ارسال شده توسط
بادبان
به تازگی یک موج حمله دیگر علیه مجاهدین آغاز شده و همه یک چیز را
تکرار میکنند.اگر به اندازه کافی مسائل ایران را تعقیب کرده باشید با این
موج ها آشنا هستید. هر وقت جمهوری اسلامی در عرصه ای شکست میخورد فورا یک
سری اعوان و انصار آخوندی شروع به افشاگری میکنند آنهم از نوع قرائتی و
گیلانی اش. من به عنوان کسی که سالهاست مسائل سیاسی ایران را تعفیب میکند
در برابر این طور نوشته های سخیف که شاهد مدعایش جمهوری اسلامی و عوامل آن
هستند فقط پوزخند میزنم اما باز فکر میکنم دلیل اینهمه ادعاهای کثیف علیه
بزرگترین سازمان مخالف جمهوری اسلامی چه میتواند باشد؟
هیچ انسانی و هیچ تشکیلاتی بخصوص با عظمت مجاهدین نمیتواند خالی از
اشکال باشد و انتقاد از انسانها یا سازمانها اگر بر حق و سازنده باشد تنها
به رشد جامعه کمک میکند اما شنیدن تهمت های سخیف به مبارزین مردم از نوعی
که بازجویان اوین به زندانیان در بند خود میزنند فقط حال آدم را به هم
میزند. مسلما در جامعه کثیف کنونی که جمهوری اسلامی باعث و بانی اش است
ماهی گرفتن از آب گل آلود مزیت و هنر است. هر کسی هر چیزی میخواهد میگوید و
فکر میکنند دروغ را هر چه بیشتر تکرار کنند و هر چه بزرگتر بگویند بیشتر
قابل باور است.
سوال اینجاست که اینها کی را میخواهند قانع کنند و کی را میخواهند از
مجاهدین و دیگر گروههای مبارز جدا کنند؟ و چرا هدفشان مجاهدین هستند؟ به
نظر من جوابها خیلی ساده هستند. جمهوری اسلامی که با تضیعف بشار اسد دارد
آخریمنابع امیدهای خود را از دست میدهد و با پیروزی های اخیر مجاهدین در
عرضه های سیاسی شکست های بزرگی متحمل شده میخواهد به هر ترتیب مردم را از
قیام مایوس کند. از یک طرف با ارعاب و اعدام و شکنجه و زندان و از طرف دیگر
با ناامید کردن مردم. اگر مردم فکر کنند که یک بدی میرود و یک بد دیگر به
جایش خواهد آمد...از کجا معلوم که حکومت بعدی از ملاها بتر
نباشد؟....و.....میتواند قیام را خفه کند .
مخاطب اینطور اباطیل کسانی هستند که ذهنشان آماده پذیرفتن اینطور تهمت
ها است مثلا بسیجی ها و پاسدازها و خودی ها. اینها باید انگیزه داشته
باشند تا بتوانند مردم را کتک بزنند و در خیابان اعدام کنند. اگر دقت کنید
یکی از حربه های بازجویان همین ادعاهای ناموسی و روابط کثیف است که به ظور
استاندارد در پرونده همه میگذارند چون عقل خودشان بیشتر ازاینها کار
نمیکند. از سوی دیگر هم میدانند که جوانان قلب قیام هستند و اگر بتوانند
امید آنها را از بین ببرند خواهند توانست قیام را در نطفه خاموش کنند.
اما واقعیت های جامعه ای ایران غیر قابل تغییر و عریان در برابر ما
ایستاده اند. هر چه هم دولت ایران بکشد و اعدام کند و هر چه علیه مبارزین
مردم دروغ پراکنی کند...هر چه ستارها را بکشد و اعدام و زندانی و شکنجه
کند....نمیتواند واقعیت کریه جامعه را عوض کند. فقر و فحشاو اعتیاد و
بدبختی بیداد میکند. ثروت های کشور غارت شده اند و امید دولت به یک جنگ
دیگر است. منابع طبیعی باقی نمانده...زندانها پر شده اند. هموطنان ما اسیر
سیل و زلزله و آتش سوزی هستند. کودکان ما چهل تا چهل تا میسوزند و در
تصادفات میمیرند. مردم با فروش کلیه و چشم زندگی میکنند. اینها هم تقصیر
مجاهدین است؟ یا تقصیرمجاهدین این است که میخواهند ثروت مردم به خودشان
برگردد. میخواهند اعدام نباشد . تبعیض نباشد.کردها خودمختاری داشته باشند.
حکومت ایران سکولار باشد و دین از سیاست جدا باشد.... تقصیر مجاهدین این
است که هوادارانشان در داخل و خارج و خانواده هایشان در زندانها و در پای
چوبه های دار هستند.
دوران این که این گروه برود و آن گروه بیاید گذشته. خانم قاسمی و آقای
سربی و غیره...ما را از مجاهدین نترسانید. ما عملکرد مجاهدین و عملکرد
جمهوری اسلامی را در سی و سه سال گذشته دیده ایم. عملکرد شما را هم دیده
ایم. این حکومت رفتنی است و باید برود. آلترناتیوش هم مردم هستند. ما آزادی
میخواهیم و هر کسی را که در این راه قدم بردارد محترم میدانیم.اگر
میخواهید انتقاد کنید درست و حسابی انتقاد کنید و فحاشی و تهمت زدن های
سخیف را کنار بگذارید. ما اینها را از دهان جمهوری اسلامی سالها شنیده ایم .
این حکومت کثیف بدون یک سازماندهی گسترده از بین نخواهد رفت و شما
میخواهید امید این سازماندهی و این آینده را در مردم از بین ببرید. چه
دانسته و چه ندانسته..این کار عاقلانه ای نیست . برای اینکه اگر جلو سیلاب
انقلاب مردم بایستید موج آن شما را هم با خود خواهد برد.
بر گرفته از فیسبوک گل کو
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
دوباره
حکومت قدارهبندان جنایت فجیع و ننگین
دیگری را به اجرا در آوردن و وبلاگنویس
جوان آزادیخواه ،
ستار بهشتی را زیر
شکنجه کشتند و بعد از قتل با بستگانش تماس
گرفتند و گفتند بروید قبر بخرید و جنازه
را از کهریزک تحویل بگیرید .
ستار
در وبلاگش از تهدیدات حکومت نوشته بود و
به او گفته بودند مادرت به زودی باید رخت
عزا بپوشد باید دست از وبلاگ نویسی برداری
و اطلاع رسانی نکنی باید خفه خون بگیری و
الا خفهات خواهیم کرد
خبر
شهادت ستار بهشتی به سرعت در وبلاگها و
سایتهای اجتمایی پیچید و غم و اندوه و
خشم عمیقی در فضای مجازی بر جای گذاشت.
در
سایت بالاترین موضوع داغ زدند وحضرات
سایتهای حامی جنبش سبز سابق، قبل از
اینکه جنازه او را تحویل خانوادهاش
بدهند او را شهید جنبش سبز نامیدند.
این
سایتها به راحتی ضوابط اخلاقی و قوانین
حاکم بر محیط مجازی را به هیچ میگیرند
و دست به فریبکاری میزنند وبا توجه به
امیال سیاسی، نام این جانباخته آزادی را
به سوی منافع و مصارف بیجای خود سوق میدهند
. و
در ارزیابی عجولانه خود بقدری اشتباه
میکنند که صفر را به جای صد میگیرند و
حماقتهایی میکنند که عارف و عامی را
به حیرت میاندازد جالب این جاست که آخر عاقبت
این فریبکاری را با چند کلیک به راحتی
میتوان برملا کرد
ستار
بهشتی علاوه بر وبلاگ نویسی در سایتهای
اجتمایی هم فعالیت میکرد همین سایت
بالاترین که الان برای این جانباخته آزادی
موضوع داغ زده است و او را بعنوان زندانی جنبش سبز و از سبزهای
گمنام معرفی میکند، حساب کاربری ستار را مسدود کرده بود و همراه با دگراندیشان
سرنگون طلب اجازه فعالیت را از او گرفته
بود
راستی
اگر وبلاگ ستار بهشتی راز گشای افکار
و نظرات او نبود این دغلکارها ی بوقلمو
صفت سند اصالت سبز از شجره نامه این
جانباخته آزادی بیرون می آوردند!
ستار
بهشتی این مقاله را در بالاترین هم گذاشته
بود خواندن کامنتها و بحث و گفتگو او با
سایر کاربران جالب و خواندنی است ، دلم
سوخت دیدم این جوانان با دلی سرشار ازعشق
با گذشتن از جان در خدمت به وطن آگاهی و
اطلاع رسانی میکنند و شیادان سبز صفت
رندانه از نام آنان بهره برداری میکنند!
شگفتا!
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
“Io sottoscritta Monire Alizadeh
Norani, madre di Saeed Siddiqui spiego a voi ,brevemente, la
situazione della mia dura vita affinché possa forse salvare la
vita del mio innocente giovane figlio, nonché custode della mia
famiglia.
Con la perdita di mio marito avvenuta
nel 28.02.1999 a causa di una grave malattia incurabile:MS, ho fatto
crescere mio figlio con fatica e mille problemi. Ora che l'età
avanza, dopo Dio, tutta la mia speranza è Saeed , il mio figlio più
grande, che dopo dieci mesi di carcere di cui due mesi passati in
isolamento, torturato crudelmente, ora sta aspettando la sua
esecuzione di pena.
Dunque chiedo disperatamente alla
comunità internazionale di impedire l'esecuzione di mio figlio “
ترجمه به انگلیسی
Greetings,
I am Monireh Alizadeh Nurani, mother of Saeed
Sedighi. I am giving you a summary of my life which has been full of
challenges and difficulties. I am hoping that you help me rescue the
life of my son who is also the person who puts food on our table.
We lost the head of our family on 2/28/1999 due to the horrible disease
of MS. As a single mother I woreked hard to raise my children and
after the almighty God, I rely on my oldest son Saeed.
Saeed
has spent 10 months in jail, two months of which,he has spent in
solitary confinement and has been severely tortured. Now he is awaiting
execution. I am begging the international community to do all they can
to stop the execution of my child.
Monireh Alizadeh Nourani
Saeed Sedighi's mother
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
این
روزها بر سر پس گردنی زدن به رامین
مهمانپرست توسط ایرانیان آزاده در
شبکههای اجتمایی بحث داغی را پیش آورده است
و طرفداران حرکتهای مسالمت آمیز بخاطر
پرخاش و توهین به میهمانپرست حقوق
بشرشان عود کرده و درس اخلاق و نسخههای
متعدد عدم خشونت برای دیگران میپیچند
اولاً
برای پایان دادن به خشونت باید خشونت
گرایان را از حاکمیت و قدرت خلع کرد نه
مردم جان به لب رسیده که
اصلیترین قربانیان این خشونت گرایی
هستند در ثانی حکومتهای مستبد خشونت
را آگاهانه در جامعه نهادینه میکنند و
وقتی مردم در مقابل آن مقاومت میکنند
نباید آن را در
یک دستگاه ارزیابی و نقد کنیم و این واکنش
مشروع را خلع کنیم !
البته
مهمانپرست هم بدش نمیآمد که برای
مخالفت با او صوت و بادکنک سبز هوا میکردند
و او هم احتمالاً با لبخند تمسخرآمیز و
با نگاه عاقل اندر سفیه پاسخ میداد!
چون این جانیان در
رؤیای قدرت زندگی میکنند و ارتباط آنها
با دنیای واقعی قطع است و وقتی واقعیت به
سراغشان میآید رنگشان می پرد و حتی مسیر هتل را هم فراموش می کنند
اعتراض
تند و عبرت آموز به مهمانپرست واکنشی
طبیعی به روند خشونتی است که 33
سال است که جمهوری
اسلامی بطور مستمر پیگیر آن بوده و
میتوانسته آن را متوقف کند این خشونت
سیاسی ولایت فقیه است که خشونت اجتمایی
و حتی عصیان و قیام را بوجود میآورد
تعدادی
هم ناراحت شدند بخاطر اینکه فحش های رکیک
و زننده به مهمانپرست دادند! جوری
ناراحت شدند که انگار خبر ندارند مردم دم
به ساعت سردمدارن حکومت را با چه الفاظی
مورد لطف و
مرحمت قرار میدهند!
کسانی که از عدم
خشونت بعنوان اصل قانونمند بدون در نظر
گرفتن شرایط زمانی و جغرافیایی سخن
میگویند حق بعضی از مردم جهان برای رهایی
از بردگی و استبداد را زیر علامت سئوال
میبرند.
هیچ
کدام از کشورهای متمدن جهان با بادکنک و
گل و شیرینی به دموکراسی و آزادی نرسیده
است
وقتی
می توانید از عدم خشونت صحبت کنید که از
حاکمیت استبدادی عبور کرده و به یک ساختار
دموکراسی رسیده باشید و مشارکت دموکراتیک
در کشور جا افتاده باشد. چرخه
خشونت را پس از گذار از حکومت آخوندی باید
متوقف کرد
اینهایی
که به مهمانپرست توهین می کنند و یا
احیاناً پس گردنی می زنند برای کسب قدرت
این کار را نمی کنند. ولی
حکومت برای حفظ قدرت و بقا دست به خشونت
می زند نکته ظریفی است که باید به آن دقت
کرد و این دو پارامتر را با یک ابزار نسنجید
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
بوی گند مموتی در منهتن
دهید مژده بانکی مون را
که مموتی باز آمد
به صحنهی اجلاس سالانه
آن هاله نور دور سر باز آمد
دمید بوی گند او،
رسید وقت عربده
آن مدعی مدیریت جهان باز آمد
دوباره انکار هلوکاست،
و جهان بدون صهیونیسم
آن چرند گو، به بلند گوی ملل باز آمد
گذشت قریب به هشت سال از عمر دولت او
از رو نرفت،
باز با سماجت سابق
به منهتن باز آمد
دوباره وقاحت به صحن ملل متحد تابید
باز جنجال به هتل اقامتش باز آمد
به اقتصاد سقوط دولت او مهر تحریم بنشت
چون خر مانده به گل به منهتن باز آمد
به کلام گههربار مموتی در اجلاس
صندلی های خالی نظارهگر باز آمد
ح مقدم ( بادبان)
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
این روزها همه از غلامرضا خسروی نوشتند و موجی از اعتراض در فضای اینترنت شکل گرفته اگر غفلت کنیم طناب دار میرغضب غلامرضا را به جوخه مرگ میسپارد و هیچ تضمین و اعتمادی به این رژیم نیست! اگر یادمان باشد رژیم حکم اعدام جعفر کاظمی و محمدعلی حاجی آقایی را هم در پی موج اعتراضات بینالمللی متوقف کرد، امٌا بعد در پس دیوارهای بلند زندان کینه حیوانی خود به این زندانیان و آرمان آنها نشان داد
شاید رژیم امیدوار بود در آخرین دقایق بتواند ندامت و یا اعتراف تلویزیونی بگیرد، امٌا غلامرضا هم از نسل مقاومت است و با تهدید اعدام و تعزیر و شلاق ارشاد نمیشوند و برای حفظ و دفاع از ارزشها، شکنجه و طناب دار را بر خود هموار میکند و حاضر به کرنش در برابر قوای جلادان نیست
امروز این زندانیان به یاری و حمایت ما نیاز دارند لازم نیست آدم سیاسی باشیم تا حمایت کنیم با هر عقیده و مسلک و مرامی میتوانیم رسالت بردن پیام این زندانیان را به عهده بگیریم این زندانیان سیاسی دست از خانه و کاشانه و زندگی شستهاند و برای آزادی میهن زیر فشار و شکنجه قرار گرفتهاند. سربلند و سرافراز تسلیم حکومت مستبد و جنایتکار آخوندی نشدند وظیفه و تعهد انسانی و مسئولیت وجدانی در مقابل این زندانیان به دوش ما است
غلامرضا در زندان از شلوار جین کلاه درست میکند و پرندهای را با بالهای گشوده و با عدد 350 اوین بر روی کلاه نقاشی میکند و به یادگار به همبندیانش اهدا میکند و ظاهراً این کلاه طرفداران زیادی در بند پیدا کرده و برای دریافت آن باید در صفی طویل به نوبت نشست.
در داخل این کلاه که به یکی از همبندیان آزاد شده از زندان تقدیم کرده نوشته است :
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق -
ثبت است در جریده عالم دوام ما -
به امید فرا رسیدن بهاران آزادی غلامرضا خسروی بند 350
اوین 19 - 5- 91
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
ارسال شده توسط
بادبان
سهم من غبار و خاکستر شد
نمیتوانی
چشم مرا بفهمی
دست مرا بگیری
قلب مرا بخوانی
جانم پر از شکنجهی پر شقاوت تاریخ است
قلبم پر از ترانهی خونین
چشمم پر از شکوفههای پرپر
و دستهایم ،
پر خاکستر
کسی میداند چرا ،
سهم من غبار و خاکستر شد؟
ارسال به:
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::
::