن هستند بالاتر قرار می‌گیرند که به ابتذال آن آگاه نیستند

جهان پهلوان هم مسیر زندگی راحتی نداشت او کارش را از دست می‌دهد از ورود او به استادیوم ممانعت بعمل می‌آوردند . حقوقش را قطع می‌کنند . نمی‌گذارند کشتی بگیرد و حتی بعضی از نشریات وابسته به دولت به او اتهام اخلاقی می‌زنند. امٌا این همه مانع آن نشد، و او همچنان جهان پهلوان باقی ماند

هنوز ظلم است و باید همان منش و خلق و خوی راستین جهان پهلوان در درون ما شکوفا شود.
چون هنوز ظلم است و هنوز وقت اقامه نماز میت ما نرسیده است.



پ ن بابک تختی فرزند جهان پهلوان مترجم و اهل قلم است و همسر بابک نویسنده وبلاگ يادداشت‌های منیرو روانی‌پور از چهره‌های شناخته شده وبلاگستان است و چندین کتاب به رشته تحریر درآورده است ، و فرزند آنها یعنی نوه زنده یاد تختی، غلامرضا نام دارد و در وبلاگ چراغ جادو می‌نویسد


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، دی ۱۳، ۱۳۸۷

در جدال بین باد و پنجره، شیشه می‌شکند

چند روزی است که سرنوشت مردم بی‌گناه عزه در گرو حماقت جنبش حماس و نیروهای اسرائیل قرار
گرفته است. جنبش حماس که تکیه کور بر شعارهای احساسی و بی محتوی و جنگ افروزانه دارد، با موشک و خمپاره‌های آخوندها قصد دارد دامنه‌ی حملات خود را هر چه بیشتر به داخل خاک اسرائیل بکشاند. و از طرف دیگر اسرائیل با یورش وحشیانه و بمباران غزه، علاوه بر نابودی پایگاههای حماس، مناطق مسکونی، اردوگاههای پناهندگان فلسطینی را مورد هدف حملات هوایی قرار داده است. کاملاً روشن است که یکی ازعوامل اصلی این جنگ، جمهوری اسلامی ایران است که با مداخله و صدور پنیادگرایی و تروریسم، نقش اساسی در بی ثباتی، خاورمیانه دارد. امٌا اگر این حملات هوایی تداوم داشته باشد دیگر از غزه باریکه ی هم باقی نخواهد ماند.


هارولد پینتر، نمایش نویس و فیلم نامه نویس، برجسته یهودی و برنده جایزه نوبل ادبیات که از بزرگترین نمایشنامه نویسان جهان بود و همین چند روز پیش در شب کریسمس چشم از جهان بست، در 29 آوریل به مناسبت بزرگداشت شصتمین سالگرد تاسیس اسرائیل نوشت : ما نمی‌توانیم بزرگداشت تولد دولتی را خجسته بداریم که با تروریسم، با کشتار جمعی و با بیرون راندن مردم از سرزمین خود بنا شده است ما نمی‌توانیم بزرگداشت تولد دولتی را خجسته بداریم که با عدول از قوانین بین المللی بر پاکسازی ونسل کشی اصرار می‌ورزد. ما زمانی بزرگداشت خواهیم گرفت که عرب و یهودی در خاورمیانه در صلح و آرامش و با حقوقی مساوی، باهم و در کنار هم زندگی کنند.

امٌا این آتش و خون ریزی را حماس با نقض یک طرفه آتش بس و با موشک‌پرانی به داخل خاک اسرائیل آغاز کرد. جنبش حماس هیچ وقت اسرائیل را به رسمیت نشناخته و هم چون حزب الله لبنان دست دردست پدرخوانده تروریسم، یعنی حکومت مستبد آخوندی دارد و مردم فلسیطین بزرگترین قربانیان ماجراجویان جنبش حماس هستند. البته این ماجراجویی‌های جنگ افروزانه حماس نباید مجوزی برای کشت و کشتار مردم غزه از جانب اسرائیل ‌شود. اما واقعیت این است که در جدال بین باد و پنجره شیشه می‌شکند و مردم بی‌دفاع غزه تاوان حماقت‌های طرفین در جنگ را می‌پردازند

یادتان است روح الله خمینی می‌گفت : اگر هريك از مسلمانان سطل آبي بريزد اسرائيل را آب مي‌برد، حالا کله خران وابسته به حکومت هم برای آزادی قدس و نابودی اسرائیل راه حل‌های امام راحل را می‌دهند . مثلاً رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي باصطلاح دفاع مقدس که رفته در جمع متحصنين کله خر در فرودگاه مهرآباد سخنرانی کرده طرح جالبی را پیشنهاد کرده و گفته باید ملت‌هاي مسلمان در راهپيمايي عظيمي به سمت فلسطين حركت كنند، يك راهپيمايي عظيم كه از هند و پاكستان شروع، از ايران گذشته و به سمت عراق، اردن و ... حركت كند تا ملت‌ها به خروش آيند و به سمت مرز فلسطين حركت و از سوي ديگر مردم آفريقا حركت خود را به سمت مصر و گذرگاه رفح آغاز كنند، مردم سوريه و تركيه نيز به سمت لبنان و مرزها بيايند. نبوغ را ببین !!


می‌گویند: تغاری بشکند ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسه لیسان
حالا جمهوری اسلامی هم منتظر است حادثه‌ای، رخدادی، اتفاقی، بیافتد تا لفت و لیسی بکند. رژیم از قضیه فلسطین سوء استفاده می‌کند تا به منطقه تسلط پیدا کند. عوامل خل دست حکومتی هم فرصت را غنیمت شمرده برای عملیات استشهادی ثبت نام می‌کنند و به سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های کشورهای عربی حمله ور می‌شوند تا كشورهاي عربي را وادار به عقب نشيني کنند. اسرائیل هم که گوش شنوایی ندارد و می‌گوید: کلوخ انداز را پاسخ سنگ است.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، دی ۰۶، ۱۳۸۷

تصویری از آق محمود که در شبکه 4 انگلیس پخش نشد

برای مشاهده بهتر بروی تصویر کلیک کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۷

شب یلدا


صحبت حکام ظلمت شب یلدا است
نور ز خورشید خواه، بو که برآید

حافظ


از سر کار آمدم از آسمان یکریز باران می‌آید پشت این میز با لوازم التحریر نا مرتب، روبروی مانیتور بروی صندلی چرخانی نشسته‌ام و استکان چای‌ام را با یک خرما مزه مزه می‌کنم امشب شب یلدا و زایش مهر است در اولین شب زمستانی، میترا خداوند خورشید از دل قطعه سنگی، در بلندترین شب سال و در تاریکی زاده می‌شود و فردا با برآمدن خورشید روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاه تر می شود. گرچه خانه ما تبعیدیان پشت به خورشید در دارد و رو به باران پنجره !! امٌا می‌دانم طولی نمی‌کشد چون شب آبستن خورشیدی نو شده است باید از ظلمت عبور کرد . تا شکستن شب راهی نیست.

سال پیش خاطره‌ بسیار زيبایی از خانم مرجان شنیدم که خواندنش خالی از لطف نیست
مرجان می‌گوید : زمستان سال 1363 در بند 240 اوين كه بند زنان مجاهد گرفتار دژخيم بود، بر عكس روزهاي قبلي، شوري مخفي جريان داشت. چرا كه قرار بود، زندانيان هم بند با امكانات محدود خود و بدور از چشم زندانبان، شب يلدا را جشن بگيرند.
ورودي غم انگيز ولي با شكوه، جشن آن شب را برايم خاطره‌ساز كرد: هم رزمي از زايشگاه زندان اوين به بند ما فرستاده شد، مادري مغموم و افسرده از اعدام همسر دلاورش، مسخ شده با نوزادي كه بي‌پدر بدنيا آمده بود. در آستانه درب بند ايستاد، در خيره‌گي و سكوت بند بطرفش رفتم و اولين كس بودم كه نوزاد را بغل زدم، دختركي زيبا با چشمان باز و لبخندي مليح در شوري همه گير قرار شد يلدا خطابش كنيم. نسلي كه در سياهترين شب سال در بدو تولد قدم به سياهچال نهاد. چندي پيش شنيدم كه يلدا يلي است در شهر اشرف. رزمنده‌اي كه بغض نشكفته در گلوي مادر و مظلوميت پدر را در گوش وجدانهاي بيدار جهانيان فرياد مي‌زند. غم‌انگيز ولي با شكوه.

به رسم پست‌های بادبانی‌ام برای مرجان عزیز صورت زیبای روزهای آغاز کار هنریش را کشیدم که برای ما نوجوانان آن روز یک خرجین آواز داشت .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۷

حق و حرمت انسان

به مناسبت روزجهانی حقوق بشر خانم زری اصفهانی مقاله بسیار زیبایی نوشته‌‌اند . دراین مقاله یک نگاه عمیق‌ نسبت به سیستم ضد انسانی شکنجه و دونگاه و واکنش متفاوت مبارزین و آزادیخواهان در چنگال اهریمن را نقد کرده است . و در این مقاله از به زانو در افتادن جمیل بصام در زیر شکنجه، و همکاری او با حکومت استبداد دینی نوشته شده است.

وقتی این مقاله را خواندم بی اختیار به یاد طاهر احمدزاده افتادم. مرد شریفی که همیشه مصداق صداقت و راستی بود او را در هشتم مرداد 1361 در فرودگاه مهرآباد دستگیر، و به زندان اوین منتقل می‌کنند .کمتر کسی است که استاد طاهر احمدزاده را نشناسد. او سوابق درخشان مبارزاتی دارد و دو تن از فرزندان او مسعود و مجید طاهرزاده که از بزرگترین چهره‌های مبارز نظام سلطنتی بودند، در زمان رژیم شاه بدست حکومت پهلوی اعدام شدند

استاد طاهر احمد زاده را موقعی که سالیان پیش یک بار به ایتالیا سفر کرده بود در شهر پروجا دیدم و توانستم چند کلمه‌ای با او صحبت کنم. مردی فرهیخته و بسیار متواضح و مهربان بود، با سینه‌ای پر از احساس‌های سوزان که شور و حرارت و انگیزه را به راحتی به انسان منتقل می‌کرد


امٌا وقتی زندانی در برابر شکنجه قرار می‌گیرد بیشتر از دو گذینه در مقابل شکنجه‌گر ندارد یا ایستادگی و مقاومت می‌کند و یا سر تسلیم فرود می‌آورد. مزدوران حکومت خمینی اجازه تعزیر او را از ولی فقیه می‌گیرند تا او را به مصاحبه تله‌ویزیونی وادار کنند چون آقای احمدزاده شخصیت شناخته شده سیاسی بود و از محبوبیت مردمی برخوردار بود رژیم تلاش زیادی می‌کند تا با شکنجه جسمی و روحی، مقاومت این مرد را در هم بشکند و نان سیاسی آن را بخورد .

رژیم از شرافت و روحیه آزادیخواهی این پیرمرد به خوبی مطلع بود. و از ضعف‌های او هم اطلاع داشت که همانا عشق عمیق به فرزندان مبارز و مجاهد بود . او از تمام رزمنده‌گان با هر مکتب فکری که در برابر ظلم و ستم می‌ایستادند و مقاومت می‌کردند حمایت می‌کرد و هیچ وقت این علایقش را پنهان نمی‌کرد

در حضور آقای طاهر احمدزاده چند زندان سیاسی را به پای جوخه اعدام می‌برند و این پیر مرد را تهدید می‌کنند تا به مصاحبه تله‌ویزیونی موافقت کند و در غیر این صورت این زندانیان را به جوخه اعدام می‌سپردند و حتی گفته می‌شود که در ازای هر ساعت تاخیر در پذیرش مصاحبه یکی از زندانیان سیاسی را به جوخه اعدام می سپردند.

براستی چه جنایتی بالاتر از این است که حق و حرمت انسان را به چنین درجه‌ای از قساوت و سفاکی هتک و پایمال می‌کنند . اگر شما در موقعیت مکانی او بودید چکار می‌کردید ؟؟ آخه شقاوت و بی‌رحمی هم یک سری معیارهایی دارد این رژیم آخوندی همه این مرزهای و معیارهای ذهنی را درنوردیده !!

و عاقبت آقای احمدزاده برای نجات جان این زندانیان سیاسی در شوی تله‌ویزیونی که ترتیب داده بودن شرکت می‌کند و بعد به چند سال زندان محکوم می‌شود و بعد از آزادی از زندان جمهوری اسلامی دیگر آن احمدزاده سابق نبود دیگر از خانه بیرون نمی‌آمد و حاضر به حرف زدن با کسی نبود خنده بر لبانش برای همیشه خشکید و زخم عمیقی روح این مرد را در انزوا شکافت .

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۷

دادگاه لوكزامبورگ، تصمیم اتحادیه اروپا را برای گنجاندن نام مجاهدين در ليست تروريستى را لغو كرد


برای مشاهده بهتر بروی آن کلید کنید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷

آزادی برای شهناز غلامی













شهناز غلامی وبلاگ نویس و از فعالین جنبش زنان و هویت طلب آذربایجان است . زنی آزاده و عاشق زندگی، برای رسیدن به مطالبات برابری طلبانه و آزادی‌خواهانه ، از سال 1368 تا سال 1373 به مدت 5 سال محبوس بوده و نیز در مرداد سال 1386 به مدت تقریباً یک ماه به دلیل شرکت در مراسم یک خرداد دستگیر و زندانی می‌شود. علاوه بر آن، وی همواره به دلیل فعالیت هایش مورد تهدید و تعقیب نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قرار داشته است .

شهناز غلامی را دوباره دستگیر کرده‌اند جرم او را هم لابد می‌توانید به خوبی حدس بزنید تبلیغ علیه نظام شرکت در راهپیمایی ‌های غیر قانونی تشکیل و شرکت در جلسات غیر مجاز و نوشتن مقالات در سایت‌ها و نشریات مخالف نظام !!

شهناز در وبلاگ خود که حقوق زن حقوق بشر است سیمای حقیقی و دردآور مردم آذربایجان را به تصویر می‌کشد از اسارت یاران و دوستانش می‌نویسد که به همراه او به جرم بزرگداشت بزرگان سرزمینش همچو ستارخان و باقرخان و صمد بهرنگی در خیابان‌ها کتک می‌خورند و دستگیر می‌شوند از مرگ عزیزانش به دست عوامل حکومتی پرده بر می‌دارد. او می‌نویسد چون وبلاگ نویس و ژورنالیست متعهد است .

جلوی نارضایتی و مخالفت و اعتراض و بیان نشدن درد مردم را که نمی‌شود گرفت این همه جنایت و قساوت را نمی‌شود بالکل پنهان و انکار کرد آن هم در عصر پیشرفت و تکنولوژی ، نوشتن از شهناز غلامی را حق و وظیفه خود می‌دانم . به امید آن که این درخواست آزادی برای شهناز طبق معمول دچاربی اعتنایی و بی تفاوتی حکومت قرار نگیرد


گفتگوی خانم شهناز غلامی با رادیو برابری در مورد آخرین وضعیت زندانیان سیاسی آذربایجان

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، آذر ۰۸، ۱۳۸۷

محافل و عناصر وابسته گرا به رژیم ایران


دیشب داشتم یکی از مقالات آقای حسن داعی محقق و پژوهشگر متعهد ایرانی را می‌خواندم که در باره شبکه لابی رژیم ملایان نوشته بود و تله‌ویزیون روشن بود و میزگردی با شما از صدای امریکا پخش می‌شد و میهمان برنامه آقایی بود به نام احسان زاهدی که خود را نمایند و مسئول انجمن دانشجویی آینده سازان ایرانی معرفی می‌کرد و در مورد اهداف خیرخواهانه این انجمن سخن می‌گفت وتبلیغات می‌کرد و جواب تلفن هایی که از او تعریف و تمجید می‌کردند را می‌داد

پیش خودم گفتم لابد این هم یکی از انجمن‌های پوششی رژیم در امریکا است که ظاهراً کارش تحقیقات علمی وپژوهشی و برای جذب نیروی دانشجویی خارج از کشور است و در عمل چیزی جز خدمت به رژیم و بزک کردن چهره نامشروع آن نیست و عملاً برای خنثی کردن و لاپوشالی کردن فعالیت‌های دانشجویی است و جالب این که در دقیقه آخر بیننده ایی سئوال بسیار بجایی کرد و از این آقا پرسید آیا وقتی احمدی نژاد به امریکا آمده بود انجمن شما با ایشان ملاقات داشتند ؟ در این جا بود که طرف نتوانست کتمان کند و گفت بله ما هم با ایشان ملاقات داشتیم !! پیش خودم گفتم دیدی کلاغ‌های همه دنیا سیاهند !!

اگر مقالات آقای حسن داعی را بخوانید بوضوع متوجه می‌شوید که رژیم پس از شکست پروژه اصلاحات در ایران برای پیش‌بر اهداف آخوندی به روی شبکه لابی خود سرمایه گذاری کرده است و سال‌هاست رژیم به شکل وسیع در این زمینه فعالیت دارد و در این راستا تشکل‌ها و نهاد‌ها و انجمن‌های پوششی زیادی را سازماندهی کرده است .و از این لابی‌ها برای اعمال نفوذ بر سیاست‌مداران و نمایندگان مجلس و همچنین در جهت فعال کردن افکار عمومی علیه جنگ و دور کردن حمله نظامی به ایران و کاهش فشار برای پیشبر سیاست اتمی خود استفاده می‌کند

مدتی است که هر فعال و پژوشگر و محققی جدی که اهداف شوم آخوندها و بازار معرکه پردازان دغلکارش را برملا می‌کند، مورد خشم سایت‌های اینترنتی وابسته به حکومت قرار می‌گیرند. و سریعاً این محققین را وابسته به مجاهدین می‌کنند و با عربده‌ایشان ساز و دهل را علیه مجاهدین کوک می‌کنند. و حتی در مورد آقای حسن داعی پایشان را فراتر می‌گذارند و توسط لابی خود فروخته‌ای مثل تریتا پارسی برای او پرونده قضایی می‌سازند تا جلوی فعالیت‌هایش را بگیرند و بتوانند بی سر و صدا اهدافشان را پیش ببرند

و نمونه‌های دیگر و در زمینه‌های مختلف کم نیست و پژوهشگران دیگری هم مثل آقای ایرج مصداقی که در زمینه حقوق بشر بمثابه یک وظیفه فعالیت می‌کند و عوامل و دارو دسته‌های وابسته به رژیم را در داخل و خارج افشاء می‌کند و یا آقای بصیر نصیبی پژوشگر و صدای سینمای معترض که بشکل جدی هم پیاله‌های رژیم آخوندی را در انبوه برنامه‌های فرهنگی و هنری افشاء می‌کند، هیچ کدام در اینترنت از حملات عوامل رژیم در گزند نیستند البته به نظر نگارنده این پژوشگران یک وجه مشترکی با مجاهدین دارند و آن همانا پایداری و حفظ مرز سرخ با رژیم جرم و جنایت است . معلومه هر پژوهشگری و یا نویسنده و شاعر و هنرمندی با رژیم کنار نیاد و لاس نزند و آب را از سراب تشخیص بدهد مورد غضب آخوندها قرار می‌گیرد.

خب رژیم پول و منابع مردم ایران را در دست دارد واین چند ساله تجارب نشان داده که رژیم در تارج دادن آن هیچ ابایی ندارد و از این نظر دست لابی برای اعمال نفوذ باز است ضرب المثلی است که می‌گوید با پول و ثروت می‌توان بر شیاطین فرمانروایی کرد بدون ثروت حتی نمی‌توان بره ای را هم احضار کرد و تملق هم که سم شیرینی است که لابی‌های رژیم مادرزاد در آستین دارند. پس اگر افشاء نشوند می‌توانند نقش ضربه گیر آخوندها را بازی کنند

همین چند ماه پیش در ایتالیا سه برگ فکس برای اکثر فرش فروشان ِ شهر‌های مختلف ایتالیا با نام محفوظ ارسال می‌گردد که در آن از تجار فرش تقاضا می‌کنند تا به اتحادیه تجار فرش در ایتالیا بپیوندند و نویسنده نامه به بهانه اینکه نمی‌خواهد از مزایا و حق و حقوق ویژه بهرمند شود و می‌خواهد همانند یک عضو ساده با او برخورد شود اسم خود را نمی‌نویسد و حتی سایت اینترنتی و پالتاک راه می‌اندازد و در تماس‌های تلفنی به روشنی عنوان می‌کنند که اگر به اتحادیه بپیوندید از مزایای ویژه مثل خرید فرش از ایران با 20% تخفیف و تبلیغات ویژه برخوردار خواهید شد و خلاصه عده‌ایی را هم جمع کردند و محل اولین نشست خود را هم اعلام کردند که فهمیدیم همان سفارت جمهوری اسلامی در رم است ( نامه‌ها و عکس‌هایش موجود است) و نهایتاً بعد از برملا شدن نشست در سفارت بیشتر تجار فرش از رفتن به اتحادیه امتناع نمودند

این قبیل افراد و جریانات به ظاهر صنفی نقش مهمی برای آخوندها بازی می‌کنند . یکی شکنجه می‌کند و دار می‌زند و یکی هم در خارج تلاش می‌کند تا رژیم بیشتر دوام بیاورد و این رژیم پوسیده را از مهلکه خطرات کنونی نجات دهد . به چه طریق ؟؟ با سمینار و سخنرانی و انتشارات مقالات و تشکل انجمن‌های صنفی و غیر صنفی و راه اندازی شبکه لابی که در واقع تلاش می‌کنند تا دست خونین را در دستکش سفید پنهان ‌کنند.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۷

دستگیری حسین درخشان

این روزها سورژه پست بیشتر وبلاگ‌نویسان دستگیری و بازداشت حسین درخشان است عده‌ای فارغ از اختلافات سیاسی، و به دفاع از آزادی بیان، خواهان حمایت از حسین درخشان شدند .
و عده‌ای دیگر او را از سینه‌چاکان و از عوامل رژیم جمهوری اسلامی می‌دانند و حمایت ازاو را نمی‌پذیرند .

یادآوری یک واقعیت را لازم می‌بینم و به تمام وبلاگ‌نویسان که هنوز دل در گرو رژیم جمهوری اسلامی دارند و فکر می‌کنند با مبارزه مسالمت آمیز می‌شود این رژیم را سر عقل آورد و یا تغییرش داد صراحتاً می‌گویم بابا این امامزاده شفا نمی‌دهد این رژیم قادر به تحمل هیچ نیرویی جز خودش نیست می‌بینید حتی شخص خودی، مثل حسین درخشان را هم دستگیر و بازداشت می‌کند تا از او مزدور تمام عیار بسازد.

درست است که در این محیط مجازی باید برای آزادی بیان حق تقدم قائل شویم ولی نباید با آشفته فکری خط و مرز با رژیم را مخدوش کنیم باید دستگیری و بازادشت حسین درخشان را مثل تمام بازداشت‌های خودسرانه محکوم کرد ولی حمایت از او را نادرست می‌دانم باید هوشیار بود این رژیم از تمام روشنفکران و نویسنده‌گانی که زیر چتر جمهوری اسلامی بیتوته کرده‌اند استفاده خواهد کرد و با فشار و ارعاب هر روزه همه را در ننگ و ذلت و لجنزار فرو خواهد برد.

باید از این رژیم قطع امید کرد اگر مصلحت اقتضا کند این رژیم قادر است تمام وبلاگ‌نویسان شناخته شده را در جنایاتش بصورت مستقیم یا غیر مستقیم شرکت دهد و شریک کند . برای دفاع از آزادی بیان نباید هیچ وبلاگ‌نویسی به این حکومت اعتماد کند. رژیم جمهوری اسلامی از قِیل تبلیغات امثال حسین درخشان دستش بازتر شده تا قلم ها را قلع و قمع کند و برای آزادی بیان زیب بدوزد . زندانی کردن او توسط رژیم محکوم است امٌا حمایت از او، تنه زدن به آزادی بیان است

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، آبان ۲۴، ۱۳۸۷

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهارشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۷

سرمایه در خدمت سیاست

یکی از اصول اساسی برای سر در آوردن از ماهیت ِ برنامه‌ها و سیاست‌های یک نهاد و یا نیروی سیاسی در یک نظام سرمایه‌داری، توجه و بررسی منبع و منشاء در آمدهای مالی است، که اساساً نقش مهمی در سیاست گذاری و برنامه ریزی احزاب و سازمان‌ها و گروههای سیاسی دارد. و در واقع موتور محرکه فعالیت‌های انتخاباتی است

حالا این انتخابات ریاست جمهوری امریکا و پیروزی باراک اوباما را از این دید و زاویه برسی و ارزیابی کنیم می بینیم اوباما حدود 640 میلیون دلار برای احراز پست ریاست جمهوری جمع آوری کرد که مبلغ کثیر آن از حمایت‌های فردی و اهداء افراد عادی تشکیل می‌شد و همچنین می‌توان از کمک و پشتیبانی مالی فعالین و گروه‌ها و داوطلبانی که نقش تعیین کننده برای رساندن اوباما به کاخ سفید داشتند نام برد .

ولی از این 640 میلیون دلار، هنوز درصد حمایت‌های ویژه مالی که صنایع بزرگ سرمایه داری به صندوق انتخاباتی باراک اوبا واریز کرده‌اند به وضوع روشن نیست

امٌا با نگاهی به آمار و ارقام منتشر شده از طرف Federal Election Commission american می توان حضور عقاب‌های مالی وال استریت که از پشتیبانان و حامیان اصلی رئیس جمهور جوان بودند را مشاهده کنیم. یعنی همان‌هایی که با سیاست مالی جهان بازی کردند و شرایط سقوط ارزش سهام را تدارک دیدن و جهان را به بحران و رکود اقتصادی عمیق سمت و سوق دادند

اوباما 2.938.556دلار حمایت مالی از بانک های تجاری دریافت کرده است و در مقابل مقدار حمایت دریافتی مک کین برابر با 2.185.869 دلار بود است .
بی جهت نیست که با رای موافق خود در کنگره؛ و با حمایت آنها در مجلس سنا امریکا لایحه نجات موسسات مالی را به تصویب می‌رسانند .که نهایتاً این کمک‌های مالی چند هفته پیش از جیب مردم امریکا به جیب گشاد وال استریت واریز می‌شود. و تازه معلوم نیست تا چه حد بتواند برای بهبود بحران مالی موثر باشد !!

بین خطوط ارقام منتشر شده از حامیان مالی اوباما رقم 34.454 دلاری دریافتی از سرمایه داران صنعت دخانیات به چشم می‌خورد که در واقع این سرمایه داران با آسیب اجتمایی سود و بهره می‌برند

امٌا شاید بدترین حامیان اصلی اوباما در جریان انتخابات غول‌های صنعت دارو سازی است اوباما حدود 1.662.280دلار از سرمایه گذاران و سودجویان سلامت و درمان دریافت کرده و مک کین فقط توانست 579.013 دلار را به خود اختصاص دهد


واقعاً جای تاسف دارد چون در اصل این سرمایه گذاران دارو سازی نقش اساسی در تثبیت خصوصی سازی نظام بهداشتی و درمانی امریکا دارند که باعث تبعیض اجتمایی فاحش در سطح کشور می‌شود علاوه بر آن می‌دانیم انحصار دارو و افزايش قيمت آن يكي از ابزارهای شركت هاي چندمليتي است، و نگاه سود جویانه شرکت‌های چند ملٌیتی داروسازی و تغییر قیمت مواد دارویی در کشورهای فقیر مردم را برای دسترسی به داروهای حیاتی ناتوان می‌سازد این شرکت‌ها انحصارات بیشتر داروها را به عهده دارند و درآمدهای کلانی به جیب می‌زنند

در زمینه فن آوری اطلاعاتی، اوباما پنج برابر مک کین حمایت مالی داشت 21.600.186 دلار برای اوباما و 4.308.349 دلار حمایت مالی به صندوق انتخاباتی مک کین واریز شد این سرمایه گذاران اتباطات الکترونیکی دست اندر كاران وسايل فني پيشرفته براي جمع آوري اطلاعات از فواصل دور و تولید کنندگان ابزارهای اطلاعات فني شامل ماهواره هاي جاسوسي، هواپيماهاي جاسوسي با سر نشين و بي سرنشين و احداث ايستگاه های شنود از اهداف اصلی این صنعت پیشرفته است

شاید بخاطر همین اوباما در کنگره به قانون « FISA» رای مثبت داد و با تصویب آن جاسوسی مهاجرین و جاسوسی ناراضی‌یان سیاسی قانونمند می‌شود
و در زمینه صنایع تسلیحاتی هم اوباما از حمایت مالی سرمایه گذاران این صنعت با 870.165 دلار از رقیب خود مک کین با 647.313 دلار پیشی گرفت .


زمینه دیگری که باعث نگرانی است بیمه بهداشت و خدمات درمانی است و اصلاحات پیشنهادی باراک اوباما بشکل سطحی و بزک شده است و در حقیقت زیر بنای نظام بهداشتی و درمانی تغییر نمی‌یابد و به زبان دیگر کمپانی های بزرگ بیمه گر و نهادهای ارائه دهنده خدمات درمانی نقش اصلی در سلامت و درمان مردم امریکا دارند و 44 میلیون نفر که در مضیقه مالی هستند از داشتن پوشش بیمه درمانی همچنان محرم می‌مانند. و نظر سنجی‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از مردم امریکا خواستار بیمه همگانی و خدمات درمانی دولتی هستند بیمه‌ای که بتواند از مالیات مردم و درآمد دولت تامین شود ولی کمتر در رسانه‌ها و مطبوعات انعکاس می‌یابد
از شرکت‌های بیمه‌های بهداشت و درمان اوباما 49.408.792دلار کمک مالی برای انتخابات دریافت کرد و مک کین 33.286.626 دلار کمک مالی گرفت همان طور که مشاهده می‌کنید پول خرد کم ارزشی نیست و باید بدانیم و تاکید کنیم که این رقم پول اهدایی، بلاعوض نیست !! .

و در خاتمه تاثیر و تبلیغ لابی‌ها و کارشناسان که عامل و نقش بسزایی در سطح جامعه دارند اوباما سعی و تلاش کرد تا به امریکایی‌ها اطمینان خاطر دهد که کاندیداتوری او اساساً به نفع مردم امریکا و خانواده‌های طبقه متوسط و قشر محرم جامعه است لابی‌های امریکایی و دفاتر وکلا( که در امریکا بسیار گسترده است ) برای پیروزی کاندیدای جوان کاخ سفید سه برابررقم کمک شده به مک کین حمایت و پشتیابنی مالی کردند
37.122.161 دلار برای اوباما و فقط 10.765.423دلار به مک کین حمایت مالی کردند

سرمایه‌گذارانی که حمایت و پشتیبانی مالی خود را برای سیاست گذاران و برنامه ریزان سیاست امریکا تدارک می‌بینند، آدمهای ایدالیست نیستند که به ابرها خیره شوند و خیال پردازی کنند این ها کارشناسان و سرمایه داران واقع بینی هستند که اتفاقاً خیلی هم خوب می‌بینند و می‌دانند و می‌فهمند چرا و به چه دلیل به اوباما پول می‌دهند زیرا امروز سرمایه را در خدمت سیاست قرار می‌دهند تا فردا سیاست در خدمت سرمایه قرار گیرد !!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۷

به یاد عبدالرضا رجبی



از اهالی ماهیدشت کرمانشاه بود در سال 80 توسط نیروهای امنیتی دستگیر می‌شود به هنگام دستگیری با نارنجکش مرگ را معشوقانه به آغوش می‌کشد تا اطلاعاتش لو نرود و زنده به دست مزدوران نیافتد ولی با وجود اینکه بشدت از ناحیه کمر مصدوم شده بود و مهرهای کمرش آسیب دیده بود زنده بدست دژخمیان می افتاد و او را برای کسب اطلاعات؛ اول به بیمارستان و سپس به زندان دیزل آباد کرمانشاه می‌برند و او را زیر شکنجه‌های وحشیانه قرار می‌دهند.

و هفت سال آزگار حتی ترکش‌های نارنجک را از بدن او خارج نساختند و مهره‌های از بین رفته کمرش را هم درمان نکردند و عاقبت در 7 آبان 86 در زندان گوهردشت کرج این مجاهد را زیر شکنجه کشتند. عبدالرضا رجبی مثل فعالین اتو کشیده حقوق بشر و یا جزء کمپین یک میلیون امضاء نبود تا رادیو زمانه و رادیو فردا و رسانه‌ها و خبرنگاران بدون مرز و محققین حقوق بشر از دانشگاه ها برای او بیانیه صادر کنند و از او بنویسند و خود نمایی کنند. حقوق بشر، همانگونه که در معاهده های بين المللی آمده، برای یک قشر و یک قوم، یک جنسيت و يا نژاد و یک تفکرخاص نيست. ولی هزار و یک دریغ !!

امٌا رگ منجمد و سرد اختناق سیاه تاریخ ما را خون عبدالرضا و زیباترین فرزندان آفتاب و باد رنگین می‌کند تا پرچم بلند مقاومت در این سرزمین خونین سرافراز بماند و تاریخ زخم این خاطره ها را از یاد نمی‌برد
آسوده بخواب و بدرود که زورق صبح بادبان می‌کشد و پشت این ابرها آفتاب پنهان نمی‌ماند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۷

سیاست شریک دزد و رفیق قافله


بالاخره خبرهزینه هنگفت پرداخت شده به میهمانان خارجی برای شرکت درهمایش و نمایش خاتمی و دید و بازدید مهیمانان خارجی از خامنه ای و محمود احمدی نژاد، به روزنامه‌های خارج هم رسید دیروز روزنامه ایل جورناله چاپ ایتالیا به تاریخ 29 اکتبر در صفحه اول با چاب عکسی از احمدی نژاد و رمانو پرودی در حالی که دست هم دیگر را می‌فشارند نوشته است : به پرودی چقدر پول پرداخته‌اند تا آن دست را بفشارد !!

ایل جورناله به نقل از نشریه هفتگی صبح صادق ارگان سپاه پاسداران رژیم می‌نویسد : حضور کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل، مری رابینسون کمیسر عالی سابق حقوق بشر سازمان ملل متحد، رومانو پرودی نخست وزیر پیشین ایتالیا هزینه میلیاری داشته، یک قلم فقط شخص کوفی عنان 3 میلیار تومان گرفته تا به تهران بیاید
و در پاسخ روزنامه کارگژاران وابسته به جناح خاتمی نوشته است وقتی مقامات ونزوئلا و سوریه و احزاب شیعه به ایران می‌آیند آیا شما هزینه نمی‌کنید ؟

آمٌا واقعیت این است که دردهای رژیم آخوندی درمان ناپذیر و علاج ناشدنی است و آخوندها به هر مکر وحیله‌ و توطئه‌ای متشبث خواهند شد تا حتی یک روز و حتی یک ساعت بیشتر در قدرت بمانند ولی تلاش‌های این مهره‌های پلاسیده و از دور خارج شده تحت عنوان سیاستمداران بین المللی برای اعتبار بخشیدن به حکومت نامشروع آخوندی به جایی نخواهد رسید . لعنت و ننگ و نفرین به شما تاجران آزادی که سیاست شریک دزد و رفیق قافله را پیشه کرده‌اید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۷

دیگر پشمی به کلاه رژیم و عمامه ولایت فقیه نیست !


دلم نیامد این عکس خاتمی و یار غار و رفیق شفیق غمخوار ولایت، رمانوپرودی را اینجا نگذارم که به دعوت خاتمی برای کنفرانس همایش دین (بخوانید نمایش ) همراه با گروهی از بیکاران سیاسی به تهران آمده بودند. خاتمی در واقع از بعضی از متحدین سابق خود خواسته بود تا زیر بغلش را بگیرند تا شاید این کشور بحران زده را از سقوط نجات دهند امٌا دیگر پشمی به کلاه رژیم و عمامه ولایت فقیه نیست !

البته هاشمی رفسنجانی هم در گفتگوی اسلام و ادیان دیگر و درهمایشی دیگر، حسابی دلی از عزا در آورد و کمتر از خاتمی مایه نگذاشت . دم زدن از گفتگو با ادیان دیگر بوضوع چیزی جز بزک کردن چهره سرکوب‌گر و جنگ افروز در انظار جهانیان نیست و از خوش خدمتی کوفی عنان و رمانو پرودی برای پرده پوشی ماهیت ضد انسانی و برای کسب اعتبار سیاسی استفاده می‌کنند البته مدتی است که دفتر حیثیت و حیات سیاسی خاتمی و پرودی با مهر ننگ و خیانت بسته شده و مردم جهان حکومت آخوندی را یکی از منفورترین حکومت‌های جهان می‌شناسند

و درست به همان اندازه که رژیم در انظار بین‌المللی منزوی می‌شود اپوزیسیون رادیکال رژیم که خواهان سقوط قطعی رژیم در تمامیت آن است با همت و تلاش شبانه روزی مجاهدین اعتبار سیاسی را در سطح بین‌المللی با چنگ و دندان کسب می‌کند و بی جا نیست که حسن قشقاوی سخن‌گوی وزارت امور خارجه آخوندها امروز داد و فغان سر داده و در رابطه با سفر اخیر خانم مریم رجوی به ایتالیا گفته است ايران به اقدام دولت ايتاليا در حمايت از منافقين اعتراض کرده است و ما از کانال هاي ديپلماتيک اعتراض کرده ايم و تاکيد داريم که هيچ تغييري در ماهيت فرقه گرايانه و تروريستي منافقين ايجاد نشده است

خب معلومه وقتی 18 سناتور ایتالیایی دم در پارلمان ایتالیا از خانم مریم رجوی استقبال می‌کنند و او را به داخل مجلس همراهی می‌کنند و درسطح اروپا 2000 نماینده پارلمان‌های کشورهای اروپایی از مجاهدین و مقاومت مردم ایران حمایت می‌کنند دیگر تروریست خواندن آنها توسط آخوندها و آمریکا معنای سیاسیش را از دست می‌دهد و به زبان عامیانه یعنی کشک است. پنج حکم قطعی از دادگاه‌های عالی‌رتبه اروپایی بوضوع نشان می‌دهد که گنجانده شدن مجاهدین در لیست تروریستیی از همان ابتدا بی پایه و اساس بوده و تاجر پیشه‌گان غربی به درخواست مکرر رژیم دم تکان داده‌اند تا رژیم ورشکسته را از مهلکه نجات دهند

بدیهی است که برای دریافت قراردادهای نون آب دار از رژیم آخوندی تنها سرسپاری و وفاداری به او کافی نیست زیرا در صحنه سیاسی مهم‌ترین شرط نزدیکی به آخوندها بلوکه کردن و بستن دست پای تهدید اصلی آن است.
ولی دیگر نه برای سرپا ماندن این رژیم و نه برای استحاله‌ی آن شانسی وجود دارد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۷

دومین حکم قاطع دادگاه عدالت اروپا



بيانيه مطبوعاتي - 23 اكتبر 2008
راي دادگاه بدوي عدالت اوپا، پرونده T-256/07
سازمان مجاهدين خلق ايران در برابر شوراي وزيران اروپا
دادگاه عدالت اروپا تصميم شماره 2007/868 شوراي وزيران اتحاديه اروپا كه داراييهاي سازمان مجاهدين خلق ايران را منجمد نموده، لغو مي كند.
شوراي وزيران اتحاديه اروپا قادر نبوده است براي توجيه تصميم خود به دنبال تصميم قضاييه انگلستان براي حذف سازمان مجاهدين خلق ايران از ليست سازمانهاي تروريستي اين كشور، دلايل كافي را ارا ئه دهد.

قرائت حكم دادگاه توسط رئيس دادگاه

رئيس دادگاه عدالت اروپا بعد از اعلام رسمي بودن جلسه، حكم را به شرح زير قرائت كرد:
در مورد شكايت T256 - 2007 سازمان مجاهدين خلق ايران در مقابل شوراي اتحاديه اروپا با حمايت انگلستان، و ايرلند شمالي و كميسيون مجامع اتحاديه اروپا، دادگاه بدوي، بخش هفتم، به اين وسيله اعلام مي كند:
1 - برپاية بياساس بودن دلايل، اقدام شورا را لغو مي كند و خواستار لغو تصميم شوراي اتحادية اروپا به شمارة 2007-445EC مورخ 28 ژوئن 2007 مي باشد و بند 3-2 از قانون EC2580 مصوب 2001 را در مورد اقدامات مشخص محدود كننده عليه افراد يا نهادهاي مشخص با ديد مبارزه با تروريسم به اجرا مي گذارد.
2 - بند يك تصميم 86ATC ـ2007 شوراي اتحادية اروپا به تاريخ 20 دسامبر2007 با به اجرا گذاشتن بند 3-2 قوانين 2580 سال 2001 در مورد اقدامات مشخص محدود كننده عليه افراد و نهادهاي مشخص به منظور مبازره با تروريسم و تكرار اين تصميم بهشمارة 19/2/445 ـ 2007
ليست ضميمة اين تصميم را در مورد سازمان مجاهدين خلق ايران لغو مي كند.
3 - اقدام اين شورا را بي اساس مي داند و خواستار لغو ماده هاي ديگر868ِ ـ 2007 تا آن جا كه به سازمان مجاهدين خلق ايران برمي گردد، مي باشد.
4 - به شوراي اتحاديه اروپا دستور مي دهد كه علاوه بر مخارج خود، يك سوم مخارج سازمان مجاهدين خلق ايران را هم بپردازد.
5 - به انگلستان و ايرلند شمالي و پادشاهي هلند نيز دستور ميدهد كه مخارج خود را بپردازند.

برگرفته از سایت همبستگی ملی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۷

روباه و کلاغ



روباه را نماد و سمبل حیله‌گری می‌دانند و در تشبیهات، استعاره‌ها، کنایه‌ها، و در اشعار و کاریکاتورها در میان اقوام مختلف، به مظهر نیرنگ و مکرو فریب می‌خوانند و ترسیم می‌کنند
.
هفته پیش وقتی خاتمی این سید روباه صفت، نمایش‌نامه (همايش بين‌المللی دين در دنياي جديد) را به راه انداخت و از ورشکسته‌گان سیاسی اروپایی، و از برکنارشدگانی که از هیچ پست و مقام اجرایی در هیچ کشوری برخوردار نیستند، دعوت به عمل آورد تا به مدت دو روز از مدرنیته و مردم سالاری و گفتگوی تمدن‌ها، به روال همیشگی گنده‌گویی کند، مرا به یاد حکایت روباه و کلاغ انداخت

نشستم و این قصه را به تصویر کشیدم منتها به جای قالب پنیر صندوق انتخابات را کشیدم چون برای سید روباه صفت پست ریاست جمهوری طعمه بسیار دلپذیری است و هنوز طمع می‌کند و به آن سو کشانده می‌شود. همه در دوران دبستان حکایت اندرز دهنده‌‌ای روباه و کلاغ را خوانده‌اید حالا من نمی‌فهمم چرا در این حکایت‌ها همیشه بر منقار کلاغ قالب پنیر و یا قالب صابون باید باشد تا روباه طمع کند مگه روباه صابون و یا پنیر می‌خوره ؟؟ بگذریم

ولی نتیجه اخلاقی این حکایت را نباید فراموش کرد یعنی مواظب باش و گول نخور !!

ستار لقایی قطعه روباه و کلاغ را به سبک بسیار زیبایی این چنین حکایت کرده است

کلاغ سياه، يک روز بهاري، از کنار چادرِ يک خانوادة عشيره‌يي، قالب پنيري دزديد و به‌سرعت گريخت و روي بلندترين شاخة بلندترين سپيدار آن ناحيه نشست و به خودش به‌خاطر عملي که مرتکب شده‌بود، تبريک گفت.
روباه زرد که از دور ناظر حرکات کلاغ سياه بود، به فکر ربودن طعمه از منقار او افتاد. لحظه‌يي به انديشه نشست، سپس عباي شکلاتيش را روي دوشش انداخت، نعلينهاش را پوشيد و عمامة سياهش را بر سر گذاشت و به‌سرعت خودش را به درخت سپيداري که کلاغ سياه، روي بلندترين شاخة آن نشسته بود، رساند و با لحني گرم و صميمي به او صبح به‌خير گفت و حتي او را دوست صميمي و شريف خودش خطاب کرد. کلاغ سياه هم‌چنان که قالب پنير را در منقار داشت، آهسته و زير لب و با لحني سرد جواب داد: «صبح به خير، حاج آقا».
روباه زرد، مروزانه و با لبخندی تصنعي از لطافت فوق‌العادة هوای آن روز و دوست داشتني بودن آن تعريف کرد.
کلاغ بي آن‌که حرفي بزند، با اشارة سر، کلام روباه را صحه گذاشت.
روباه با چرب‌زباني تظاهر کرد که بي‌نهايت عاشق صداي جذاب و نغمه‌سراييهاي کلاغ سياه است، و هرگاه که او آواز مي‌خواند، همة جانش، گوش مي‌شود و از آن لذّت مي‌برد. تا آن‌جا که حتی با نواي گرم و روح‌نواز او، که نوازشگر روح و روان شاعران و هنرمندان است، تا آسمانِ رؤياهاي ناشناخته پرواز مي‌کند و بانوي شعري در ذهنش جان مي‌گيرد که پيراهني از مهتاب به تن کرده باشد.
کلاغ بي آن‌که سخني بگويد، با اشاره سر از تملقهای روباه زرد تشکر کرد.
روباه ادامه داد، الحان جذاب کلاغ، صداي همة بلبلان و قمريان را از رونق انداخته‌است، و امروز جوانان ناحیه، يک پارچه، طرفدار صداي بي‌نظير کلاغ سياه هستند، با آن مي‌خندند، با آن مي‌رقصند، با آن عشقبازي مي‌کنند و همراهِ با آن مي‌خوانند و…
کلاغ سياه تعظيمي کرد که يعني متشکرم…
و روباه ادامه داد که سخت بيمار و عليل است، و آخرين روزهاي عمرش را می‌گذراند. و اگر از امروز بگذرد، ممکن است، هرگز شانس شنیدن صدای جادویی کلاغ سیاه را نداشته باشد. و فریاد برآورد: «ای پرندة زیبا! آرزوي اين بيمار را برآور… بخوان. برايم بهترين آوازهايت را بخوان. هر چه دوست داري بخوان…»
کلاغ نگاهي به روباه انداخت و بدون آن‌که دهانش را باز کند، زير لب گفت: «خواهم خواند، جناب ملا. خواهم خواند…»
روباه دوباره فرياد برآورد: «اي خوش آواز، بخوان و حزن مرا به شادي تبديل کن».
کلاغ با آرامش از جاي برخاست، به درون لانه‌اش رفت، که روي شاخه‌يي ديگر از همان درخت قرار داشت. قالب پنير را درون يخچالش گذاشت، درش را قفل کرد و بازگشت و در پاسخ روباه زرد، گفت: «دوست من! اطاعت مي‌شود، براي تو زيباترين آوازهايم را مي‌خوانم و آرزو مي‌کنم، هميشه سالم و پايدار بماني و فرصت آن‌را داشته باشي که هر روز صداي مرا گوش کني»
… و با صدايي دلخراش، شروع کرد به قارقارکردن.
روباه از اين‌که تيرش به سنگ خورده بود، ناراحت شد، ولي نوميد نشد و قارقارهاي ناهنجار کلاغ سياه را که چون سوهاني بر روانش بود، با حوصله گوش کرد و حتي برايش کف هم زد و به او بابت هنرش تبریک هم گفت…
کلاغ با لبخندي سرشار از غرور گفت که هميشه در خدمت روباه خواهد بود و هر گاه او اراده کند برايش آواز خواهد خواند.
روباه از کلاغ به خاطر لطفي که در حقش رواداشته بود، سپاسگزاري! کرد و به عنوان قدرداني و جبران قارقارهای این پرندة سیاه و زشت‌آواز، او را به نوشيدن قهوه‌يي، در گرانترين و بهترين قهوه خانة شهر، که مي‌گويند، قهوه‌هاش را مستقيماً از کلمبيا وارد مي‌کند، دعوت کرد و فروتنانه به او پیشنهاد کرد، چنان‌چه ميل داشته باشد، مقداري خوراکي، مثلاً کمی پسته و يا يک قالب پنير، با خودش به همراه بردارد.
کلاغ لبخند زد و گفت: «دوست من، ممه را لولو برد. پنير رفت توي يخچال، درش هم قفل شد… و تو هم گر تضرع کني و گر فرياد، جوجه گربه را پس نخواهد داد… تمام».
- «جوجه را گربه پس نخواهد داد».
- «گربه مرد. حالا نوبت جوجه است»
روباه زرد در عین نومیدی و در حالی که در ذهنش به دنبال راهی برای سرقتِ قالب پنیر، می‌گشت، گفت: «به هر حال من تو را به قهوه دعوت مي‌کنم».
… و کلاغ دعوت روباه را قبول کرد و شروع کرد به پريدن. او مي‌پريد و روباه مي‌دويد. و پريدند و دويدند تا رسيدند به قهوه‌خانه‌يي که در آن‌جا، جوجه طلبه‌ها، خودشان را ورق مي‌زدند.

در قهوه‌خانه، هرکدام روي تشکچه‌يي نشستند و به مخدّه‌یی تکيه‌دادند. پيشخدمت، از آنها پرسيد: چي ميل دارند!؟
هر دو «قهوه» سفارش دادند… و او آورد. هر دو نوشيدند و از هر دري گپ زدند. کلاغ را قضاي حاجت آمد و برخاست و با اجازة روباه زرد، به بيت‌الخلاء رفت. چند دقيقه گذشت، کلاغ باز نگشت. چند ده دقيقه گذشت، و کلاغ بازنگشت. روباه زرد نگران شد. از پيشخدمت پرسيد: «چه بلايي بر سر دوست من آمده است، او چند ده دقيقه پيش به بيت‌الخلاء رفته و هنوز بازنگشته است»؟
پيشخدمت به بيت الخلاء رفت، تا ببیند برای کلاغ سیاه چه اتفاقی افتاده است، ولي کلاغ سياه نبود… و پنجره باز بود… و يادداشتي کنار پنجره گذاشته شده بود با اين مضمون: «اين آخوند مکّار خيال مي‌کند داستان کلاغ و روباه را ما در کتابهاي ابتدایي نخوانده‌ايم، يا فراموش کرده‌ايم».
پيشخدمت به داخل سالن برگشت و يادداشت را به روباه زرد داد. روباه سخت برآشفت و از جاي برخاست و فرياد زد: «من پدر اين کلاغ دزد را در مي‌آورم. به او درسي مي‌دهم که هرگز فراموش نکند. روزگارش را سياه مي‌کنم. مادرش را به عزاش مي‌نشانم». و سپس با عصبانيت به طرف در خروجي رفت. پيشخدمت جلو او را گرفت: «آهاي حاج آقا، کجا»؟
- «مي‌روم مادر آن کلاغ دزد رابه عزایش بنشانم».
- «پول قهوه چه مي‌شود، حاج آقا»؟
- «…او بايد پول قهوه را مي‌داد. به من ربطي ندارد. من مهمان او بودم»
- «متاسفم او رفته است و شما بايد پول قهوه را بپردازيد، حاج آقا».
- «اگر نه چه مي‌شود»؟
پشخدمت حوصله‌اش سر رفت و با عصبانيت گفت: «پوستت را مي‌کنم و مي‌فروشم به دباغ تا با آن پالتو پوست درست کند، براي پيرزنهاي پولدار».
- «درست حرف بزن پسر! مگر مملکت بي‌صاحب است. شکايت مي‌کنم به پاسدار خانه».
- «درست است. کاملاً درست است. خيلي خيلي کاملاً درست است، اما… و اما تا صاحبش پيدا بشود، پوست تو پالتو هم شده است».
- «غلط مي‌کني. من ملبس به تشريف شريف روحانيت هستم! مصونيت روحاني دارم».
- «اين قهوه خانه متعلق به حجت‌الاسلام کوسه است. در يک چشم بر هم زدن، مي‌تواند تو را ببلعد و فردا صبح بقايات را تحويل بدهد به بيت‌الخلاء. زود باش پول قهوه را بده».
- «اگر پول نداشتم چي»؟
- «مي‌فرستمت به آشپرخانه. آن‌جا، تمام ظرفهاي امروز را مي‌شويي و فردا پول ما را تهيه مي‌کني و مي‌آوري. و گرنه دادستان ويژة جوجه طلبه‌ها را مي‌فرستم، پيدات بکند و روده‌هات را بریزد جلوی چشمانت».
روباه با دلخوري و غرولند دستش را کرد، توي جيبش، تا کيفش را بيرون بياورد و پول ميز را بپردازد، ولي با تعجب متوجه شد از کيف اش خبري نيست. به پيشخدمت گفت: «…ولي کيف من دزديده شده است».
- «متأسفم، يا پول و يا شستن ظرفها».
… و بيچاره روباه، چاره‌يي جز اطاعت نداشت…

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه، مهر ۱۹، ۱۳۸۷

جلسه سخنرانی لاریجانی


زنده باد دانشجویان دلیر شیراز، این فرزندان سرافراز ملت، که دیروز با اعتراض و تجمع به رئیس مجلس آخوندی نشان دادند که دانشگاه جای دیکتاتور نیست و جلسه سخنرانی او را با تشنج و اعتراض همراه ساختند
پاسدار لاریجانی رئیس مجلس باصطلاح قانونگذار است و در رآس همه نهادها و ارگان‌های رژیم استبدادی قرار دارد مجلسی که همین قوانین ضد بشری و زن ستیزانه را مرتباً تصویب می‌کند و جانیانی تحت لوای اسلام بر کرسی وکالت ملت تکیه داده، و نقض آزادی‌ها و لگدمال کردن حقوق بشر و کشتن و بندکشیدن آزادی‌خواهان را، قانونی می‌کنند

مجلسی که به وزیر متقلبی چون کردان رای اعتماد می‌دهد تا برای ربودن آراء مردم درعالی‌ترین مقام هیئت اجرایی انتخابات قرار بگیرد !! آیا این مجلس و رئیس آن مایه ننگ این ملت نیست ؟ همین کردان متقلب معاون لاریجانی در صدا و سیمای آخوندی بود و با همین مدرک تقلبی حقوق می‌گرفت و تازه در دانشگاه هم تدریس می‌کرد

دراین چند روزه شاهد اعتصاب بازاریان هم بودیم و دیدیم که چطور خصلت فراگیر داشت و به سایر اصناف و به سایر شهرها گسترش پیدا کرد و در عرض چند روز رژیم را وادار به عقب نشینی کرد و اگر رژیم عقب نشینی نمی‌کرد گویا بازاریان تصمیم داشتند که پولهایشان را از بانک‌ها بیرون بیاورند و اون وقت بود که لنگ سید علی آقا هوا می‌رفت و رژیم به خوبی از این مسائل آگاه است. چون مسئله اعتضاب بازاریان، اعتصاب دانشجویی و حقوق بشری و از این حرف‌ها نیست به زندگی مادی روزمره مردم وابسته است و عواقب وخیمی برای حکومت دارد و این اعتصاب بازاریان به خوبی نشان می‌دهد که در بازار، رژیم مثل سابق دیگر پایگاه اجتمایی ندارد و به انزوای مطلق رسیده است و جز سرنگونی محتوم سرنوشت دیگری ندارد

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Cloob :: Mohandes :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed