ارسال شده توسط
بادبان
مقاله به قلم گل کو در فیس بوک محسن دگمه چی یک بازاری است که از دو سال پیش در زندان است। جرم او کمک به خانواده های زندانیان سیاسی و داشتن دختری در شهر اشرف است। محسن دگمه چی به بیماری سرطان پانکراس مبتلا شده است . دژخیمان رژیم آنقدر از درمان او جلوگیری کردند که سرطان پیشرفت کرد و عیر قابل درمان شد. حتی پس از آن نیز از شیمی درمانی او جلوگیری کردند. اکنون نیز طبق اخبار منتشر شده در عرض یک هفته وزنش نصف شده॥شکمش متورم شده و قدرت حرف زدن ندارد.
او را با ویلچیر به ملاقات خانواده اش آورده اند در حالی که حتی قادر به بلند کردن سرش هم نیست. اوباش رژیم خانواده او را از این اداره و دادستانی به یکی دیگر حواله میدهند. حتی در این روزهای آخر نیز اجازه نمیدهند خانواده از او مراقبت کند . این اعدام با اعمال شاقه است
تراژدی در رفتار مامورین رژیم نیست چرا که از آنان بیش از این هم انتظاری نیست। تعجب و سرخوردگی من از کسانی است که ادعای دفاع از حقوق بشر و مخالفت با رژیم را دارند اما زندانی را که که در حال مرگ است و هنوز حتی یک ساعت هم مرخصی نداشته را فراموش میکنند...
یک مشکل بزرگ این جنبش و یک دلیل عمده طولانی شدن مبارزه به نظر من عدم شناخت مردم از مبارزین واقعی خودشان است. دفاع از حقوق انسانی هر کسی از جمله اکبر گنجی و سعید حجاریان و دیگر پاسداران سابق و عوامل حکومتی مانند ابطحی شرط اول انسانیت است. اما فراموش کردن زندانیان سیاسی غیر دولتی و یا زندانیان سیاسی که به حزب و گروه مورد علاقه ما وابسته نیستند نهایت بی انصافی و بی وجدانی است. انسان انسان است. از حق حیات یک یک انسان فارغ از قومیت و مذهب و جنیسیت و تعلقات حزبی و گروهی او باید دفاع شود. این چیزی است که در ادبیات مبارزه بسیاری غایب است. چه اصلاح طلبان حکومتی و چه آنها که خود را آزاده مینامند با هر اسم و گروهی.
چطور یک انسان میتواند خود را آزاده بنامد و از نظر ایدئولوژیکی خود را به پیشروترین گروههای فکر ی منتسب کند اما در برابر مرگ تدریجی یک انسان خاموش بماند تنها به این دلیل که از حزب او نیست یا در بوق کردن مرگ و اعدامش برای حزب او نام و شهرت نمی آورد؟
چطور یک نفر میتواند خود را انسان بنامد اما از یک زندانی سیاسی در حال مرگ تنها به دلیل اینکه قومیتش با او فرق دارد اسمی نبرد و از حق زندگی او دفاع نکند؟
اگر اسم محسن دگمه چی گنجی بود شاید حالا خیلی ها که مرگ او را نظاره میکنند برایش پتیشن ها و نامه ها نوشته بودند. انسانهای فرامدرن که از استفاده از ماهی قرمز سر سفره عید یا لگد کردن چمن ها یا سوراخ شدن لایه ازن اینقدر ناراحت میشوند که زمین و زمان را خبردار میکنند در مقابل درد و رنج های یک بیمار سرطانی که نمی تواند سرش را بالا نگه دارد و در دقایق آخر هم به خانواده اش اجازه مراقبت از او را نمی دهند ساکت میمانند و نظاره میکنند....
آیا این بی عملی از بی خبری است یا بی تفاوتی؟....
اگر از بی تفاوتی است برای خودم و شما متاسفم! اگر از بی خبری است لطفا لینک های زیر را نگاه کنید .
حداقل کار ما میتواند تماس با یو ان و صلیب سرخ و درخواست آزادی فوری محسن دگمه چی باشد. این لینک ها را پخش کنید و نگذارید محسن دگمه چی در بایکوت خبری جان خود را از دست بدهد.
-----------------
پتیشن
ايران پرس نيوز: عدم درمان و قرار گرفتن بازاری زندانی در آستانۀ مرگ
هرانا؛ پزشکان: زندانی سیاسی، محسن دکمه چی حداکثر ۹۰ روز زنده خواهد بود
ندادن مرخصي استعلاجي به محسن دگمه چي عليرغم وخامت جسمي جهت شيمي درماني
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان

مدتی است که فرخ نگهدار در مصاحبهها و مقالاتش مدام از خطر رادیکال شدن جنبش حرف میزند و مردم را از خشونت و کشتار میترساند و هنوز آتش بیار معرکه ملایان شده و باز در شیپور اصلاحات میدمد آن هم از طریق صندوقهای رأی جمهوری آخوندی! در واقع همان ادعا را خامنهای هم دارد چون خامنهای هم دقیقاً ادعای دموکراسی را در ایران دارد و او هم از طریق صندوقهای رأی به این دموکراسی که میبینید رسیده است
این همسرشت خامنهای جوری حرف میزند که گویی تا الان ساختار این حاکمیت بر رأی مردم استوار بوده است البته مردم رأی و نظرشان را در شعارهایشان در همین تظاهراتهای اخیر به روشنی به آدرس بیت رهبری فرستادند و اصلاً احتیاجی به دستک و پشتک و وارو زدن این عنتر نبود
ولی برای یادآوری به حافظه فرمت شده این عنصر باید بگویم که آنهایی که ادا و اطوار اصلاح طلبی در میآوردند و تعبیر خواب آخوند مدرنیزه را به عوام و مزدوران وارفته میدادند و ریاست جمهوری و مجلس شورای آخوندی و شورای شهر را هم در دست داشتند هیچ غلطی نتوانستند بکنند و شما هم در جغرافیای سیاسی ایران سالهاست که از فدایی خلق به فدایی امام سقوط کردهاید
نگهدار امام در نامهاش به خامنهای تحت عنوان فردوستها از شما آریامهر میسازند چنان به خامنهای جلاد پند و اندرز میدهد و نصیحت میکند که گویی خامنهای آدم سادهلوح و بیخبر از دنیا و قربانی اطرافیانش است و اطرافیانش بد ذات و بد طینت هستند و او را فریب میدهند آخر مگر خود خامنهای اطرافیانش را منصوب و تعیین نمیکند ؟ مگر اطرافیان خامنهای میتوانند بزور خودشان را به او تحمیل کنند!؟
البته فرخ خان خودش هم میداند که حرفها و مصاحبههایش در تقابل آشکار با مطالبات و اهداف قیام آفرینان و زنان و جوانان به پا خاسته ایران است و با این حرفها نمیتواند جنبش و قیام مردم را بکشد به زیر قبای خامنهای و دینامیسم و پویایی آن را بگیرید و این آش همدردی مشترک با سید علی خامنهای چنان شور شده است که سایر اعضای فدائیان اکثریت از کارنامه سیاسی و افکاراخیر او بهخصوص بعد از قیام اعلام جدایی و برائت کردند
بگذارید این روسیاه بیآبرو همچنان آب در هاون بکوبد، دورنمای روز موعود نجات ملٌت شریف و مظوم ایران ظاهر گشته و صبح پیروزی بسیار نزدیک است
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
هشتم مارس
از برگ تقویم روی میز
سرک میکشد هنوز

در قدمگاه تو
چکمه پوشان
با کلاهخود و سپر
میایستند
میان
تیرها و تیغها تبرها
دردهایت را داد میزنی
دختر شال سرخابی
آزادی
غزلی ست
که با لبان تو
خود را میسراید
گویی رویایی
زیر شال سرخابی تو
لانه کرده است
ح مقدم (بادبان)
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
حتماً شما هم نمایش طرح بسیجسازی صانع ژاله را در رسانههای حکومتی، دیده یا شنیدهاید، بعد از تماس تلفنی برادر صانع ژاله با صدای آمریکا و افشای چگونگی صدور کارت جعلی بسیج توسط آقای علی جوانمردی خبرنگار همین رسانه، رژیم مستأصل و درمانده شده را به ناگزیر زبونانه به چارهگری واداشت و بلافاصله نیروهای وزارت اطلاعات قانع ژاله برادر صانع ژاله را به جرم بیان حقیقت در گفتگو با صدای آمریکا دستگیر میکنند و تحت فشار شدید قرار میدهند تا در مصاحبه با صدا و سیمای آخوندی گفتههای خود را تکذیب کند
در این گیر و دار، رژیم بسیجیان تحت امر خود را وارد صحنه میکند و وزارت اطلاعات آخوندی چند تن از عروسکهای کوکی خود را، که همانا بریدگان صحنه سیاست و خائنین رذل دون صفت بیش نیستند، به نحو ابلهانهای در سایتهای اینترنتی به صحنه میآورد. یکی از پادوهای به خدمت درآمدهش کسی است به نام محمد کرمی که در وبلاگ شخصی خود که از محتویات آن کاملاً معلوم است که ساخته و پرداخته وزارت اطلاعات آخوندی است، در این مورد مطلبی نوشته است به این عنوان:
هر گونه اتفاقی برای خانواده صانع ژاله پیش یاید( منظورش بیاید ) شما مسئول آن هستید
در این نوشته مزدور اطلاعاتی طلب کار هم درآمده است و خطاب به علی جوانمردی نوشته است
با این اگاهی شما زنگ می زنید به برادر صانع و مصاحبه می کنید . با دوست صمیمی وی مصاحبه می کنید . دقیقا همان چیزی است که وزارت اطلاعات می خواهد برای به دام انداختن ، وصله زدن ، برای اعدام ، یعنی یک نفر و شاید هم چند نفر دیگر برای اعدام ، به خاطر ارتباط با بیگانگان و رادیو های بیگانه …….مارک های دیگر. با توجه به اینکه صدای آنهاهم پخش شده است . این همان حرکت کثیفی است که شما با تقلید از سازمان محبوب خود انجام می دهید
اگر وقاحت سنج را کسی اختراع میکرد و میتوانست میزان وقاحت را ارزیابی کند یقیناً در برابر حکومت آخوندی درجه کم میآورد . آمدند در روز روشن جوان بیگناه معترض را به گلوله بستند و برایش کارت بسیج صادر کردند و او را حزب الهی قلمداد کردند و برادرش را هم دستگیر کردند و خانواده اش را هم تحت فشار قرار دادند آن وقت این حرام لقمه مینویسد هر گونه اتفاقی برای خانواده صانع بیافتد علی جوانمردی مسئول آن است!! قتل و زندان و شکنجه و تهدید را رژیم میکند ولی کسی که پشت پرده این جنایت را آشکار میکند متهم میشود اینجا هست که وقاحت سنج درجه کم میآورد
هر چند یاوهگوییهای این عناصر مزدور در اصل شایستهی جواب نیست امٌا برای یادآوری و گوشزد به این عناصر همیشه در صحنه در سایتهای وزارت اطلاعات باید گفت اگر ارتباط و تماس تلفنی با رادیوها و تلویزیونهای بیگانه جرم محسوب میشود و حتی حکم اعدام دارد، اول از همه باید آن گماشته ولی فقیه محمود احمدی نژاد را اعدام کنند! چون سال به سال به نیویورک میرود و روی صندلیهای استودیوهای تلویزیونی بیگانهگان لم داده و مصاحبههای رنگارنگ انجام میدهد و اراجیف صد و هزار بار تکرار شده را سر هم بند میکند
در جای دیگری از این نوشته خطاب به علی جوانمری آمده است
سوال این است شما که سالیان در ایران نبودید ، خانواده صانع ژاله را هم نمی شناختید ، چطور شما صانع را در این میان شناسائی کردید ؟ چطور شماره تلفن برادر صانع را پیدا کردید و پای خط آوردید ؟ چطور دوست صانع که با وی به تظاهرات رفته بود را شناسائی کردید ؟ از کجا وی را پیدا کردید و پای خط آوردید ؟ و همین سوالات در رابطه با دیگر اقوام صانع که شما چطور آنها را پای خط ..آوردید؟ و سوالات زیاد دیگر
کسی نیست به این پس مانده جلاد خامنه ای بگوید مگر عصر پارینه سنگی است که کسی به کسی دسترسی نداشته باشد؟ در عصر ارتباطات و تکنولژی و اینترنت، مردم از جزئیات زندگی و رفتار و گفتار هم دیگر خبر دارند همین آقای جوانمردی علاوه بر تلفنهای صدای آمریکا دو صفحه فیس بوک دارد که در صفحه اول آن با 5 هزار نفر در ارتباط است کافیه یک پیغام برایش بنویسند، همان لحظه دریافت میکند دهها عکس منتشر نشده از صانع ژاله را صفحه فیس بوکش منتشر کرده و حتی عکس اصلی فتو شاب نشده که مورد استفاده وزارت اطلاعات قرار گرفته را هم انتشار داده است
. طوری این مزدور خودفروخته در وبلاگش روده درازی کرده که انگار مردم کر و کورند و نمیبینند و نمیشنوند امٌا محمد کرمی و همه آنهایی که سکههای خامنهای در جیبشان است بدانند شعلههای آگاهی روز به روز ریشههای جهل و فریب و اکاذیب را در کشورمان میسوزاند و خاکستر میکند و دیگر کسی به حرفهای صد من یک غاز او و جلادان آبروباخته خامنهای گوش نمیدهد
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
براي حمايت ازقيام شجاعانه مردم ايران
براي آزادي زندانيان سياسي
براي توقف شكنجه واعدام
بپاخيزيم
روز دوشنبه 25 بهمن ماه تظاهرات عظيم در تهران و ساير شهرهاي بزرگ ايران يكبار ديگر لرزه مرگ بر ديكتاتوري مذهبي افكند. سركوب تظاهرات كه با تيراندازي به سوي مردم و به شهادت رساندن دست كم دو نفر و دستگيري هاي گسترده درتهران همراه بود نشاندهنده اوج درماندگي رژيم در مقابله با خواستهاي دموكراتيك و آزاديخواهانه مردم ايران است.
به منظور افشاي توطئه هاي رژيم درمانده و خنثي كردن آن،تا تحقق خواستهايمان به تحصن و تظاهرات مستمر در مقابل سفارت آخوندها در پاريس ادامه خواهيم داد .
شروع تحصن وتظاهرات از روز :
پنجشنبه 17 فوريه 2011
زمان :از ساعت 1000 تا 2100
مكان : ميدان اينا (پاريس 16)
كميته حمايت از حقوق بشر در ايران
16 فوريه 2011
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
مدتی است که بهمن عظیمی در ایران و خاورمیانه تعدادی از دیکتاتورها را فراری و تعدادی را به لرزه درآورده است. در میهن ما این بهمن عظیم شمهای از خشم مردم در زنجیر ایران بود که در شهرهای میهنمان نئشگی را از کله سید علی ربود و پاسخی بود به 32 سال دیکتاتوری رژیم منحوس آخوندی، رژیمی که جز کشتار و دربدری و سیاهروزی برای مردم و ویرانی برای کشورمان چیزی به همراه نداشته است
رژیم با خیال واهی و خام خود فکر میکرد با دستگیری و با اعدام زندانیان سیاسی میتواند قیام و جنبش مقاومت مردم ایران را خاموش، و موجودیت پلید خود را اثبات کند. امٌا حضور مردم در خیابانها چون صاعقهای هول انگیز بود که غرش رعد و تابش برق آن سید علی را بعد از بن علی و مبارک بشدت نگران ساخت
این بار هم رژیم برای راهپیمایی مجوز صادر نکرد. ولی این بار برخلاف 22 خرداد موسوی و کروبی، راهپیمایی را لغو نکردند ولی
خاتمی شیاد در جلسه جمعه شب خود با تعدادی از چهره های به ظاهر اصلاحطلب ضمن انتقاد از فراخوان موسوی و کروبی برای تجمع ۲۵ بهمن، این تاکتیک را منجر به اضمحلال بیشتر اصلاح طلبان دانسته و گفته بود: اگر نظام مجوز برگزاری تجمع را ندهد - که نمیدهد -، طرفداران ما نمیآیند و فقط عدهای تندرو و اغتشاشگر به صحنه میآیند که هزینه اش به پای ما نوشته میشود و نظام هم حلقه فشار را برای ما تنگتر می کند.
هر چقدر جنبش عمق پیدا میکند، خرمردرندهای اصلاح طلب قلابی یکی پس از دیگری پالایش میشوند و از مردم فاصله میگیرند و به زیر قبای آخوندهای حراملقمه پناه میگیرند. آنچه که امروز در تحولات صحنه سیاسی ایران به چشم میخورد این است که دیگر کسی نمیتواند آتشی را که بنیاد رژیم آخوندی را بر خواهد افکند، خاموش کند و این یک جنگ واقعی است که در عرصههای مختلف تا سرنگونی رژیم ادامه دارد
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
این روزها تو ایران ما مرگ انسانیت را به نظاره نشستهایم و تو این سرزمین نجیب یکی یکی بچهها را به چوبه اعدام میسپارند . چه بیهوده انسان را در دادگاهها محکوم میکنند! چه عبث انسان را با چوبهداری و طناب لغزانی انکار میکنند ! انسان را به جرم دلیرانه زیستن محکوم میکنند ! چیزی جز آه بر زبانم نیست
نعره کن ای سرزمین جان سپردن
نعره کن
این همه جوخه، این همه دار
این همه مرگ
این همه عاشق خفته در خون
شب یاران، شب زندان
شب اعدام رفیقان گل و نور و صدا
فریادی برخاست
به وقت اعدام
پشت دیوارها
ساعت ایستاد
به پای چوبه اعدام میبردند تو را
در این سحرگه غمگین و سرد بارانی
سپیده مرگ تو باور نمیکند هنوز
تو سربلند سرود نبرد میخوانی
اعدام
حکم او این است
سزای راستین مردی
که آزادی شعارش باد
به حق باید چنین باشد

دخترم
در من حلول مکن
من قبرستان نطفههای اعدامی هستم
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
پس از شکستهای پی در پی برای برچیدن قرارگاه اشرف در عراق و افشاء، و بیآبرو شدن حکومت در صحنه بینالمللی و بعد از قیام پر شکوه مردم ایران و اعتراضات گسترده در سراسر میهن، و در بحبوحهی غلیان تضادهای درونی رژیم درهم شکسته، و بعد از سوختن مذاکرات هستهای و ایزولاسیون کامل سیاسی، رژیم از فرط استیصال و درماندگی در پس دیوارهای بلند اوین با به دار کشیدن دو زندانی سیاسی مجاهد، کینه حیوانی خود را به اشرفیان و آرمانهای آنها نشان داد
دو زندانی سیاسی و دو بازمانده قتل عام 67 که دیوارهای تیرباران شده و طنابها و تیرکهای دار را شاهد بودند و نشان تازیانهها بر شانهها، و زخمهای سیاه و کهنه دهه شصت را بر پیکر به یادگار داشتند.
این دو زندانی را روز سهشنبه برای اجرای حکم به انفرادی میبرند و سحرگاه چهارشنبه به پای چوبه دار میآورند تا بقولی با چشم دوختن به طناب دار طعم مرگ را بچشند و اعدام را تجربه کنند تا شاید بدین وسیله بتوانند آنها را بشکنند و با پوشاندن جامه حقارت بر آنها بتوانند مصاحبه تلویزیونی بگیرند
ولی این زندانیان به رغم شکنجههای روحی و جسمی نه تنها از مصاحبه تلویزیونی خودداری میکنند بلکه به دژخیم نشان میدهند که مرگ و اعدام در راه آرمان شکوه و عظمت زندانیان سیاسی است و اینها از درد گذشتهاند و به این شکل نمایش اعدام و ترساندن زندانیان به شکست منجر میشود .
و بالاخره سحرگاه امروز دوشنبه دژخیمان آخوندی این دو زندانی را به دار آویختند. اگر رؤیای این دوزندانی، این دو سفیر سرفراز اشرف را طنابهای دار ربودند امٌا ریشههای آنان در اشرف پایدار قرار دارد و ساقهها و جوانههای آنها چون بهروز (فرزندجعفر کاظمی) در آن جا رشد و حیات دارد و هر چقدر جنایت پیشگان چنگالهای خون آلودشان را بر پیکر این زندانیان بیگناه فرود آورند کاخهای بنا شده بر ستم آخوندی بیشتر فرو خواهد ریخت
تنها جرم این زندانیان به گفته دستگاه قضایی ایران گرفتن عکس و فیلم از رویدادها و وقایع بعد از انتخابات و دیدار از شهر اشرف بوده است در کشور ما فیلم و عکس گرفتن از تجمعات و یا دیدار و ملاقات با فرزند مسقر در اشرف جرم محسوب میشود و حکم اعدام دارد
این زندانیان با مقاومت و نثار جان خود صفحهای زرین و خونبار از تاریخ مبارات مردم ایران برای نیل به آزادی و دموکراسی را، به جهانیان نشان دادند یگانه هدف مقدس این مقاومت، آزادی، دموکراسی و سعادت برای مردم ایران است و پیروزی نهایی مردم علیه این رژیم خونخوار را خون به ناحق ریخته شدهی مجاهدین و مبارزین راه آزادی و رنج و شکنج زندانیان مقاوم و قهرمان تضمین نموده است. یادشان گرامی باد
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
رژیم مفلوک خامنه ای و لاشخورهای فرومایهاش بهتر است بجای پیچیدن زالووار به ساکنان اشرف فکری به حال ورشکستگی و ریزشهای درونی خودشان بکنند . پارسال برای برچیدن اشرف با سلاح و تیر و تبر و لودر و بلدزور به ساکنانش حمله کردند ولی امسال انگار دیگر هیچ تیری علیه مجاهدین در ترکش نداشتند و مجبور به سنگ پرانی شدند
البته این سنگپرانی ها هم بی دلیل نبوده . از یک طرف میخواستند حکم دادگاه اسپانیا را بیاثر کنند و به مزدوران عراقیشان روحیه بدهند چون همانطوری که میدانید دادگاه مرکزی تحقیق در اسپانیا طی حکمی جنایتهای نیروهای عراقی در اشرف را که سال پیش به وقوع پیوست و به قتل 11 نفر و زخمی شدن 480 نفر منجر شد، جنایت علیه جامعه بینالمللی و جنایت علیه حقوق بینالمللی بشر اعدام کرده و فرمانده عملیات، سرلشکر داموک شمری را در ساعت ۱۰صبح روز 8 مارس ۲۰۱۱ همراه با وکیل برای پاسخگویی در دادگاه فرا خوانده است
و جالب این که آقای الشمری که رئیس پلیس دیالی است فهمیده به دادگاه احضار شده طی مصاحبهی گفته من ارتباطی با این حمله نداشتم و نیرویهای پلیس در این حمله شرکت نداشتند و نیروهای ارتش بودند که مستقیماً از بغداد آمده بودند
و از طرف دیگر رژیم تمام زور و توانش را گذاشته بود تا با امکانات و باج و پول، هزاران نفر عراقی را جلوی درب اشرف، همراه با لات و لمپنهای خودش بسیج کند و نشان بدهد که مردم عراق خواهان اخراج مجاهدین هستند. ولی این بار هم بیشتر اتوبوسها خالی بودند و همانطوری که در ویدئوها مشاهده میشود نتوانسته بودند بیشتر از 100 تا 150 نفر از سراسر عراق بسیج کنند و تازه خیلی از عراقی هایی که آمده بودند فهمیدند مجاهدین مسلمانند و هیهات مناالذله میگویند از آمدنشان پشییمان شده و برگشته بودند
و امٌا افراد خودفروختهای که با 180 بلند گو حدود یک سال است که جلوی درب اشرف جولان میدهند و به ساکنین این شهر چنگ و دندان نشان میدهند باید گفت که این بچهها از گردابهای پرطلاطم تاریخ خونبار سیساله میهنمان پیروز و سرافراز بیرون آمدند این بار نیز میتوانند کلیه توطئههای عوامل داخلی و خارجی و شرکای عراقی را نقش بر آب سازند. بی تردید روز سرنگونی دشمن ضد بشری و روز حسابرسی از دژخیمان و مزدوران و شرکایش نزدیک است
تو این هیرو بیر تعرض به اشرف
شاگرد ابراهیم نبوی هم برای اینکه از خبرها عقب نماند به جای طنز به پرت و پلا گویی افتاد و یاوههای کهنه شدهی آخوندها را سر هم کرد
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان

تقدیم به اسطوره مقاومت علی صارمی
ای آزادی اگر چشمهایم را خاموش کنند
ترا باز خواهم دید
اگر ناشنوایم کنند
صدایت را باز خواهم شنید
اگر پاهایم را فلج کنند
باز در راهت، کشان کشان خواهم آمد
نه! شتابان بسویت خواهم دوید
اگر بازوانم را قطع کنند
در آغوشت خواهم گرفت
اگر قلبم را از تپیدن باز دارند
با ضربان مغزم برایت میتپم
اگر سرم را به طناب دار بیاویزند
با خونم به پیشوازت خواهم آمد، ای آزادی
ح مقدم (بادبان)
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
- میگویند هیهات مناالذله کلام امام حسین در مقابل ظلم و ستم معاویه و یزید بود و او میگفت هرگز تن به ذلت نمیدهیم و زبونی و خواری از جمع ما دور است من محرم شناس نیستم و وقایعه عاشورا را ندیدم تا برایتان از سیدالشهدا روضه بخوانم! و فهرست کشته شدگان وقایعه کربلا را بنویسم ولی سال پیش در روز عاشورا چشمانم را به صفحه یوتیوب دوخته بودم و دقیقه به دقیقه لینکهای قیام مردم را در فیس بوک چک میکردم اگر سپاه ابن زیاد را ندیدم ولی پارسال سپاه پاسدارن ولایت فقیه و عاشورای خونین را دیدم اگر زیر سم اسبان سپاه یزید، جنازه امام حسین را ندیدم ولی در تهران بزرگ زیر چرخهای خودروي نيروي انتظامي جنازه شبنم سهرابی را دیدم که چندين بار مزدوران خامنه ای از روي آن رد شدند
و هم چنین خروش و فریاد در گلو خفه شده نسلی را دیدم که خواهان آزادی بودند و برای آن از هیچ فدا و شجاعت دریغ نمیکردند و با آتش کشیدن موتورهای سرکوبگران به مصاف مزدوران تا دندان مسلح میرفتند و آنها را سنگباران میکردند و آن ارتش بزرگ مردمی هیهات منالذله گویان در برابر جلادان زبون ایستاد و خروشید
- مهدی فتحی یکی از دانشجویان قدیمی ایتالیا بود و بچهها مسعود پیکولو صدایش میزدند او هم از ساکنان اشرف بود و به دلیل محدودیتهای ضد انسانی کمیته سرکوب اشرف پس از یکسال مقاومت در برابر بیماری سرطان و در حالیکه که کارشکنی نیروهای تحت امر مالکی با ایجاد تاخیر چند ماهه در انتقال او به بیمارستان تخصصی، بیماری او را غیر قابل برگشت کرده بود، در گذشت
مهدی در حالی که بیماری مهلک
سرطان به جسم ستبرش رسوخ کرده بود و او را به شدت نحیف و رنجور نموده بود قبل از فرو بستن چشمهایش از یارانش تقاضا میکند تا او را برای آخرین بار با ماشین به میادین شهر اشرف ببرند تا چشمانش را از وجود این شهر سیراب کند او هم هیهات منالذله به خامنه ای و مالکی گفت و حاضر به کرنش در برابر ظالم نشد
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
بالاخره روز چهارشنبه گذشته شجاعترین آقازاده حکومتی آقای مهدی خزعلی همان طوری که در خبرها آمده بود با قرار وثیقه 200 میلیون تومانی آزاد شد . نکتهای که نظر من را به خود جلب کرد نحوه دستگیری مهدی خزعلی بود چون
در وبلاگش توضیح داده و نوشته :
روز چهارشنبه 21 مهرماه 1389 ساعت 8 صبح، سروان شایسته از پلیس امنیت تماس گرفت و مرا به مقر پلیس امنیت در خیابان شریعتی برای ساعت 9 دعوت کرد، عذر خواستم و عرض کردم تا 11 جلسه ای دارم، بعد می آیم. می دانستم که ممکن است بازگشتی نباشد، با همسرم رفتم که اگر ماندگار شدم اتومبیل را برگرداند
آن وقت میگویند نظام قضایی، مردم را به یک چشم نگاه میکند! و بالای ترازوی عدالت قوه قضاییه کلمه عوام فریبانه الله میگذارند و شعار و ادعای تو خالی و مسخرهی همه در برابر قانون برابرند! را سر
میدهند و هر از گاهی تو تبلیغات تلویزیونیشان پخش میکنند ، ولی این حقهبازی ها و حیلهها را دیگر کسی باور ندارد !
همین چند روز پیش ماموران امنیتی برای دستگیری آرش صادقی( عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه علامه )به خانه اش ساعت 4 صبح جوری شبیخون زدند و شیشه ها را شکسته که مادر این فعال دانشجویی دچار حمله قلبی شده و پس از چهار روز دربیمارستان فوت کرد ! و آن وقت برای دستگیری آقا زاده آیت الله خزعلی بهش زنگ میزنند و او را به شعبه چهارم امنیت ( مستقر در اوین ) دعوت میکنند و او هم میگوید فعلاً وقت ندارم مشغولم دو ساعت دیگه میام و بقول خودش با ادب و احترام با او برخورد میکنند و آقازاده خزعلی هم بعد از آزادی از افسران شایسته پلیس امنیت تقدیر میکند
در حکومت جمهوری اسلامی نزدیک بودن به مراکز قدرت نحوه برخورد با منتقدان را تعیین میکند منتقد هم با برانداز تفاوت دارد و جایگاه آقا زاده با دانشجوی آزادیخواه هم متفاوت است. غلط نکنم من فکر کنم ولی فقیه میخواهد در آینده از آقای مهدی خزعلی بعنوان رئیس جمهور آینده کشور استفاده کند البته اگر حکومت تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری دوام بیاورد
ای کاش آقای مهدی خزعلی بعد از تقدیر از افسران شایسته در وبلاگش مینوشت چطور شد که آزادش کردند ؟ تا سایر زندانیان دربند اوین هم یاد بگیرند و از زندان آزاد بشوند !
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
چندی پیش آقای هادی خرسندی
مصاحبهای با رادیو زمانه انجام داده بود و شهرزاد سمرقندی در باره
سخنرانی خرسندی و حضور او در مراسم خاکسپاری مرضیه، از این طنزپرداز خوش ذوق سئوالاتی کرده بود . من هم این مصاحبه را خواندم و بعد از خواندن نظراتم را در کامنتی مفصل زیر مصاحبه قرار دادم و کامنتدونی زمانه نوشت نظر شما پس از تایید دبیر وبسایت منتشر میشود. بعد از 24 ساعت دیدم نظراتم منتشر نشد
دوباره رفتم و اعتراض کردم و نوشتم چرا کامنت مرا منتشر نکردید من به کسی توهین و اهانتی نکردم جوابی دریافت نکردم رفتم و در صفحه شخصی هادی خرسندی و زیر لینک همان مصاحبه نوشتم هادی جان نمیدانم چرا رادیو زمانه کامنت مرا منتشر نمیکند و به جدم قسم به کسی هم توهین نکردم و خرسندی عزیز در پاسخ کامنت من در کمال فروتنی ایمیلی زده بود و نوشته بود همکار راديو زمانه گفت دوباره بفرستيد شايد اشتباه شده. يادش نميامد. ميتوانيد براي من هم بفرستيد . کامنتم را جایی ذخیره نکرده بودم تا کپی آن را دوباره بفرستم ولی مضمون آن را به یاد دارم و امروز مطالبی را هم به آن اضافه میکنم و همین جا قرار میدهم
بیشتر آنهایی که به خرسندی و مرضیه ایراد میگیرند و حتی با وقاحت مراسم ترحیم مرضیه را مجلس ترحیم دموکراسی میخوانند بویی از دموکراسی نبرده و برای انتخاب آزاد انسانها، ارزشی قائل نیستند میگویند مجاهدین از مرضیه استفاده سیاسی تبلیغاتی کردند خب بابا جان در همه جای این جهان و در همه کشورها، خیلی از هنرمندان توانایی هنری خود را صرف ایدهها و هدفها و باورهای سیاسی خود میکنند و حالا چه در جامعه دموکراتیک و چه در جامعه استبداد زده چه در خدمت به مردم و چه در خدمت به دیکتاتورها و این مسائل مختص فقط ما ایرانیان نیست
هنرمندانی را میبینیم که برای مثال برای ستاد انتخاباتی باراک اوباما هنرنمایی میکنند و یا از کاندیداتوری میر حسین موسوی حمایت میکند و یا هنرمندانی به محضر مقام مزخرف رهبری می روند و یا هنرمندانی هستند که برای احزاب و نهادهای سیاسی اجتمایی فعالیت میکنند و هنرمندانی زیادی هم جانشان را در راه اهداف و باورهای سیاسی خود میگذارند ویکتور خارا ،لورکا ، سعید سلطانپور و …
هم دیکتاتورها از تولیدات آثار هنری استفاده میکنند و هم آزادیخواهان ولی آنچه که در تاریخ ماندگار خواهد ماند و آیندهگان در مورد آن قضاوت خواهند کرد آثاری است که به هویت انسان ارزش میدهد چون رسالت هنرمند ترسیم حقیقت است و رسالت دیکتاتورهای ِضد هنر انکار حقیقت است.
و آنان که هنرشان را در خدمت به حکومت دیکتاتوری معامله میکنند و چون چهره ای دروغین از دیکتاتور عرضه میکنند هیچگاه آثارشان ماندگار نخواهند بود و بر عکس آثار شگرف و به یاد ماندنی و به قول ریتسوس بزرگترین نمونه های مقاومت، در زمان بزرگترین ظلم ها به وجود آمده اند. و این چنین است برتولد برشت در سالهای جنگ و تبعید آثار شگرف خلق میکند و این چنین است غزلیات آتشین فرخی یزدی در حکومت زور و استبداد بینظیر میشود و در آثار سیاسی پیکاسو در تبعید وقایع سیاسی در نگاهی هنرمندانه ارزش و اعتبار ویژه کسب میکند
یادمان نرود زمانی که فاشیزم در اروپا حکومت میکرد، فاشیستها هنر آونگارد را پوچ و بیمعنی تلقی میکردند ولی از همین هنر نامفهوم و بیمحتوا بیشترین ترس را داشتند
وقتی هویت و حرمت ایرانی به دست گروهی جلاد انکار میشود و هزاران جوان و نوجوان اعدام و زندان شکنجه میشوند و دست و پایشان را قطع میکنند و سنگسار میکنند و زنان را از حقوق انسانی منع میکنند وظیفه هنرمند متعهد چیست؟ تا زمانی که تبعید است هنرمند، نمایش نویس، نقاش، طنزپرداز، نویسنده، آوازه خوان چیزی را مینویسد و یا نقاشی میکند یا میخواند که دیده است و حس کرده است خب در این شرایط هنرمندانی مثل مرضیه و یا ساعدی و یا خرسندی میآیند و از حرمت انسانی دفاع میکنند و انسانیت را در آثارشان انعکاس میدهند
ولی بسیاری از هنرمندان هم هستند چه در لوس آنجلس و چه در جاهای دیگر ترجیح میدهند میدان فعالیتشان متفاوت باشد و ذوق هنریشان را صرف چیز دیگری بکنند و به کسب و کار صرفاً هنری بپردازند. خب رژیم هم تبلیغات میکند پول خرج میکند تا بین هنرمندان همزبان و همصدا و همقدم پیدا کند عواملش را به خارج کشور میفرستد تا با وعده و وعید و امتیازات هنرشان را به خدمت بگیرد و اگر بدلیل بیآبروییهای ویژه اش در خارج نتواند هنرمند را همدست خود درآورد حداقل میخواهد کاری به کارش نداشته باشند و پاپیچ جنایتهایشان نشوند و خط قرمزها را رد نکنند
خب تو این شرایطی که هر صدایی از جنس آزادی در گلو خفه میشود، مرضیه تصویر دیگری از هنرمند ایرانی نشان میدهد از مال و ملک و جان و فرزند و وابستگیهای عاطفی و مهمتر از همه از خاک وطنش در 71 سالگی دل میکند تا هنرش و صدایش را ناقوس مرگ رژیم آخوندی کند اذان را باصدای خودش میخواند تا به آخوندهای زنستیز نشان دهد اگر با اختیار و نه به اجبار مذهب را بپذیرد میتوان حتی موذن باشد و پیش نماز مردها هم باشد و امروز کسانی که مرضیه را به خاطر انتخاب سیاسی اش مورد حمله و هتاکی قرار میدهند، و نان میان تهی دموکراسی خود را برای چندمین بار در تجارتخانه ابدی خود در بازار اینترنت به حراج میگذارند بویی از دموکراسی نبرده و برای انتخاب آزاد انسانها، ارزشی قائل نیستند
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
در رفتن
باز آمدی
با شعرت
با صدایت
که جوانه می زند
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان

برای بزرگنمایی به روی تصویر کلیک کنید
مرضیه بزرگ بود و بزرگ ماند. زمانی که هر صدایی از جنس عشق و آزادی در گلو خفه میشد او برای آزادی خواند برای عشق خواند و برای مردم ایران خواند و برای چندین نسل خواند. صدای تمام عاشقان را میشد از گلوی او شنید ، کلمات عاشقانه اشعارش، قلبها را لبریز میکرد و ظرافت ملودی دلنشین او روح آدمی را نوازش میکرد. نغمهخوان سرکش موسیقی ایران بالاخره پس از عمری خدمت به فرهنگ این مرز و بوم دیروز چشم از جهان بست صدای او مثل جزیرهای در دریا به یادگار خواهد ماند. یادش گرامی باد
پی نوشت
گل کو عزیز در فیس بوک برای مرضیه نوشته است
مرضیه عزیز..... هنوز چشم به راهم!دیروز روز چهارشنبه 13 اکتبر 2010 ساعت یک بعد ازظهر مرضیه در بیمارستانی در پاریس زندگی را وداع گفت. زندگی که میشود بدون اغراق گفت حتی یک روز و یک دقیقه اش هدر نرفته است.
مرضیه عزیز دلم برایت تنگ میشود وقتی اینها را مینویسم.تو تنها یک خواننده نبودی. تنها سرمایه تو آن صدای جاودانی ات نبود. نمیدانم چرا هر وفت بهت فکر میکنم در ذهنم تو و چه گوارا یکی میشوید. کسانی که نه تنها در شغل خود بهترین بودند اما نبوغ خود را فقط برای بهتر کردن زندگی خود استفاده نکردند. کسانی که زندگی و مرگ دیگران برایشان مهم بود. کسانی که خود خواسته به تبعید رفتند و در راه خلقشان تانفس آخر مبارزه کردند.
آری مرضیه عزیز تو اول یک مبارز و بعد یک هنرمند نابغه هستی.
با این که با موسیقی اصیل ایرانی هیچ دلبستگی نداشتم صدای تو و طرز اجرای تو موسیقی ترا برای من از بقیه جدا میکرد. وقتی دیو جهل ایران را زیر چکمه های خونین خود گرفت.
تو خاموش ماندی. خودت را به جمهوری اسلامی نفروختی و تاوان این مقاومت را با 15 سال سکوت پرداختی
مرضیه عزیز تو در 69 سالگی در زمانی که میتوانستی باز خاموش بمانی و کسی هم به تو ایرادی نمی گرفت به هر چه داشتی پشت پا زدی. خطرها را به جان خریدی . از مال و ملک و فرزند گذشتی و به مردم ایران پیوستی. کاش بدانی که این اقدام شجاعانه تو چه تاثیری بر مردمی گذاشت که جمهوری اسلامی با شکنجه و اعدام و رعب و وحشت و ایجاد فقر و اعتیاد سعی در نابودیشان داشت. تو روح تازه ای به مردمت دمیدی.
کنسرت های تو در سن هفتاد سالگی..آن انرژی بی پایان تو ...مسافرت هایت به کشورهای مختلف..اجرای شجاعانه سرود ای ایران..اذان..ربنا...شکستن همه تابوهای موجود....فصل جدیدی هم در زندگی تو و هم در زندگی طرفدارانت بود. من در تو نه تنها یک خواننده موفق بلکه یک زن بزرگوار و شجاع می دیدم . هر سرود و آهنگی که اجرا کردی ...هر پیامی که فرستادی...هر لحظه ای که روی صحنه تلویزیون ظاهر شدی...تکه ای شد از وجودم که جداشدنی نیست.
شاید برای همین است که غم رفتنت اینقدر سنگین است. برای اینکه باری که تو در زندگی پربارت بر دوش کشیدی قابل تصور نیست. برای اینکه آنچه تو به مردم رنج کشیده ات بخصوص در شانزده سال آخر عمرت هدیه کردی آنقدر ارزشمند است که نمیتوان جدایی از سرچشمه آن را تصور کرد. هنوز چشم براهم که صدایی.. پیامی.... از تو بشنوم .
هنوز چشم به راهم!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان

هیچگاه ندیدهام ، چشمهایی
چون آسمان بی انتهای چشمهای تو
صاف و ساده، ولی پر از ستاره
مادر کوشالی چشمهای خسته و دلگیرش را برای همیشه فرو بست، همان چشمهایی که هر از گاهی میبست و خدا را صدا میزد ، همان چشمهایی که از زندگیش سخن میگفت، و پرپر شدن پنج جگرگوشهاش را شاهد بود ، همان چشمهایی که وقتی نام میهن و ایران را میدید درد عشق تمام وجودش را میگرفت و این چشمها را براق میکرد و درخشش آن احساس ناب مادری را در او شکوفا میکرد
مادر درست مثل آن پروانهایی که وقتی میخواهد بمیرد بیصبرانه در جستجوی گلهای خود است زخمهای کهنهاش را با مقاومت مردم ایران مرهم میداد و همه مبارزین و مجاهدین و دانشجویان قیام را فرزندان خود مینامید و در جستجوی آنها بود
عکسهای مراسم خاکسپاری مادر را دیدم چقدر گل بر مزارش گذاشته بودند حالا در گورستان سرژی آرام گرفته و به زمزمههای گلها در نسیم پائیزی گوش میدهد، راستی مادر کوشالی، این زمزمهها چقدر شبیه لالایی های تو برای فرزندانت است! و میدانم اگر برگهای پائیزی بر مزارت بیافتند، پرندگان بیصبرانه بال خواهند کشید و این برگها را برای ساختن آشیانه خود خواهند برد
ویدئو کلیپ تقدیم به مادر کوشالی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
امروز
خبرگزاری آنسا ایتالیا از منابع موثق گزارش داد که یک محموله بزرگ مواد منفجره تی4 یا RDX در بندر جویا تائورو در استان رجٌو کالابریا ایتالیا کشف و ضبط شده است. کشف این محموله که حاوی 6 تا 7 تن مواد منفجره است در نتیجه فعالیتهای تحقیقاتی کارشناسان بینالمللی صورت گرفته است
این محموله که حاوی شیرخشک بسته بندی شده است از ایران وارد ایتالیا، و به مقصد سوریه بارگیری شده بود و در بندر جویا تائورا توسط پلیس رجٌو کالابریا و پلیس مالی و با همکاری ماموران گمرگ متوقف و بعد از بازرسی و تحقیقات، حدود 6 تا 7 تن مواد منفجره تی4 در این محموله کشف و ضبط شد
تی 4 یا RDX یا Cyclotrimethylentrinitramine در اکثر جنگها از آن بعنوان ماده منفجره در پر کردن بمبها- راکتها و… استفاده میکنند. و از قدرت انفجاری بالا برخوردار است
در ویدئو زیر کنفرانس مطبوعاتی مقامات و سخنگوی پلیس رجٌو کالابریا و پلیس مالی و سخنگوی گمرگ، دیده میشوند که به سئوالات خبرنگاران پاسخ میدهند در این کنفرانس مقامات تأکید دارند که با توجه به کمیت این محموله مقصد اصلی آن رساندن مواد منفجره به باندهای خرابکار و اشرار ایتالیایی نبوده، و چون بندر جویا تائورو بزرگترین بندر مدیترانه است و سالانه 3 میلیون، و روزانه 5 تا 6 هزار کانتینر در آن حمل و نقل میشوند در نتیجه نیروی بسیار زیادی برای کنترل و بازرسی این کانتینرها در این بندر استقرار دارند و البته بجای این بندر میتوانست هر بندر دیگری اروپایی و یا ایتالیایی باشد و عکسهایی از کارتنهای باز شده موادر منفجره را به خبرنگاران نشان میدهند
و خبرنگاران میپرسند چه کسانی شما را از محتوای این کانتینر آگاه ساختند و از کدام کشور حرکت کرده و مقصد آن کجا بوده است ؟ که رئیس پلیس میگوید انتلیجت سرویس ما را از وجود مواد منفجره در کانتینر مطلع ساخت و ما به بازرسی دقیق محموله اقدام ورزیدیم و در 6 آگوست از بندر عباس این محموله حرکت کرده و در مورد نقطه مقصد آن در حال انجام تحقیقات بیشتر هستیم ولی گویا در بارنامه تخلیه محموله بندر "لاتاکيا"ي سوريه قید شده است
و بعد خبرنگاری میپرسد چرا بندر ایتالیا را برای انجام این کارها انتخاب کردند که در جواب میگویند اینجا یک ایستگاه بوده برای تعویض کردن کشتی و میتوانست به راحتی هر بندر دیگری باشد
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان

در میان انبوه خبرها مهم امروز، خبری از زندان گوهردشت بدون هیچگونه جنجال رسانهای در مورد ارژنگ داوودی به بیرون درج کرد خبر این است ارژنگ داوودی پس از 67 روز اعتصاب غذا بیش از دو روز دیگر زنده نمیماند انگار کسی پیگیر وضعیت اقای ارژنگ داوودی نیست! حالا چه فرقی میکند چه طناب میرغضب او را را به جوخه مرگ بسپارد چه اعتصاب غذا، فردا دیر خواهد شد همین امروز وظیفه ملٌی میهنی هر ایرانی است که به حمایت از این زندانی برخیزد با تلفن و فکس به صلیب سرخ و سازمان ملٌل و سازمانهای حقوق بشری برای نجات اقای ارژنگ داودی تماس بگیریم
با دبيركل سازمان ملل...شماره کمیسریای عالی حقوق بشر سازمان ملل
The UN (سازمان ملل)Telephone: +41 22 917 9220Email: InfoDesk@ohchr.orgEmail: nationalinstitutions@ohchr.orggmagazzeni@ohchr.org شماره دفتر دبیر کل
5012 963 001212
بان کی مون
Ban Ki Moon
sg@un.org
Navi Pillay
ناوی پیلای ( رییس کمیسیون حقوق بشر)
registry@ohchr.org
ارژنگ هم مثل بسیاری از زندانیان سیاسی دیگر دست از خانه و کاشانه و زندگی شسته و برای آزادی میهن زیر فشار و شکنجه قرار گرفته است . سربلند و سرافراز تسلیم حکومت مستبد و جنایتکار آخوندی نشده است و امروز این زندانی به یاری و حمایت ما نیاز دارند لازم نیست آدم سیاسی باشیم تا حمایت کنیم با هر عقیده و مسلک و مرامی میتوانیم اطلاع رسانی کنیم وظیفه و تعهد انسانی و مسئولیت وجدانی در مقابل این زندانیان به دوش ما است . آیا نمیخواهیم در ریختن دیوار اختناق و برای آزادی و دموکراسی در کشورمان سهمی داشته باشیم
در همین رابطه
از شخص سید علی خامنه ای اعلام شکایت نموده خواهان رسیدگی قانونی و عادلانه هستم( ارژنگ داودی)پتیشن برای آزادی ارژنگ را امضاء کنید ( متن انگلیسی و فارس )
We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! In Danger of Death, Over Two Months on Hunger Strike!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان

ستار لقائی نویسنده و روزنامه نگار باسابقه مطبوعات ایران روز دوشنبه ۲۲ شهریور، در پی ۴ سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان در سن ۶۴ ساگی در لندن درگذشت.
ستار لقایی در سال ۱۳۲۵ در تربت حیدریه متولد شد و زمانی که دانشجوی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود کار مطبوعاتی خود را در مجله تهران مصور آغاز کرد.
وی مدتی سردبیر تهران مصور بود و پس از تعطیل این مجله سردبیری مجله هفتگی "کودک و زندگی" را بر عهده گرفت.
ستار لقائی طی دوسال قبل از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در ایران عضو هیأت مدیره و نایب رئیس سندیکای نویسندگان ایران بود و یک سال پس از پیروزی انقلاب دستگیر و پس از دو هفته آزاد و بلافاصله از ایران خارج شد و در لندن اقامت گزید. ستار لقایی در مدت ۳۱ سال زندگی در تبعید هیچگاه به ایران تحت حاکمیت آخوندها بازنگشت.
در لندن لقائی اقدام به تأسیس یک موسسه انتشاراتی کرد و مجلات، روزنامه ها و کتابهای متعددی را منتشر نمود و همزمان هفته نامه های "فریاد آزادی"، "ندا" و "پیام" را منتشر و سردبیری کرد.
ستار لقایی در خارج از ایران از اعضای فعال و از مدیران کانون نویسندگان در تبعید و انجمن قلم بود.
از لقائی مجموعا ۱۸ کتاب شامل داستان های بلند، مجموعه داستان های کوتاه، گزارش و داستان کودکان به چاپ رسیده است.
ستار لقایی از یاران مقاومت و حامیان اشرف بود و سال گذشته در شرایطی که عوامل رژیم در عراق به اشرف حمله کرده بودند در تحصن هواداران مجاهدین در مقابل سفارت آمریکا در لندن حاضر شد و همبستگی خودش را با اشرفیان اعلام کرد.
برگرفته از سایت همبستگی ملی
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
گل بجای سنگ
فوتبال یکی از کانالهای مناسب و خوبی است تا شاید بشود از این طریق صدای اعتراض جهانیان را به گوش حاکمان ناشنوای ایران رساند. امروز تو ایتالیا صدای فرانچسکو توتی یکی از قهرمانان صاحب نام فوتبال ایتالیا در حمایت از سکینه بلند شد. فرانچسکو توتی را بسیاری از ورزش دوستان ایرانی و خارجی میشناسند. نمیدانم پژواک گسترده صدای او میتواند جلوی جلادان سکینه را بگیرد یا نه!
کاپیتان تیم رم و تمامی بازیکنان باشگاه رم از فراخوان گل بجای سنگ در حمایت از سکینه استقبال کردند. توتی گفت « من خواهان آزادی خانم سکینه محمدی هستم. قابل قبول و باور کردنی نیست که امروزه چنین مجازاتی اصلا وجود داشته باشد. به امید آن روزی که کودکان، بانوان و تمام قشر ضعیف جوامع مورد احترام قرار گیرند و در حق آن ها تجاوز نشود »
روسلا سنسی مدیر عامل باشگاه رم هم گفت ما خانواده بزرگ زرد و قرمز (نماد تیم رم ) دسته گلهایی به نشانی سفارت ایران برای سکینه این سمبل آبرو و حیثیت زنان شرق ارسال خواهیم کرد تا این زن به وسیله سنگهای بیرحم و در قضاوتی ناعادلانه کشته نشود .
این حرکت انساندوستانه توتی و باشگاه رم، همزمان با تظاهرات و اعتراض به حکم سنگسار سکینه، در مقابل سفارت ایران در رم بود، در مقابل سفارتخانه رژیم سنگسار را صحنه سازی کرده بودند تا مردم ببینند با تکههای سنگ چه بر سر زنان ایران میآورند
هم چنین در
کمپیدولیو از طرف فرانچسکو
توتی 24 شاخه گل رز، زیر عکس بزرگ سکینه نهاده شده بود و در کنار دسته گل توتی دو دسته گل دیگر به چشم میخورد، دسته گل
گلادیول صورتی روسلا سنسی مدیل عامل باشگاه رم و
دسته گل سوسنهای نارنجی که نام آس رم بر آن نوشته شده بود
ارزش این گلهای نهاده شده برای انسانیت به مراتب بیشتر از گلهای کاشته شده در دروازه رقیب است
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::